OOPS. Your Flash player is missing or outdated.Click here to update your player so you can see this content.
24تیرماه، میلاد امام خامنه ای مبارک باد
24 تیر 1389 ساعت 10:51
خلاصه زندگينامه رهبرفرزانه انقلاب حضرت آيت الله العظمى خامنه ای « دام ظله» « يک نفر را مثل آقاى خامنه ای پيدا بکنيد که متعهد به اسلام باشد وخدمتگزار، و بناى قلبى اش بر اين باشد که به اين ملت خدمت کند، پيدا نمىکنـيد، ايشان را من سالهاى طولانى مى شناسم،.» امام خمينى «قدس سره»
ازميلاد تا مدرسه رهبر عاليقدر حضرت آيت الله سيد على خامنه ایفرزند مرحوم حجت الاسلام والمسلمين حاج سيد جواد حسينى خامنه ای ، در روز 24 تيرماه 1318 برابر با 28 صفر 1358 قمرى در مشهد مقدس چشم به دنيا گشود. ايشان دومين پسر خانواده هستند. زندگى سيد جواد خامنه ای مانند بيشترروحانيون و مدرسّان علوم دينى، بسيار ساده بود. همسر و فرزندانش نيز معناىعميق قناعت و ساده زيستى را از او ياد گرفته بودند و با آن خو داشتند. رهبربزرگوار در ضمن بيان نخستين خاطره هاى زندگى خود از وضع و حال زندگىخانواده شان چنين مى گويند:
«پدرم روحانى معروفى بود، امّا خيلى پارسا وگوشه گير... زندگى ما به سختى مى گذشت. من يادم هست شب هايى اتفاق مىافتاد که در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت براى ما شام تهيّه مى کردو... آن شام هم نان و کشمش بود.» امّا خانه اى را که خانواده سيّد جواددر آن زندگى مى کردند، رهبر انقلاب چنين توصيف مى کنند:
«منزل پدرى منکه در آن متولد شده ام ـ تا چهارـ پنج سالگى من ـ يک خانه 60 ـ 70 مترى درمحّله فقير نشين مشهد بود که فقط يک اتاق داشت و يک زير زمين تاريک و خفهاى! هنگامى که براى پدرم ميهمان مى آمد (و معمولاً پدر بنا بر اين کهروحانى و محل مراجعه مردم بود، ميهمان داشت) همه ما بايد به زير زمين مىرفتيم تا مهمان برود. بعد عدّه اى که به پدر ارادتى داشتند، زمين کوچکى راکنار اين منزل خريده به آن اضافه کردند و ما داراى سه اتاق شديم.» رهبرانقلاباز دوران کودکى در خانواده اى فقير امّا روحانى و روحانى پرور و پاک وصميمي، اينگونه پرورش يافت و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگش سيد محمدبه مکتب سپرده شد تا الفبا و قرآن را ياد بگيرند. سپس، دو برادر دورانتحصيل ابتدايى را در مدرسه تازه تأسيس اسلامى «دارالتعّليم ديانتى» گذراندند.
در حوزه علميه ایشان پس از آشناییبا جامع المقدمات و صرف و نحو در دبیرستان وارد حوزه علمیه شدند و نزد پدر وديگر اساتيد وقت ادبيات و مقدمات را خواندند. درباره انگيزه ورود بهحوزه علميه و انتخاب راه روحانيت مى گويند:
«عامل و موجب اصلى در انتخاباين راه نورانى روحانيت پدرم بودند و مادرم نيز علاقه مند و مشوّق بودند». ايشانکتب ادبى ار قبيل «جامع المقدمات»، «سيوطى»، «مغنى» را نزد مدرّسان مدرسه «سليمان خان» و «نوّاب» خواندند و پدرش نيز بر درس فرزندانش نظارت مىکردند. کتاب «معالم» را نيز در همان دوره خواندند. سپس «شرايع الاسلام» و «شرح لمعه» را در محضر پدرش و مقدارى را نزد مرحوم «آقا ميرزا مدرس يزدى» ورسائل و مکاسب را در حضور مرحوم حاج شيخ هاشم قزوينى و بقيه دروس سطح فقه واصول را نزد پدرش خواندند و دوره مقدمات و سطح را به طور کم سابقه و شگفتانگيزى در پنچ سال و نيم به اتمام رساندند. پدرشان مرحوم سيد جواد در تماماين مراحل نقش مهّمى در پيشرفت اين فرزند برومند داشتند. رهبر بزرگوارانقلاب، در زمينه منطق و فلسفه، کتاب منظومه سبزوار را ابتدا از «مرحوم آيتالله ميرزا جواد آقا تهرانى» و بعدها نزد مرحوم «شيخ رضا ايسى» خواندند.
در حوزه علميه نجف اشرف آيت الله خامنه ای که از هيجده سالگى درمشهد درس خارج فقه و اصول را نزد مرجع بزرگ مرحوم آيت الله العظمى ميلانىشروع کرده بودند. در سال 1336 به قصد زيارت عتبات عاليات، عازم نجف اشرفشدند و با مشاهده و شرکت در درسهاى خارج مجتهدان بزرگ حوزه نجف از جملهمرحوم سيد محسن حکيم، سيد محمود شاهرودى، ميرزا باقر زنجانى، سيد يحيىيزدى، و ميرزا حسن بجنوردى، اوضاع درس و تدريس و تحقيق آن حوزه علميه راپسنديدند و ايشان را از قصد خود آگاه ساختند. ولى پدر موافقت نکرد. پس ازمدّتى ايشان به مشهد باز گشتند.
در حوزه علميه قم آيتالله خامنه ای از سال 1337 تا 1343 در حوزه علميه قم به تحصيلات عالى درفقه و اصول و فلسفه، مشغول شدند و از محضر بزرگان چون مرحوم آيت اللهالعظمى بروجردى، امام خمينى، شيخ مرتضى حائرى يزدى وعلّامه طباطبائىاستفاده کردند. در سال 1343، از مکاتباتى که رهبر انقلاب با پدرشان داشتند،متوجّه شدند که يک چشم پدر به علت «آب مرواريد» نابينا شده است، بسيارغمگين شدند و بين ماندن در قم و ادامه تحصيل در حوزه عظيم آن و رفتن بهمشهد و مواظبت از پدر در ترديد ماندند. آيت الله خامنه ای به اين نتيجـهرسيدند که به خاطر خدا از قــم به مشهد هجرت کنند واز پدرشان مواظبتنمايند. ايشان در اين مـورد مى گويند:
«به مشهد رفتم و خداى متعالتوفