04 خرداد 1391 ساعت 01:13
 
 

چند جمله برای دل تو

شیطان بیست و چهار ساعته مواظب شماست، او تو را می بیند و تو او را نمی بینی؛ و لیکن همین که از ذکر خدا غافل شدی؛ در دام شیطان می افتی. داداش جون! بعضی ها اعمال خوب انجام می دهند، اما اگر کار حرامی هم پیش بیاید؛ روی گردان نیستند. اینگونه اعمال نتیجه ندارد، داداش جون! گناه کردن، عمل های خیر را از بین می برد. وقتی در قیامت پرده ها از برابرت برداشته شد؛ آن وقت می فهمی که سرت کلاه رفته است، آن وقت دیگر نه راه پس داری، نه راه پیش. داداش جون! «آیة الله حق شناس»

فهرست عناوین

امکانات پورتال

اوقات شرعی



ورود به پورتال






دریافت گذرواژه جدید پورتال

آمار بازدید کنندگان

بازدیدکنندگان: 1078913

حاضرین

حاضرین فعال: 8 نفر مهمان

آمار بازدید کنندگان

 

شبهات عصمت انبیاء در قرآن - سیدابراهیم رضوی نسخه PDF چاپ ایمیل
02 دی 1389 ساعت 08:48

آنچه مشاهده خواهید فرمود تحقیق طلبه گرامی آقای سیدابراهیم رضوی در زمینه شبهات عصمت انبیاء علیهم السلام در قرآن می باشد.

.1 فاطر: 32

«ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ»

«سپس اين كتاب (آسمانى) را به گروهى از بندگان برگزيده خود به ميراث داديم (امّا) از ميان آنها عده‏اى بر خود ستم كردند، و عده‏اى ميانه رو بودند، و گروهى به اذن خدا در نيكيها (از همه) پيشى گرفتند. »

سؤال: چگونه می­شود کتاب آسمانی برای گروه برگزیده خداوند برسد در حالی که طایفه­ای از آنها به خود ظلم کردند؟

هدف از اينگونه تعبيرات فرد فرد امت نيست، بلكه مجموعه امت است هر چند در ميان آنها قشرها و گروه‏هاى مختلفى يافت شود

تفسير نمونه، ج‏18، ص: 262

.2طه 121

«وَ عَصى‏ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى‏»

«آدم پروردگارش را نافرمانى كرد، و از پاداش او محروم شد»

سؤال: چگونه می­شود پیامبر خدا نافرمانی او را بکند در حالی که قائل به عصمت پیامبران هستیم؟

گرچه عصيان در عرف امروز معمولا به معنى گناه مى‏آيد ولى در لغت به معنى خارج شدن از اطاعت و فرمان است (اعم از اينكه اين فرمان يك فرمان وجوبى باشد يا مستحبّ) بنا بر اين به كار رفتن كلمه عصيان، لزوما به معنى ترك واجب يا ارتكاب حرام نيست، بلكه مى‏تواند ترك يك امر مستحبّ يا ارتكاب مكروه باشد

از اين گذشته گاهى" امر و نهى" جنبه ارشادى دارد، همانند امر و نهى طبيب كه به بيمار دستور مى‏دهد فلان دوا را بخور و از فلان غذاى نامناسب پرهيز كن، شك نيست كه اگر بيمار مخالفت دستور طبيب كند تنها به خود ضرر مى‏زند چرا كه ارشاد و راهنمايى طبيب را ناديده گرفته است

از اين گذشته عصيان و گناه گاه جنبه مطلق دارد يعنى براى همه بدون استثناء گناه است، مانند دروغ گفتن و ظلم كردن و اموال حرام خوردن، و گاه جنبه نسبى دارد يعنى كارى است، كه اگر از يك نفر سر بزند نه تنها گناه نيست بلكه گاه نسبت به او يك عمل مطلوب و شايسته است، اما اگر از ديگرى سر بزند با مقايسه به مقام او كار نامناسبى است و نيز اين همان چيزى است كه به عنوان ترك اولى معروف شده است

تفسير نمونه، ج‏13، ص324

3. طه 115

«وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى‏ آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً»

«پيش از اين، از آدم پيمان گرفته بوديم امّا او فراموش كرد و عزم استوارى براى او نيافتي»

سؤال: چگونه فراموشی با عصمت سازگار است و عزم راسخ نداشتن حضرت آدم به چه معناست؟

" نسيان" در اينجا مسلما به معنى فراموشى مطلق نيست، زيرا در فراموشى مطلق عتاب و ملامتى وجود ندارد، بلكه يا به معنى ترك كردن است همانگونه كه در تعبيرات روزمره به كسى كه به عهد خودش وفا نكرده مى‏گوئيم گويا عهد خود را فراموش كردى، يعنى درك كردن تو همانند يك فرد فراموش‏كار است، و يا به معنى فراموشكاريهايى است كه به خاطر كم توجهى و به اصطلاح" ترك تحفظ" پيدا مى‏شود

تفسير نمونه، ج‏13، ص: 31

4. اعراف 190

«فَلَمَّا آتاهُما صالِحاً جَعَلا لَهُ شُرَكاءَ فيما آتاهُم»

«اما هنگامى كه خداوند فرزند صالحى به آنها داد، براى خدا، در اين نعمت كه به آنها بخشيده بود، همتايانى قائل شدند»

سؤال: باتوجه به آیه قبل اگر مراد از نفس واحده و همسرش حضرت آدم و حوا باشد چگونه ممکن است از مسیر توحید خارج شوند؟ و اگر مراد غیر از حضرت آدم است و همه افراد بشر را شامل می­­گردد چگونه با کلمه واحداً سازگار است؟

تفسير نخست اينكه: مراد از" واحد" در آيه" واحد شخصى" است،يعنی حضرت آدم

تفسير ديگر اينكه مراد از واحد، در اينجا" واحد نوعى" است، يعنى خداوند همه شما را از يك نوع آفريد، همانطور كه همسران شما را نيز از جنس شما قرار داد در اين صورت اين دو آيه و آيات بعد اشاره به نوع انسانها است

قرائنى در آيات فوق وجود دارد كه نشان مى‏دهد با تفسير دوم سازگارتر و مفهومتر است زيرا اولا تعبيرات آيه حال همسرانى را بازگو مى‏كند، كه قبلا در جامعه‏اى مى‏زيسته‏اند و تولد فرزندان صالح و ناصالح را با چشم خود ديده بودند، لذا از خداى خود، فرزندانى از گروه اول تقاضا مى‏كردند، و اگر آيات مربوط به آدم و حوا باشد، هنوز فرزندى براى آنها به وجود نيامده و هنوز صالح و ناصالح وجود نداشت كه آنها از خداى خود فرزند صالح بخواهند

ثانيا ضمائرى كه در آخر آيه دوم و آيات بعد وجود دارد همه" ضمير جمع" است و اين مى‏رساند كه منظور از ضمير" تثنيه" اشاره به دو گروه بوده است نه دو شخص

ثالثا آيات بعد نشان مى‏دهد كه منظور از شرك در اين آيات شرك به معنى بت پرستى است نه محبت فرزند و امثال آنها و اين موضوع با حضرت آدم و همسرش سازگار نيست

با توجه به اين قرائن روشن مى‏شود كه آيات فوق پيرامون نوع انسان و گروه" زوج" و" زوجه‏ها" سخن مى‏گويد

تفسير نمونه، ج‏7، ص: 50

 

5. نوح 45

«وَ نادى‏ نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْني‏ مِنْ أَهْلي‏ ... قالَ يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ»

« نوح به پروردگارش عرض كرد: پروردگارا! پسرم از خاندان من است فرمود: اى نوح! او از اهل تو نيست. »

سؤال: با توجه به ظاهر کلام خداوند مشخص می­شود که کلام حضرت نوح ( إن إبنی من أهلی) کذب است و چگونه این کذب در ساحت قدس حضرت نوح وارد است؟

نوح چنين فكر مى‏كرد كه منظور از جمله إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ تنها همسر بى‏ايمان و مشرك او است، و فرزندش كنعان جزء آنها نيست، و لذا چنين سخنى را به پيشگاه خدا عرضه داشت اما بلافاصله پاسخ شنيد، پاسخى تكان دهنده و روشنگر از يك واقعيت بزرگ واقعيتى كه پيوند مكتبى را ما فوق پيوند نسبى و خويشاوندى قرار مى‏دهد

و زمانيکه نوح دريافت كه اين تقاضا از پيشگاه پروردگار درست نبوده است و هرگز نبايد نجات چنين فرزندى را مشمول وعده الهى بر نجات خاندانش بداند، لذا رو به درگاه پروردگار كرد و گفت:" پروردگارا من به تو پناه مى‏برم از اينكه چيزى از تو بخواهم كه به آن آگاهى ندارم

تفسير نمونه، ج‏9، ص: 116

6. بقره 260

«وَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ رَبِّ أَرِني‏ كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى‏ قالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى‏ وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبي‏»

«و (به خاطر بياور) هنگامى را كه ابراهيم گفت: «خدايا! به من نشان بده چگونه مردگان را زنده مى‏كنى؟» فرمود: «مگر ايمان نياورده‏اى؟!» عرض كرد: «آرى، ولى مى‏خواهم قلبم آرامش يابد.»

سؤال: چگونه ممکن است کسی که قلبش مطمئن نشده و به درجه اطمینان قلبی نرسیده پیامبر باشد؟ آیا این عدم اطمینان قلبی با پیامبری و عصمت سازگار است؟

ابراهيم خليل (ع) از خداى تعالى درخواست ديدن زنده نمودن را كرد، نه بيان استدلالى، زيرا انبياء ع و مخصوصا پيغمبرى چون ابراهيم (ع) مقامشان بالاتر از آن است كه معتقد به قيامت باشند، در حالى كه دليلى بر آن نداشته و از خدا درخواست دليل كنند، چون اعتقاد به يك امر نظرى و استدلالى احتياج به دليل دارد، و بدون دليل، اعتقاد تقليدى و يا ناشى از اختلال روانى و فكرى خواهد بود در حالى كه نه تقليد لايق به ساحت پيغمبرى چون آن جناب است، و نه اختلال فكرى، علاوه بر اينكه ابراهيم ع سؤال خود را با كلمه" كيف" ادا كرد، كه مخصوص سؤال از خصوصيات وجود چيزى است، نه از اصل وجود آن، وقتى شما از مخاطب خود مى‏پرسيد كه" آيا زيد را همراه ما ديدى؟" سؤال از اصل ديدن زيد است و چون مى‏پرسى" زيد را چگونه ديدى؟" سؤال از اصل ديدن نيست، بلكه از خصوصيات ديدن و يا به عبارت ديگر ديدن خصوصيات است، پس معلوم شد كه ابراهيم ع درخواست روشن شدن حقيقت كرده، اما از راه بيان عملى، يعنى نشان دادن، نه بيان علمى به احتجاج و استدلال

تفسير الميزان، ج‏2، ص: 562

7. انبیاء 63

«بَلْ فَعَلَهُ كَبيرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُون»

«بلكه اين كار را بزرگشان كرده است! از آنها بپرسيد اگر سخن مى‏گويند»

سؤال:با این که حضرت ابراهیم خودش بتها را شکست، می­گوید این کار را بت بزرگ انجام داده، آیا این دروغ نیست؟

ابراهيم ع به طور قطع اين عمل را به بت بزرگ نسبت داد، ولى تمام قرائن شهادت مى‏داد كه او قصد جدى از اين سخن ندارد، بلكه مى‏خواسته است عقائد مسلم بت‏پرستان را كه خرافى و بى‏اساس بوده است به رخ آنها بكشد، به آنها بفهماند كه اين سنگ و چوبهاى بى‏جان آن قدر بى‏عرضه‏اند كه حتى نمى‏توانند يك جمله سخن بگويند و از عبادت‏كنندگانشان يارى بطلبند، تا چه رسد كه بخواهند به حل مشكلات آنها بپردازند! نظير اين تعبير در سخنان روزمره ما فراوان است كه براى ابطال گفتار طرف، مسلمات او را به صورت امر يا اخبار و يا استفهام در برابرش مى‏گذاريم تا محكوم شود و اين به هيچوجه دروغ نيست" دروغ آنست كه قرينه‏اى همراه نداشته باشد". در روايتى كه در كتاب كافى از امام صادق ع نقل شده مى‏خوانيم

ابراهيم اين سخن را به خاطر آن گفت كه مى‏خواست افكار آنها را اصلاح كند، و به آنها بگويد كه چنين كارى از بتها ساخته نيست، سپس امام اضافه فرمود: به خدا سوگند بتها دست به چنان كارى نزده بودند، ابراهيم نيز دروغ نگفت

تفسير نمونه، ج‏13، ص: 439

.8 انعام 77 – 76

«فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى‏ كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي .... فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّی ..»

«هنگامى كه (تاريكى) شب او را پوشانيد، ستاره‏اى مشاهده كرد، گفت: «اين خداى من است؟» ... هنگامى كه ماه را ديد كه (سينه افق را) مى‏شكافد، گفت: «اين خداى من است؟»

سؤال: چگونه می­شود که پیغمبر الهی گاهی ستاره را خدای خویش می­خواند و گاهی ماه و گاهی خورشید، چه فرقی بین شرک و این کلام است؟

هنگامى كه ابراهيم مى‏گويد هذا ربى (اين خداى من است) به عنوان يك خبر قطعى نيست، بلكه به عنوان يك فرض و احتمال، براى تفكر و انديشيدن است، درست مثل اينكه ما مى‏خواهيم در علت حادثه‏اى پى‏جويى كنيم تمام احتمالات و فرضها را يك يك مورد مطالعه قرار مى‏دهيم و لوازم هر يك را بررسى مى‏كنيم تا علت حقيقى را بيابيم و چنين چيزى نه كفر است و نه حتى دلالت بر نفى ايمان مى‏كند، بلكه راهى است براى تحقيق بيشتر و شناسايى بهتر و رسيدن به مراحل بالاتر ايمان، همانطور كه در جريان" معاد" نيز ابراهيم براى رسيدن به مرحله شهود و اطمينان ناشى از آن در صدد تحقيق بيشتر برآمد

تفسير نمونه، ج‏5، ص: 31

.9 صافات 89

«فَقالَ إِنِّي سَقيم»

«و گفت: «من بيمارم (و با شما به مراسم جشن نمى‏آيم»

سؤال: با این که حضرت ابراهیم مریض نبودند و به شکستن بتها اقدام کردند، چگونه خود را مریض خواندند؟ آیا کذب با نبوت سازگار است؟

او واقعا بيمار بود، هر چند اگر سالم هم بود هرگز در مراسم جشن بتها شركت نمى‏كرد، ولى بيماريش بهانه خوبى براى عدم شركت در آن مراسم و استفاده از فرصت طلايى براى درهم كوبيدن بتها بود، و دليلى ندارد كه ما بگوئيم او در اينجا توريه كرده، چرا كه توريه براى انبياء مناسب نيست

بعضى ديگر گفته‏اند كه ابراهيم واقعا بيمارى جسمى نداشت اما روحش بر اثر اعمال ناموزون اين جمعيت و كفر و شرك و ظلم و فسادشان بيمار بود، بنا بر اين او واقعيتى را بيان كرد، هر چند آنها طور ديگرى فكر كردند، و او را از نظر جسمى بيمار پنداشتند

تفسير نمونه، ج‏19، ص: 92

10. هود 74

«فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْراهيمَ الرَّوْعُ وَ جاءَتْهُ الْبُشْرى‏ يُجادِلُنا في‏ قَوْمِ لُوطٍ»

«هنگامى كه ترس ابراهيم فرو نشست، و بشارت به او رسيد، درباره قوم لوط با ما مجادله مى‏كرد. »

سؤال: چرا حضرت ابراهیم درباره یک قوم آلوده گناهکار با رسولان پروردگار که ماموریت آنها به فرمان خداست به مجادله برخاست؟ آیا با مقام عصمت سازگار است؟

توضيح اينكه: ذكر اين صفات براى ابراهيم به خوبى نشان مى‏دهد كه مجادله او مجادله ممدوحى بوده است، و اين به خاطر آنست كه براى ابراهيم روشن نبود كه فرمان عذاب به طور قطع از ناحيه خداوند صادر شده، بلكه اين احتمال را مى‏داد كه هنوز روزنه اميدى براى نجات اين قوم باقى است، و احتمال بيدار شدن در باره آنها مى‏رود، و به همين دليل هنوز جايى براى شفاعت وجود دارد، لذا خواستار تاخير اين مجازات و كيفر بود، چرا كه او حليم و بردبار بود، و نيز بسيار مهربان بود و نيز در همه جا به خدا رجوع مى‏كرد

تفسير نمونه، ج‏9، ص: 176

11.

سؤال: چرا حضرت یعقوب، یوسف را زیاد دوست می­داشت و این دوست داشتن را ابراز کرد و سبب حسدورزی برادرانش به وی شد؟

يعقوب دوازده پسر داشت، كه دو نفر از آنها" يوسف" و" بنيامين" از يك مادر بودند، كه" راحيل" نام داشت، يعقوب نسبت به اين دو پسر مخصوصا يوسف محبت بيشترى نشان مى‏داد، زيرا اولا كوچكترين فرزندان او محسوب مى‏شدند و طبعا نياز به حمايت و محبت بيشترى داشتند، ثانيا طبق بعضى از روايات مادر آنها" راحيل" از دنيا رفته بود، و به اين جهت نيز به محبت بيشترى محتاج بودند، از آن گذشته مخصوصا در يوسف، آثار نبوغ و فوق العادگى نمايان بود، مجموع اين جهات سبب شد كه يعقوب آشكارا نسبت به آنها ابراز علاقه بيشترى كند

تفسير نمونه، ج‏9، ص: 32

12. یوسف 12

«أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً يَرْتَعْ وَ يَلْعَبْ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون»

«فردا او را با ما (به خارج شهر) بفرست، تا غذاى كافى بخورد و تفريح كند و ما نگهبان او هستيم»

سؤال: چرا با این که حضرت حضرت یعقوب علم به دشمنی برادران یوسف نسبت به او داشت، یوسف را همراه برادرانش فرستاد؟ آیا نمیتوانست از این خطر جلوگیری کند؟ آیا فرستادن یوسف با مقام عصمت حضرت یعقوب سازگار است؟

گرچه محبت شديد پدر و مادر به فرزند ايجاب مى‏كند كه او را همواره در كنار خود نگه دارند ولى پيدا است كه فلسفه اين محبت از نظر قانون آفرينش همان حمايت بى‏دريغ از فرزند به هنگام نياز به آن است، روى همين جهت در سنين بالاتر بايد اين حمايت را كم كرد، و به فرزند اجازه داد كه به سوى استقلال در زندگى گام بردارد، زيرا اگر همچون يك نهال نورس براى هميشه در سايه يك درخت تنومند قرار گيرد، رشد و نمو لازم را نخواهد يافت

شايد به همين دليل بود كه يعقوب در برابر پيشنهاد فرزندان با تمام علاقه‏اى كه به يوسف داشت حاضر شد او را از خود جدا كند، و به خارج شهر بفرستد، گرچه اين امر بر يعقوب بسيار سنگين بود، اما مصلحت يوسف و رشد و نمو مستقل او ايجاب مى‏كرد كه تدريجا اجازه دهد، او دور از پدر ساعتها و روزهايى را بسر برد

تفسير نمونه، ج‏9، ص: 337

13. یوسف 18

«قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَميلٌ»

«گفت: «هوسهاى نفسانى شما اين كار را برايتان آراسته! من صبر جميل خواهم داشت»

سؤال: چرا با این که حضرت یعقوب علم به زنده بودن حضرت یوسف داشت، آنچنان گریه کرد تا چشمانش سفید شد؟ آیا این حزن و بکاء شدید و ناله در فراق با صبر در راه خدا سازگار است؟ آیا با مقام پیامبری سازگار است؟

قلب مردان خدا كانون عواطف است، جاى تعجب نيست كه در فراق فرزند، اشكهايشان همچون سيلاب جارى شود، اين يك امر عاطفى است، مهم آن است كه كنترل خويشتن را از دست ندهند يعنى سخن و حركتى بر خلاف رضاى خدا نگويند و نكنند

از احاديث اسلامى استفاده مى‏شود كه اتفاقا همين ايراد را به هنگامى كه پيامبر اكرم ص بر مرگ فرزندش ابراهيم اشك مى‏ريخت به او كردند كه شما ما را از گريه كردن نهى كردى اما خود شما اشك مى‏ريزيد؟

پيامبر در جواب فرمود: چشم مى‏گريد و قلب اندوهناك مى‏شود ولى چيزى كه خدا را به خشم آورد نمى‏گويم

تفسير نمونه، ج‏9، ص: 35

14. یوسف 100

«نَزَغَ الشَّيْطانُ بَيْني‏ وَ بَيْنَ إِخْوَتي‏»

« شيطان، ميان من و برادرانم فساد كرد»

سؤال: آیا شیطان می­تواند بر پیامبری مثل حضرت یوسف چیره شود؟ آیا از عبارت (بینی و بینهم) می­توان فهمید شیطان بین أنبیاء و دیگران قدرت ایجاد فساد را دارد و در نتیجه از گناه در امان نیستند؟

با توجه به اينكه" نزغ" به معنى وارد شدن در كارى به قصد فساد و افساد است، دليل بر اين است كه وسوسه‏هاى شيطانى در اين گونه ماجراها هميشه نقش مهمى دارد، ولى قبلا هم گفته‏ايم كه از اين وسوسه‏ها به تنهايى كارى ساخته نيست، تصميم گيرنده نهايى خود انسان است، بلكه او است كه درهاى قلب خود را به روى شيطان مى‏گشايد و اجازه ورود به او مى‏دهد، بنا بر اين از آيه فوق، هيچگونه مطلبى كه بر خلاف اصل آزادى اراده باشد استفاده نمى‏شود

تفسير نمونه، ج‏10، ص: 83

 

15. یوسف 100

«خَرُّوا لَهُ سُجَّداً»

«همگى بخاطر او به سجده افتادند»

سؤال: آیا سجده در برابر غیر خدا جایز است؟ چگونه حضرت یعقوب برای غیرخدا سجده کرد؟ آیا با شرک یکی نیست؟

سجده مزبور يا براى خدا بوده (سجده شكر) همان خدايى كه اينهمه موهبت و مقام عظيم به يوسف داد و مشكلات و گرفتاريهاى خاندان يعقوب را بر طرف نمود و در اين صورت در عين اينكه براى خدا بوده، چون به خاطر عظمت موهبت يوسف انجام گرفته است، تجليل و احترام براى او نيز محسوب مى‏شده،

و يا اينكه منظور از سجده مفهوم وسيع آن يعنى خضوع و تواضع است، زيرا سجده هميشه به معنى معروفش نمى‏آيد. بلكه به معنى هر نوع تواضع نيز گاهى آمده است،

ولى معنى اول نزديكتر به نظر مى‏رسد، بخصوص اينكه در روايات متعددى كه از ائمه اهل بيت ع نقل شده مى‏خوانيم سجود آنها به عنوان عبادت براى پروردگار بوده است

تفسير نمونه، ج‏10، ص: 8

16. یوسف 24

«وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى‏ بُرْهانَ رَبِّه ... »

«آن زن قصد او كرد و او نيز- اگر برهان پروردگار را نمى‏ديد- قصد وى مى‏نمود! »

سؤال: چگونه ممکن است پیامبر خدا قصد کار نامشروع بکند؟

در معنى اين جمله در ميان مفسران گفتگوى بسيار است كه مى‏توان همه را در سه تفسير زير خلاصه كرد

1-

همسر عزيز تصميم بر كامجويى از يوسف داشت و نهايت كوشش خود را در اين راه به كار برد، يوسف هم به مقتضاى طبع بشرى و اينكه جوانى نوخواسته بود، و هنوز همسرى نداشت، و در برابر هيجان‏انگيزترين صحنه‏هاى جنسى قرار گرفته بود. چنين تصميمى را مى‏گرفت هر گاه برهان پروردگار يعنى روح ايمان و تقوى و تربيت نفس و بالآخره مقام" عصمت" در اين وسط حائل نمى‏شد

بنا بر اين تفاوتى ميان" هم" (قصد) همسر عزيز و يوسف اين بود، كه از يوسف، مشروط بود به شرطى كه حاصل نشد (يعنى عدم وجود برهان پروردگار) ولى از همسر عزيز مطلق بود و چون داراى چنين مقام تقوا و پرهيزكارى نبود، چنين تصميمى را گرفت و تا آخرين مرحله پاى آن ايستاد تا پيشانيش به سنگ خورد

بنا بر اين تصميم يوسف مشروط به شرطى كه حاصل نشد و اين امر نه تنها با مقام عصمت و تقواى يوسف منافات ندارد بلكه توضيح و بيان اين مقام والا است

طبق اين تفسير از يوسف، هيچ حركتى كه نشانه تصميم بر گناه باشد سر نزده است، بلكه در دل تصميم هم نگرفته است

در حديثى از امام على بن موسى الرضا ع همين تفسير اول در عبارت بسيار فشرده و كوتاهى بيان شده است آنجا كه" مامون" خليفه عباسى از امام مى‏پرسد آيا شما نمى‏گوئيد پيامبران معصومند؟ فرمود آرى، گفت: پس اين آيه قرآن تفسيرش چيست؟ وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى‏ بُرْهانَ رَبِّهِ

امام فرمودهمسر عزيز تصميم به كامجويى از يوسف گرفت، و يوسف نيز اگر برهان پروردگارش را نمى‏ديد، همچون همسر عزيز مصر تصميم مى‏گرفت، ولى او معصوم بود و معصوم هرگز قصد گناه نمى‏كند و به سراغ گناه هم نمى‏رود" مامون (از اين پاسخ لذت برد) و گفت: آفرين بر تو اى ابو الحسن

2-

تصميم همسر عزيز مصر و يوسف، هيچكدام مربوط به كامجويى جنسى نبود، بلكه تصميم بر حمله و زدن يكديگر بود، همسر عزيز به خاطر اينكه در عشق شكست خورده بود، و روح انتقام‏جويى در وى پديد آمده بود و يوسف به خاطر دفاع از خويشتن و تسليم نشدن در برابر تحميل آن زن

از جمله قرائنى كه براى اين موضوع ذكر كرده‏اند اين است كه همسر عزيز تصميم خود را بر كامجويى خيلى قبل از اين گرفته بود و تمام مقدمات آن را انجام داده بود، بنا بر اين جاى اين نداشت كه قرآن بگويد او تصميم بر اين كار گرفت چرا كه اين لحظه، لحظه تصميم نبود و ديگر اينكه پيدا شدن حالت خشونت و انتقام‏جويى، پس از اين شكست، طبيعى است زيرا او تمام آنچه را در توان داشت از طريق ملايمت با يوسف به خرج داد، و چون نتوانست از اين راه در او نفوذ كند به حربه ديگر متوسل شد كه حربه خشونت بود

-3

بدون شك، يوسف جوانى بود با تمام احساسات جوانى، هر چند غرائز نيرومند او تحت فرمان عقل و ايمان او بود، ولى طبيعى است كه هر گاه چنين انسانى در برابر صحنه‏هاى فوق العاده هيجان انگيز قرار گيرد، طوفانى در درون او بر پا مى‏شود، و غريزه و عقل به مبارزه با يكديگر بر مى‏خيزند، هر قدر امواج عوامل تحريك كننده نيرومندتر باشد، كفه غرائز، قوت مى‏گيرد، تا آنجا كه ممكن است در يك لحظه زود گذر به آخرين مرحله قدرت برسد، آن چنان كه اگر از اين مرحله، گامى فراتر رود، لغزشگاه هولناكى است، ناگهان نيروى ايمان و عقل به هيجان در مى‏آيد و به اصطلاح بسيج مى‏شود و كودتا مى‏كند، و قدرت غريزه را كه تا لب پرتگاه كشانيده بود به عقب ميراند

قرآن مجيد اين لحظه زود گذر حساس و بحرانى را كه در ميان دو زمان آرامش و قابل اطمينان قرار گرفته بود، در آيه فوق، ترسيم كرده است، بنا بر اين منظور از جمله" هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى‏ بُرْهانَ رَبِّهِ" اين است كه در كشمكش غريزه و عقل، يوسف تا لب پرتگاه كشيده شد، اما ناگهان، بسيج فوق العاده نيروى ايمان و عقل، طوفان غريزه را در هم شكست تا كسى گمان نكند اگر يوسف توانست خود را از اين پرتگاه برهاند، كار ساده‏اى انجام داده چرا كه عوامل گناه و هيجان در وجود او، ضعيف بود، نه هرگز، او نيز براى حفظ پاكى خويش در اين لحظه حساس دست به شديدترين مبارزه و جهاد با نفس زد

تفسير نمونه، ج‏9، ص: 371

17. یوسف 42

«وَ قالَ لِلَّذي ظَنَّ أَنَّهُ ناجٍ مِنْهُمَا اذْكُرْني‏ عِنْدَ رَبِّكَ»

«و به آن يكى از آن دو نفر، كه مى‏دانست رهايى مى‏يابد، گفت: مرا نزد صاحبت [سلطان مصر] يادآورى كن!»

سؤال: چگونه ممکن است پیامبری که از سوی خداست در آزادشدن از زندان به غیر از خداوند تمسّک کند؟

توسل به اسباب منافاتى با اخلاص ندارد، بلكه اعتماد بر اسباب با اخلاص منافات دارد

و اخلاص براى خدا باعث آن نمى‏شود كه انسان به غير از خدا متوسل به سبب‏هاى ديگر نشود، زيرا اين از نهايت درجه نادانى است كه آدمى توقع كند كه بطور كلى اسباب را لغو بداند و مقاصد خود را بدون سبب انجام دهد. بلكه تنها و تنها اخلاص سبب مى‏شود كه انسان به سبب‏هاى ديگر دلبستگى و اعتماد نداشته باشد. و در جمله" اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ" قرينه‏اى كه دلالت كند بر دلبستگى يوسف (ع) به غير خدا وجود ندارد. بعلاوه جمله" وَ قالَ الَّذِي نَجا مِنْهُما وَ ادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ ..." خود قرينه روشنى است بر اينكه فراموش كننده ساقى بوده نه يوسف

تفسير الميزان، ج‏11، ص: 247

18. یوسف 55

«قالَ اجْعَلْني‏ عَلى‏ خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفيظٌ عَليم»

« (يوسف) گفت: مرا سرپرست خزائن سرزمين (مصر) قرار ده، كه نگهدارنده و آگاهم. »

سؤال: چگونه جایز است پیامبری از فرعون و یک انسان ظالم طلب ولایت و حکومت بکند؟

او به عنوان يك انسان حفيظ و عليم (امين و آگاه) عهده‏دار اين منصب شد، تا بيت المال را كه مال مردم بود به نفع آنها حفظ كند و در مسير منافع آنان به كار گيرد، مخصوصا حق مستضعفان را كه در غالب جامعه‏ها پايمال مى‏گردد به آنها برساند

به علاوه او از طريق علم تعبيرآگاهى داشت كه يك بحران شديد اقتصادى براى ملت مصر در پيش است كه بدون برنامه‏ريزى دقيق و نظارت از نزديك ممكن است جان گروه زيادى بر باد رود، بنا بر اين نجات يك ملت و حفظ جان انسانهاى بى‏گناه ايجاب مى‏كرد كه از فرصتى كه بدست يوسف افتاده بود به نفع همه مردم، مخصوصا محرومان، استفاده كند، چرا كه در يك بحران اقتصادى و قحطى پيش از همه جان آنها به خطر مى‏افتد و نخستين قربانى بحرانها آنها هستند

در" فقه" در بحث قبول ولايت از طرف ظالم نيز اين بحث بطور گسترده آمده است كه قبول پست و مقام از سوى ظالم هميشه حرام نيست، بلكه گاهى مستحبّ و يا حتى واجب مى‏گردد و اين در صورتى است كه منافع پذيرش آن و مرجحات دينيش بيش از زيانهاى حاصل از تقويت دستگاه باشد

در روايات متعددى نيز مى‏خوانيم كه ائمه اهل بيت ع به بعضى از دوستان نزديك خود (مانند على بن يقطين كه از ياران امام كاظم ع بود و وزارت فرعون زمان خود هارون الرشيد را به اجازه امام پذيرفت) چنين اجازه‏اى را مى‏دادند

تفسير نمونه،ج‏10،ص7

19. قصص 15

«فَوَكَزَهُ مُوسى‏ فَقَضى‏ عَلَيْهِ»

«موسى مشت محكمى بر سينه او زد و كار او را ساخت (و بر زمين افتاد و مرد). »

سؤال: چگونه قتل یک انسان از طرف پیامبر جایز است؟ در حالی که خود حضرت موسی به جایز نبودن کار خویش اعتراف می­کند و می­گوید: «قالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسی؛ عرض كرد: پروردگارا! من به خويشتن ستم كردم مرا ببخش! »

آنچه از موسى سر زد ترك اولايى بيش نبود، او با اين عملش خود را به زحمت انداخت چرا كه قتل يك قبطى به وسيله موسى چيزى نبود كه فرعونيان به آسانى از آن بگذرند، و مى‏دانيم ترك اولى به معنى كارى است كه ذاتا حرام نيست، بلكه موجب مى‏شود كه كار خوبترى ترك گردد، بى‏آنكه عمل خلافى انجام شده باشد

تفسير نمونه، ج‏16، ص: 44

 

20. شعراء 20

«فَعَلْتُها إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّين»

«من آن كار را انجام دادم در حالى كه از بى‏خبران بودم»

سؤال: چگونه ممکن است پیامبری جزو گروه ضالین باشد برای هدایت مردم هم آمده باشد زیرا در سوره حمد می­خوانیم «غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لاَ الضَّالِّينَ »

موسى ع در اينجا يك نوع توريه به كار برده است، سخنى گفته كه ظاهرش اين بوده من در آن زمان راه حق را پيدا نكرده بودم بعدا خداوند راه حق را به من نشان داد و مقام رسالت بخشيد، ولى در باطن مقصود ديگرى داشته و آن اينكه من نمى‏دانستم كه اين كار مايه اين همه دردسر مى‏شود و گرنه اصل كار حق بود و مطابق قانون عدالت

تفسير نمونه، ج‏15، ص: 20

21. اعراف 143

«رَبِّ أَرِني‏ أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَرانی»

«پروردگارا! خودت را به من نشان ده، تا تو را ببينم»

سؤال: چگونه پیامبری که می­داند خداوند دیده نمی­شود چنین تقاضایی می­کند؟ آیا با عصمت سازگار است؟

موسى ع اين تقاضا را از زبان قوم كرد، زيرا جمعى از جاهلان بنى اسرائيل اصرار داشتند كه بايد خدا را ببينند تا ايمان آورند و او از طرف خدا ماموريت پيدا كرد كه اين تقاضا را مطرح كند تا همگان پاسخ كافى بشنوند

تفسير نمونه، ج‏6، ص: 356

 

22. کهف 66 – 65

«فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا ... قالَ لَهُ مُوسى‏ هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلى‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً»

«بنده‏اى از بندگان ما را يافتند ... موسى به او گفت: آيا از تو پيروى كنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده و مايه رشد و صلاح است، به من بياموزى؟»

سؤال: با قاعده لطف ثابت شد که پیامبر باید کاملترین فرد عصر خویش باشد. چگونه ممکن است برای یادگیری به دنبال کس دیگری راه بیافتد و چگونه ممکن است پیامبر الهی صبر برای دریافت علم نداشته باشد؟

ممكن است خضر از بعضى جهات، عالمتر از موسى باشد و موسى تنها از همان جهت، محتاج به شاگردى او باشد و الا موسى از جهات ديگر عالمتر از وى بوده است

تفسير مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏15، ص: 104

 

23. شعراء 13

«وَ يَضيقُ صَدْري وَ لا يَنْطَلِقُ لِساني‏ فَأَرْسِلْ إِلى‏ هارُون »

«و سينه‏ام تنگ شود، و زبانم بقدر كافى گويا نيست هارون را نيز رسالت ده (تا مرا يارى كند)»

سؤال: آیا این گفتار حضرت موسی نشانه فرار از رسالت نیست؟

جمله مورد بحث جمله‏اى است متفرع بر جمله" من مى‏ترسم" و در حقيقت جمله" من مى‏ترسم" و فروعاتى كه بر آن متفرع شده از قبيل دلتنگى و گير كردن زبان، مقدمه بوده براى همين كه در جمله مورد بحث رسالت را براى هارون درخواست كند، تا در كار رسالتش شريك و ياور باشد. آرى منظور از اين مقدمه اين بوده كه رسالت و ماموريتش با تصديق هارون و يارى او بهتر و سريعتر انجام شود، نه اينكه خواسته باشد از زير بار سنگين رسالت شانه خالى كند

تفسير الميزان، ج‏15، ص: 360

 

24. یونس 80

«فَلَمَّا جاءَ السَّحَرَةُ قالَ لَهُمْ مُوسى‏ أَلْقُوا ما أَنْتُمْ مُلْقُونَ»

«هنگامى كه ساحران آمدند، موسى به آنها گفت: «آنچه را مى‏توانيد بيفكنيد، بيفكنيد!»

سؤال: آیا حضرت موسی با این گفتار آنها را دعوت به سحر نکرد در حالی که سحر حرام، و امر به کار حرام نیز حرام است؟

موسى عليه السّلام فرمود بياندازيد آنچه را مى‏خواهيد بياندازيد (در اين كلام حذف و تقدير است، يعنى چون آمدند سحره با ريسمانها و عصاها، فرمود موسى عليه السّلام بجا بياوريد آنچه را مى‏خواهيد) و اين امر به سحر نيست، بلكه براى تحدى و الزام بوده كه هر كه نزد او چيزى است كه تصور نمايد مقاومت و برابرى با معجزه را، بياورد تا بطلانش محقق يابد يا امرى باشد به شرط، يعنى بيفكنيد اگر محقيد مانند «فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ» و «وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ»

تفسير اثنا عشري، ج‏5، ص: 37

25. طه 67

«فَأَوْجَسَ في‏ نَفْسِهِ خيفَةً مُوسی»

«موسى ترس خفيفى در دل احساس كرد (مبادا مردم گمراه شوند)»

سؤال: آنچه که باعث ترس حضرت موسی شده چه بود؟ آیا ترس پیامبر منافات با مقام عصمت دارد یا نه؟

موسى از ديدن منظره سحر آميز ايشان احساس ترس كرد. يعنى ترسيد كه مردم دچار اشتباه شوند و گمان كنند كه عمل ساحران مانند اعجاز موسى است و از تبعيت وى خوددارى كنند. اين معنى از جبائى است. اما بقولى طبيعى هر انسانى است كه از ديدن منظره هولناك بترسد و موسى هم ترسيد

[تفسير مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏16، ص: 47

26. یونس 88

«رَبَّنا إِنَّكَ آتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَأَهُ زينَةً وَ أَمْوالاً فِي الْحَياةِ الدُّنْيا رَبَّنا لِيُضِلُّوا عَنْ سَبيلِكَ»

«پروردگارا! تو فرعون و اطرافيانش را زينت و اموالى (سرشار) در زندگى دنيا داده‏اى، پروردگارا! در نتيجه (بندگانت را) از راه تو گمراه مى‏سازند! »

سؤال: آنچه که از این آیه فهمیده می­شود حضرت موسی علت گمراه کردن مردم توسط فرعون را خداوند و زینت و اموالی که خدا داده حساب می­کند. آیا نسبت دادن اضلال به خداوند از طرف پیامبر صحیح است؟

ابتداء به اضلال، بر خداوند محال است ولى اضلال براى مجازات محال نيست و مال و زينت دادن به فرعونيان از اين باب بوده است‏

زيرا خداى تعالى نه كسى را گمراه مى‏كند و نه رسولش را به اين منظور مى‏فرستد و نه مال دنيا را به اين منظور به كسى مى‏دهد، و اما اضلال مجازاتى و به عنوان كيفر در برابر گناهان نه تنها بر خداى تعالى محال نيست و دليلى بر امتناع آن نداريم، بلكه كلام مجيد خدا آن را در مواردى بسيار اثبات كرده است. چه مانعى دارد كه خداى تعالى فرعون و درباريانش را كه اصرار بر استكبار داشتند و دست از ارتكاب جرائم بر نمى‏داشتند مال و زينت زيادى به آنان بدهد تا دست به اضلال بزنند و جرمشان بيشتر و عقابشان افزونتر گردد؟

تفسير الميزان، ج‏10، ص: 170

27. اعراف 150

«وَ أَلْقَى الْأَلْواحَ وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْه»

«سپس الواح را افكند، و سر برادر خود را گرفت (و با عصبانيت) به سوى خود كشيد. »

سؤال: این که حضرت موسی الواح را بر زمین زد و موهای برادر خویش را گرفت، چیزی غیر از خشم و غضب پیامبر الهی است و چگونه این برخورد شایسته پیامبر الهی است؟

انداختن الواح و مؤاخذه شديد برادر در چنين لحظه‏اى كاملا طبيعى بود اين واكنش شديد و اظهار خشم اثر تربيتى فوق العاده‏اى در بنى اسرائيل گذارد، و صحنه را به كلى منقلب ساخت، در حالى كه اگر موسى ع مى‏خواست با كلمات نرم و ملايم آنها را اندرز دهد شايد كمتر سخنان او را مى‏پذيرفتند

تفسير نمونه، ج‏6، ص: 378

28. فتح 2

«لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ»

«تا خداوند گناهان گذشته و آينده‏اى را كه به تو نسبت مى‏دادند ببخشد»

سؤال: مراد از گناهانی که در این آیه به پیامبر نسبت داده شده چیست؟ آیا منافاتی با عصمت ندارد؟

اصحاب ما اماميّه در معنى اين آيه دو نوع تأويل دارند.

1-

آنكه يعنى: تا خداوند براى تو گناهان گذشته امّتت و گناهان آينده آنان را به وسيله شفاعتت ببخشد، و منظور از ما تقدّم و ما تأخّر گناهانى است كه زمان آن گذشته يا آنها كه زمانش نرسيده است، همانگونه كه كسى به ديگرى مى- گويد: گناه گذشته و آينده‏ات را بخشيدم

و اينكه نسبت دادن گناهان امّت به خود حضرت صحيح است به جهت آنكه ميان پيامبر و امّتش جدايى نيست، و مؤيّد اين جواب است روايتى كه مفضل بن عمر از حضرت امام جعفر صادق (ع) نقل مى‏كند

مفضل گويد: شخصى در باره اين آيه از حضرتش سؤال كرد حضرت فرمودند به خدا سوگند كه حضرت محمّد (ص) گناهى نداشت، ولى خداوند براى او ضامن شد كه گناهان شيعيان على (ع) را گذشته و آينده آن را ببخشد

2-

آنچه از مرحوم سيّد مرتضى نقل شده است كه (ذنب) مصدر است و مصدر هم جايز است به فاعل اضافه شود و هم جايز است به مفعول اضافه گردد، و در اين آيه ذنب به مفعول اضافه شده است، و منظور (ما تقدّم من ذنبهم اليك) مى‏باشد،يعنى: خداوند گناهان كفّار را كه مانع ورود تو به مكّه و مسجد الحرام شدند بخشيد، و بنا بر اين تأويل مغفرت بمعنى ازاله و نسخ احكام مشركين و دشمنان پيامبر است نسبت به حضرتش، يعنى: خداوند اين منع را از تو بر مى‏دارد، و با فتح مكه قدرتى به تو خواهد بخشيد كه وارد مكه شوى،

و امّا (ما تقدم و ما تأخر) بنا بر اين تأويل اشكالى ندارد كه مراد از آن جناياتى باشدكه كفّار قريش در گذشته نسبت به تو و قومت انجام داده‏اند

تفسير مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏23، ص: 107

29. ضحی 8

«وَ وَجَدَكَ ضَالاًّ فَهَدى‏»

«و تو را گمشده يافت و هدايت كرد،»

سؤال: مراد از ضلالت در آیه چیست و آیا با مقام عصمت سازگاری دارد؟

مراد از" ضلال" در اينجا گمراهى نيست بلكه مراد عدم هدايت است، و منظور از هدايت نداشتن رسول خدا (ص)، نفس شريفش با قطع نظر از هدايت خداست يا صرفنظر از هدايت الهى مى‏خواهد بفرمايد اگر هدايت خدا نباشد تو و هيچ انسانى ديگر از پيش خود هدايت نداريد مگر به وسيله خداى سبحان، پس رسول خدا (ص) هم نفس شريفش با قطع نظر از هدايت خدا ضاله و بى راه بود، هر چند كه هيچ روزى از هدايت الهى جدا نبوده و از لحظه‏اى كه خلق شده بود ملازم با آن بود،

تفسير الميزان، ج‏20، ص: 524

30. زمر 65

« لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُك‏»

« اگر مشرك شوى، تمام اعمالت تباه مى‏شود»

سؤال: اگر از پیامبر شرک سر نمیزند، چرا چنین خطابی نسبت به پیامبر شده است؟

انبيا هرگز مشرك نخواهند شد، هر چند قدرت و اختيار بر اين كار را دارند، و معصوم بودن به معنى سلب قدرت و اختيار نيست بلكه بالا بودن سطح معرفت آنها و ارتباط مستقيم و مستمرشان با مبدأ وحى مانع از اين است كه آنها حتى در يك لحظه فكر شرك به خود راه دهند، آيا طبيب هوشمند و حاذقى كه از تاثير يك ماده سمى بسيار خطرناك و كشنده به خوبى آگاه است هرگز ممكن است در حال اعتدال فكر خود را به آن آلوده سازد؟

هدف اين است كه از اهميت خطر شرك به همگان گوشزد شود تا مردم بدانند وقتى خداوند با پيامبران بزرگش اينچنين سخن مى‏گويد تكليف ديگران روشن است، و به تعبير ديگر: اين از قبيل ضرب المثل معروف عرب است" اياك اعنى و اسمعى يا جارة":" منظورم تويى ولى اى همسايه تو بشنو

تفسير نمونه، ج‏19، ص: 528

 

31. عبس 2 - 1

«عَبَسَ وَ تَوَلَّىّ، أَنْ جاءَهُ الْأَعْمی»

«چهره در هم كشيد و روى برتافت ... از اينكه نابينايى به سراغ او آمده بود. »

سؤال: چهره درهم کشیدن و روی برگرداندن چگونه با عصمت سازگاری دارد؟

بعضى گفته‏اند: اين آيه در باره‏ى عبد اللّه بن امّ مكتوم كه نابينا بود نازل شده است

داستان از اين قرار بود كه اين شخص نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آمد، در حالى كه گروهى از بزرگان قريش نيز پيش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بودند و او آنان را به اسلام دعوت مى‏كرد و در روايتى عتبة بن ربيعة، ابو جهل، عبّاس، ابىّ و اميّه دو فرزند خلف نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بودند و او آنان را به خدا دعوت مى‏كرد و اميد اسلام آوردن آنان را داشت

عبد اللّه بن امّ مكتوم گفت: يا رسول اللّه بر من بخوان و به من بياموز آنچه را كه خداوند به تو آموخته است، اين سخن را بلند، بلند مى‏گفت و تكرار مى‏كرد و نمى‏دانست كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله با غير او مشغول است

دراين لحظه در صورت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله علامت ناخشنودى پديدار گشت و در دل خود مى‏گفت: حالا اين بزرگان قريش مى‏گويند: پيروان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله، كورها و بندگان مى‏باشند، لذا از ابن امّ مكتوم روى گردانيد و بر آن گروه روى آورد، كه اين آيه نازل شد

و قمى گفته است: اين آيه در باره‏ى عثمان و ابن امّ مكتوم است و او مؤذّن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بود، وقتى به حضور رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رسيد، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله او را بر عثمان مقدّم داشت و عثمان ناراحت شد و چهره‏اش افروخته گرديد و از او روى گرداند

تفسير بيان السعادة، ج‏14، ص: 442

32. حج 52

«وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍّ إِلاَّ إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ في‏ أُمْنِيَّتِهِ»

«هيچ پيامبرى را پيش از تو نفرستاديم مگر اينكه هر گاه آرزو مى‏كرد، شيطان القائاتى در آن مى‏كرد. »

سؤال: با وجود اینکه القائات شیطان بر پیامبر نازل می­شود آیا می­توان او را معصوم دانست؟

معناى آيه بنا بر معناى اول آن (يعنی تمنى آرزوى قلبى ) اين مى‏شود: ما هيچ پيغمبر و رسولى را قبل از تو نفرستاديم مگر اينكه هر وقت آرزويى كرد، و رسيدن به محبوبى را كه يا پيشرفت دينش بود، و يا جور شدن اسباب پيشرفت آن بود، و يا ايمان آوردن مردم به آن بود، فرض مى‏نمود، شيطان در امنيه او القاء مى‏كرد و در آرزويش دست مى‏انداخت، به اينطور كه مردم را نسبت به دين او وسوسه مى‏كرد و ستمكاران را عليه او و دين او تحريك مى‏نمود و

مفسدين را اغواء مى‏كرد و بدين وسيله آرزوى او را فاسد و سعى او را بى‏نتيجه مى‏ساخت، ولى سرانجام خداوند آن دخل و تصرفات شيطانى را نسخ و زايل نموده آيات خودش را حاكم مى‏نمود و كوشش پيغمبر و يا رسولش را به نتيجه مى‏رساند و حق را اظهار مى‏نمود و خدا دانا و فرزانه است

و بنا بر معناى دوم آن (يعنى قرائت و تلاوت)، معناى آيه چنين مى‏شود: ما قبل از تو هيچ پيغمبر و رسولى نفرستاديم مگر آنكه وقتى چيزى از آيات خدا را مى‏خوانده شيطان شبهه‏هايى گمراه كننده به دلهاى مردم مى‏افكند و ايشان را وسوسه مى‏كرد تا با آن آيات مجادله نموده ايمان مؤمنين را فاسد سازد ولى خداوند آنچه از شبهات كه شيطان به كار مى‏برد باطل مى‏كرد و پيغمبرش را موفق به رد آنها مى‏فرمود و يا آيه‏اى نازل مى‏كرد تا آن را رد كند

تفسير الميزان، ج‏14، ص: 553

33. توبه 43

«عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لهم حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذينَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْكاذِبينَ»

«خداوند تو را بخشيد چرا پيش از آنكه راستگويان و دروغگويان را بشناسى، به آنها اجازه داد. »

سؤال: عفو در صورتی است که گناهی ثابت شود پس این آیه چگونه با عصمت سازگار است ؟

همه قرائن نشان مى‏دهد چه پيامبر به آنها اجازه مى‏داد و چه اجازه نمى‏داد اين گروه منافق در ميدان" تبوك" شركت نمى‏جستند، و به فرض كه شركت مى‏كردند نه تنها گرهى از كار مسلمانان نمى‏گشودند بلكه مشكلى بر مشكلات مى‏افزودند، چنان كه در چند آيه بعد مى‏خوانيم:" لَوْ خَرَجُوا فِيكُمْ ما زادُوكُمْ إِلَّا خَبالًا":" اگر آنها با شما حركت مى‏كردند جز شر و فساد و سعايت و سخن‏چينى و ايجاد نفاق كار ديگرى انجام نمى‏دادند"! بنا بر اين هيچگونه مصلحتى از مسلمانان با اذن پيامبر ص فوت نشد، تنها چيزى كه در اين ميان وجود داشت اين بود كه اگر پيامبر ص به آنها اجازه نمى‏داد مشت آنها زودتر باز مى‏شد و مردم به ماهيتشان زودتر آشنا مى‏شدند ولى اين موضوع چنان نبود كه از دست رفتن آن موجب ارتكاب گناهى باشد، شايد فقط بتوان نام ترك اولى بر آن گذارد به اين معنى كه اذن دادن پيامبر ص در آن شرائط و در برابر سوگندها و اصرارهاى منافقين هر چند كار بدى نبود اما ترك اذن از آنهم بهتر بود تا اين گروه زودتر شناخته شوند

اين موضوع را با ذكر مثالى مى‏توان روشن ساخت فرض كنيد ستمگرى مى‏خواهد به صورت فرزند شما سيلى بزند، يكى از دوستانتان دست او را مى‏گيرد شما نه تنها از اين كار ناراحت نمى‏شويد بلكه خوشحال نيز خواهيد شد، اما براى اثبات زشتى باطن طرف به صورت عتاب آميز به دوستتان مى‏گوئيد:" چرا نگذاشتى سيلى بزند تا همه مردم اين سنگدل منافق را بشناسند"؟! و هدفتان از اين بيان تنها اثبات سنگدلى و نفاق اوست كه در لباس عتاب و سرزنش دوست مدافع ظاهر شده است

تفسير نمونه، ج‏7، ص: 429

34. تحربم 1

«يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّه »

«اى پيامبر! چرا چيزى را كه خدا بر تو حلال كرده بر خود حرام مى‏كنى؟»

سؤال: حرام کردن حلال الهی آیا با مقام عصمت سازگاری دارد؟

نخست روى سخن را به خود پيامبر ص كرده مى‏گويد:" اى پيامبر! چرا چيزى را كه خدا بر تو حلال كرده به خاطر جلب رضايت همسرانت بر خود تحريم مى‏كنى"؟! (يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضاتَ أَزْواجِكَ)

معلوم است كه اين تحريم، تحريم شرعى نبود، بلكه به طورى كه از آيات بعد استفاده مى‏شود سوگندى از ناحيه پيامبر ص ياد شده بود و مى‏دانيم كه قسم خوردن بر ترك بعضى از مباحات گناهى ندارد

بنا بر اين جمله" لِمَ تُحَرِّمُ" (چرا بر خود تحريم مى‏كنى؟) به عنوان عتاب و سرزنش نيست بلكه نوعى دلسوزى و شفقت است

درست مثل اين كه ما به كسى كه زحمت زياد براى تحصيل درآمد مى‏كشد و خود از آن بهره چندانى نمى‏گيرد، مى‏گوئيم چرا اينقدر به خود زحمت مى‏دهى، و از نتيجه اين زحمت بهره نمى‏گيرى

تفسير نمونه، ج‏24، ص: 273

35. بقره 106

«ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِه»

هر حكمى را نسخ كنيم، و يا نسخ آن را به تأخير اندازيم، بهتر از آن، يا همانند آن را مى‏آوريم.

سؤال: ننسها به معنای به فراموشی نمی­سپاریم می­باشد یعنی از ذهن پیامبر ممکن است آیه­ای فراموش شود. در این صورت نسیان با مقام عصمت سازگار است؟

(ننسها) اين كلمه بمعناى بردن چيزى از خزينه علم و خاطر كسى است كه خدا ياد چيزى را از دل كسى مى‏برد

و اين خود كلامى است مطلق و بدون قيد و يا بعنايتى ديگر، عام و بدون مخصص كه اختصاصى برسولخدا (ص) ندارد

پس مى‏فهميم كه اين استثناء براى اين نيست كه بفهماند يك روزى اهل بهشت از بهشت بيرون ميشوند، بلكه تنها باين منظور آمده كه بفهماند خدا مانند شما انسانها نيست كه وقتى كارى از شما سر زد ديگر قدرت و اختيار قبل از انجام آن از دستتان بيرون مى‏شود، بلكه خدا بعد از انجام هر كار باز قدرت قبل از انجام را دارد، در آيه مورد بحث هم استثناء براى همين معنا آمده، نه اينكه بخواهد بگويد: تو آيات قرآن را فراموش نمى‏كنى، مگر آن آياتى را كه خدا بخواهد، چون اگر منظور اين بود، ديگر جمله: (فلا تنسى، پس ديگر فراموش نميكنى) معنا نداشت چون از اين جمله بر مى‏آيد كه فراموش نكردن يك عنايتى است كه خدا بشخص آن جناب كرده و منتى است كه بر آن جناب نهاده و اگر مراد اين بود كه بفرمايد: هر چه را فراموش كنى به مشيت خدا فراموش كرده‏اى، اختصاصى براى رسول خدا (ص) نميشد چون هر صاحب حافظه‏اى از انسان و ساير حيوانات، هر چه را بياد داشته باشند و هر چه را از ياد ببرند، همه‏اش مشيت خدا است

تفسير الميزان، ج‏1، ص: 383

36. تین 7

«فَما يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّين»

«پس چه چيز سبب مى‏شود كه بعد از اين همه (دلايل روشن) روز جزا را انكار كنى؟»

سؤال: مخاطب خداوند در آیات قرآن پیامبر است. پس این آیه چگونه با عصمت سازگاری دارد؟ و خطاب در این آیه به کیست و چرا؟

خطاب در اين آيه به انسان است، البته به اعتبار جنس انسان است

تفسير الميزان، ج‏20، ص: 542

 

بعضى گفته‏اند: طرف خطاب رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله است يعنى كيست كه پس از اين حجّتها تو را بر دين اسلام تكذيب كند زيرا چيزى كه موجب تكذيب تو شود وجود ندارد

تفسير جوامع الجامع، ج‏6، ص: 667

 

37. نساء 79

«وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ وَ أَرْسَلْناكَ لِلنَّاسِ رَسُولاً»

و آنچه از بدى به تو مى‏رسد، از سوى خود توست. و ما تو را رسول براى مردم فرستاديم.

سؤال: با توجه به ادامه آیه در (و ارسلنا) خطاب اول نیز مخصوص پیامبر است. پس چگونه سازگار است که از پیامبر گناهی سربزند که از سوی خودش باشد؟

بعد از آنكه فرمود اينان به هيچ وجه چيزى نمى‏فهمند، براى اينكه حقيقت امر را بيان كند خطاب را از آنان برگرداند، با اينكه در جمله:" قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ" روى سخن به آنان بود، روى سخن را از آنان برگردانيده و متوجه رسول خدا (ص) كرد تا بفهماند آنان لياقت آن را ندارند كه مورد خطاب قرار گيرند و آن گاه به بيان حقيقت حسنات و سيئاتى كه به آن جناب مى‏رسد از لحاظ مبدأ و منشا آنها پرداخته، خاطر نشان ساخت كه رسول خدا (ص) فى نفسه و مستقلا خصوصيتى در اين حقيقت كه خود يكى از احكام وجودى و دائر بين همه و يا حد اقل دائر در بين انسانها است ندارد و حسنات و سيئات در بين همه انسانها جريان دارد، چه مؤمن و چه كافر، چه صالح و چه طالح، چه پيغمبر و چه غير آن

تفسير الميزان، ج‏5، ص: 9

38. یونس 94

«فَإِنْ كُنْتَ في‏ شَكٍّ مِمَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ»

«و اگر در آنچه بر تو نازل كرده‏ايم ترديدى دارى»

سؤال: باتوجه به آنچه در کتب بلاغی مطرح شده جمله شرطیه اگر با إن بیاید، محتمل الوقوع است، پس در اینجا چگونه احتمال شک در پیامبر وارد می­شود؟

و اين نوع خطاب همانطور كه ممكن است متوجه كسى شود كه به راستى دچار شك و ترديد است، همچنين ممكن است متوجه كسى شود كه خودش، هم يقين بر صحت و حقانيت كلام دارد و هم بر دليل آن و براى افاده اين معنا بطور كنايه مى‏گويند اگر در حقيقت اين مطلب ترديد دارى دليلهاى بسيارى بر حقيقت آن هست و فايده اينگونه سخن گفتن اينست كه اگر شنونده واقعا ترديد دارد، به آن ادله رجوع كند، و اگر يقين دارد ولى يكى از آن ادله برايش مورد شك واقع شده به ساير ادله مراجعه كند

تفسير الميزان، ج‏10، ص: 182

 

39. انعام 68

«وَ إِمَّا يُنْسِيَنَّكَ الشَّيْطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرى‏ مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمين»

و اگر شيطان از ياد تو ببرد، هرگز پس از ياد آمدن با اين جمعيّت ستمگر منشين!

سؤال: آیا می­توان با این آیه ثابت کرد که شیطان قدرت این را دارد که برخی امور را از یاد پیامبر ببرد؟ و اگر نسیان در ساحت مقدس پیامبر وجود داشته باشد، چگونه با عصمت سازگار است؟

اين خطابى كه در آيه شريفه است، خطاب به نبى اكرم (ص) است، و ليكن در حقيقت مقصود، ديگرانند، زيرا انبيا (ع) نه تنها از گناهان بلكه حتى از فراموشى احكام خداوندى هم مبرا هستند و ما سابقا در بحثى كه راجع به عصمت انبيا (ع) كرديم ثابت نموديم كه فراموش كردن احكام الهى از آن حضرت عينا مانند مخالفت عملى باعث گمراهى سايرين مى‏شود و ديگران به عمل آنان احتجاج و از آن اتخاذ سند مى‏كنند، پس همانطورى كه گفتيم، غرض اصلى از اين خطاب و مخاطبين واقعى آن امت اسلام است يعنی كلام مزبور از قبيل مثل معروف به در مى‏گويم ديوار تو بشنو" است

تفسير الميزان، ج‏7، ص: 201

40. کهف 24

«وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسيتَ»

«پروردگارت را به خاطر بياور»

سؤال: آیا نسیان در پیامبر تصور می­شود؟ اگر تصور نمی­شود چرا تعبیر (اذا نسیت) در مورد پیامبر آمده است؟

اما با توجه به اينكه در بسيارى از آيات قرآن ديده‏ايم روى سخن به پيامبران است اما مقصود و منظور توده مردم هستند، پاسخ اين سؤال روشن مى‏شود، و طبق ضرب المثل عرب از باب" اياك اعنى و اسمعى يا جاره" است يعنى" روى سخنم با تو است اى كسى كه نزد من هستى اما همسايه، تو بشنو

تفسير نمونه، ج‏12، ص: 390

 

41. عبس 10

«فَأَنْتَ عَنْهُ تَلَهَّی»

«تو از او غافل مى‏شوی»

سؤال: چگونه در این آیه غفلت به پیامبر نسبت داده شده در حالی که با عصمت سازگار نیست؟

تعبير به" انت" (تو) در حقيقت اشاره به اين است كه مثل تويى سزاوار نيست از چنين انسان حق‏طلبى لحظه‏اى غافل شوى و به ديگرى بپردازى

تفسير نمونه، ج‏26، ص: 129

 

اگر اين آيات در باره‏ى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله باشد و سرزنش نيز متوجّه او باشد نقص شأن او نمى‏شود و منافاتى با قول خدا «إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِيمٍ» پيدا نمى‏كند، زيرا روى آوردن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به كسى و روى برگرداندن و اخم كردن براى خدا و در راه خداست، چه اگر ناراحتى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بدان جهت بوده است كه نابينا مانع از آن شده كه پيامبر دين خدا را نشر دهد و نمى‏گذاشته كه دشمنان دين خدا سخنان رسولش صلّى اللّه عليه و آله را گوش فرا دهند و به دين خدا نزديك گردند، در اين صورت براى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و اخلاق او نقصى نخواهد بود و امّا امثال سرزنش‏ها دلالت بر اهميّت مطلب و قابل اعتنا و توجّه بودن آن مى‏كند، چه همه‏ى اين سرزنش‏ها از قبيل «به تو مى‏گويم تا همسايه بشنود» مى‏باشد، پس خطاب و عتاب هر دو براى غير پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است، نه براى او

تفسير بيان السعادة، ج‏14، ص: 443

 

42. طه 114

«وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآن»

« نسبت به (تلاوت) قرآن عجله مكن»

سؤال: آیا عجله نسبت به قرآن خواندن پیش از وحی جایز است یا خیر؟ اگر جایز است پس چرا نهی صادر شده و اگر جایز نیست چگونه پیامبر این کار را انجام می­داده­اند؟

اين صفات، مذموم، و از ذات مقدّس نبوى به دور است، و گاهى به خاطر شدّت عشق و علاقه به دريافت مطلب و دلسوزى براى حفظ چيزى است، كه در اين صورت امر نيكويى به شمار مى‏رود و تعجيل پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در وحى از اين جهت بوده است، يعنى دريافت عاشقانه، و هيجان و نگرانى براى حفظ وحى

تفسير نور، ج‏7، ص: 398

 

43. احزاب 37

«وَ تَخْشَى النَّاسَ وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاه»

«از مردم مى‏ترسيدى در حالى كه خداوند سزاوارتر است كه از او بترسی»

سؤال: ترسیدن از مردم برای پیامبر چه معنایی دارد؟ آیا با عصمت سازگاری دارد؟

ترسش راجع به خدا و مربوط به دين او بوده، و مى‏ترسيد مردم به خاطر ازدواجش با همسر زيد او را سرزنش كنند، و اين ترس را در دل پنهان مى‏داشته، چون مى‏ترسيده اگر اظهارش كند، مردم او را سرزنش كنند، و بيماردلان هو و جنجال به راه بيندازند، كه چرا همسر پسرت را گرفته‏اى، و در نتيجه ايمان عوام مردم هم سست شود، و اين ترس به طورى كه ملاحظه مى‏كنيد ترس مشروعى بوده، نه مذموم، چون در حقيقت ترس براى خداى سبحان بوده اس

تفسير الميزان، ج‏16، ص: 483

44. شوری52

«ما كُنْتَ تَدْري مَا الْكِتابُ وَ لاَ الْإيمانُ»

«تو پيش از اين نمى‏دانستى كتاب و ايمان چيست (و از محتواى قرآن آگاه نبودى. (»

سؤال: آیا می­توان از این آیه فهمید که پیامبر قبل از بعثت، از ایمان هیچ نمیدانست؟

معنى آيه روشن است، مى‏گويد قبل از نزول قرآن، قرآن را نمى‏دانستى، و به محتواى و تعليمات آن آگاهى و ايمان نداشتى، اين تعبير هيچ منافاتى با اعتقاد توحيدى پيامبر و معرفت عالى او و آشنائيش به اصول عبادت و بندگى او ندارد، خلاصه عدم آگاهى به محتواى قرآن مطلبى است و عدم معرفة اللَّه مطلب ديگر

تفسير نمونه، ج‏20، ص: 50

45. مائده 49

«احْذَرْهُمْ أَنْ يَفْتِنُوكَ»

«و از آنها بر حذر باش، مبادا تو را منحرف سازند»

سؤال: آیا پیروی ازهوسهای اهل کتاب در مورد پیامبر احتمال می­رود یا خیر؟ اگر احتمال نمی­رود پس امر به برحذربودن برای چیست و اگر احتمال می­رود چگونه با عصمت پیامبر سازگار است؟

معصوم بودن هرگز به اين معنى نيست كه گناه براى پيامبر ص و امام محال ميگردد، و گرنه فضيلتى براى آنها محسوب نميشود بلكه منظور اين است كه آنها با توانايى بر گناه مرتكب گناه نميشوند، هر چند اين عدم ارتكاب به خاطر تذكرات الهى بوده باشد و به عبارت ديگر ياد آوريهاى خداوند جزئى از عامل مصونيت پيغمبر ص از گناه ميباشد

تفسير نمونه، ج‏4، ص: 406

 

46. هود 12

«َلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى‏ إِلَيْكَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُک»

«شايد (ابلاغ) بعض آياتى را كه به تو وحى مى‏شود، (بخاطر عدم پذيرش آنها) ترك كنى و سينه‏ات از اين جهت تنگ (و ناراحت) شود. »

سؤال: با توجه به این آیه آیا امکان ترک وحی بر پیامبر وجود دارد؟ و اگر وجود دارد چگونه با فلسفه نبوت سازگار است؟

هر گاه پيامبر ص مامور به ابلاغ فورى حكمى باشد مسلما بدون واهمه آن را ابلاغ خواهد كرد، ولى گاه مى‏شود كه وقت ابلاغ وسيع است، و پيامبر روى ملاحظاتى آنهم نه ملاحظاتى كه به شخص خودش باز گردد، بلكه ملاحظاتى كه جنبه عمومى و دفاع از مكتب دارد، ابلاغ آن را به عقب مى‏اندازد و اين مسلما گناه نيست، در واقع با اينكه تاخير ابلاغ در اينجا ممنوع نبود، ولى سرعت در آن كه توام با نشان دادن قاطعيت بوده اولى محسوب مى‏شده است، خداوند به اين طريق مى‏خواهد پيامبرش را از نظر روانى تقويت كند و قاطعيت او را در مقابل مخالفان بيشتر سازد كه از جار و جنجال و در خواستهاى بى‏اساس و بهانه جوييهاى مسخره آنان وحشتى به خود راه ندهد

تفسير نمونه، ج‏9، ص: 40

47. کهف 110

«قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى‏ إِلَیّ»

«بگو: «من فقط بشرى هستم مثل شما (امتيازم اين است كه) به من وحى مى‏شود»

سؤال: در این آیه خداوند پیامبر را بشر معرفی می­کند و تنها فرق بین او و دیگران نزول وحی است، اما دیگر کلامی­از عصمت ذکر نشده است، پس چگونه با جایگاه عصمت سازگاری دارد؟»

اين در حقيقت رد پندار مردم است كه خيال مى‏كنند هر كه ادعاى نبوت كرد ادعاى الوهيت و قدرت غيبى كرده است، و بر اساس همين پندار است كه از انبياء توقع‏هايى دارند كه جز خدا كسى علم و قدرت بر آنها را ندارد. در انحصار اول به امر خدا همه اينها را از خود نفى مى‏كند، و براى خود اثبات نمى‏كند مگر تنها و تنها مساله وحى را

تفسير الميزان، ج‏13، ص: 557

پايان

نظر
افزودن جدید جستجو
نظرات
نام:
ایمیل:
 
عنوان:

."

 
 

تازه ها

  :: وقتی وهابی نمی تواند وضوی خود را کنترل کند + فیلم   :: گزارش فرهنگی اردوی راهیان نور - اردیبهشت 91 + عکس   :: پیاده روی طلاب بمناسبت روز جمهوری اسلامی   :: حروف جر و زائده کاری از آقای کریمی   :: التلخیص التشجیری فی المنطق التعلیمی - اثر آقای سیدمحمدحسین جعفری   :: اذ،اذا،ما،ال- کاری از آقای سیدعلی حسینی   :: ولایت فقیه - تحقیق آقایان سازندگی،آیت،تفتی،مسلمی   :: تنبیهات المعاطاة   :: منابع روایت « لولا علی لهلک عمر»   :: چهل حدیث از امام عصر(عج)   :: آیا وهابیت به پایان عمر خود نزدیک می شود؟   :: بدعت عمر در نماز تراويح   :: نهى از شعر خواندن در مسجد   :: انتقاد آیة الله مکارم شیرازی از تعطیلات زیاد حوزه   :: یه کم هم از اختلاس   :: احادیثی در مورد نوروز   :: روضۀ آیت الله حسن‌زادۀ آملی در شام غریبان امام حسین علیه السلام   :: جسد فرعون   :: شعر جالب يک بچه آفريقايي   :: شاخ شیطان تحقیق آقایان نجفی، کرمی، حسین زاده   :: گزارش مرکز خبر حوزه از برنامه های تابستانی کانون خاتم   :: گزارش مرکز خبر حوزه از اردوی تابستانی سال 90   :: سخنرانی آقای سیدهادی مرتضوی   :: سخنرانی آقای سیدمحمدحسین رضایی موسوی در زمینه خطبه 11 نهج البلاغه   :: كارآمدي ولايت فقيه در بحران هاي اجتماعي   :: سوالات مسابقه تفسیر سوره حجرات - ویژه طلاب و خانواده اساتید   :: سوالات مسابقه تفسیر سوره حجرات - ویژه اساتید   :: مهدویت، کاری از آقایان محمودی،نیک پور،پناهیان،مسلمی زاده   :: خطبه امام سجاد «علیه السلام»، قیام بر علیه نیرنگ ها   :: تفسیر سوره مبارکه حجرات   :: نمرات نیم سال اول 90 - پایه پنجم/ششم   :: نمرات نیم سال اول 90 - پایه چهارم   :: نمرات نیم سال اول 90 - پایه سوم   :: نمرات نیم سال اول 90 - پایه دوم   :: نمرات نیم سال اول 90 - پایه اول   :: قواعد اعلال   :: استصحاب در نحو به قلم آقای احسان پیرهادی   :: تجــــزیه و ترکیب اختـــــلاس   :: دل نوشته ای از نوع مسئول سایت   :: شخصیت محمدبن حنفیه، سخنرانی آقای رضایی موسوی   :: بصیرت شیشه ای!!!   :: کتاب باید در خانه اش نوشته شود   :: درآمد دستفروش   :: شوخی در دستشویی!   :: نمی دونم چرا آقای صبور یه جوری من رو نگاه کرد ؟   :: سخنرانی آقای دهقان پیرامون خطبه33 نهج البلاغه   :: سخنرانی آقای بنی حسینی، خطبه 32 نهج البلاغه   :: خلاصه ای از برنامه های تابستان 1390 کانون فرهنگی هنری خاتم   :: دنیای وارونه   :: چرا بازی شطرنج حرام است؟

پیشنهادات ویژه

 
 

 

 


ائمه از نگاه اهل سنت

احمد در کتاب « مناقب» ، و ابن منذر، و ابن ابی حاتم، و طبرانی، و ابن مردویه، و واحدی ، و ثعلبی، و ابو نعیم ، و بغوی در تفسیر خود، و ابن مغازلی در « مناقب» با سند های خود از ابن عباس نقل کرده اند: وقتی این آیه نازل شد از رسول خدا پرسیده شد: ای رسول خدا! خویشان تو که مودت و محبت آنها بر ما واجب است چه کسانی هستند؟ فرمود: « علی و فاطمة و ابناها» [ علی و فاطمه و دو فرزندانش].

مناقب علی [ ص187،ح263]؛ المعجم الکبیر[ح12259]؛الکشف والبیان[ ورقه 46،سوره شوری:آیه23] ؛ مناقب علی بن ابی طالب [ ص307-309،ح352].

معاویه اینچنین است!

روزی رسول خدا صل الله علیه و آله  فرمود: « یطلع من هذا الفج رجل من امتی یحشر علی غیر ملتی» ( از این دره مردی از امتم  بالا می آید که در قیامت بر غیر دین من محشور خواهد شد)؛ و ناگهان معاویه ظاهر شد.

تاریخ طبری357:11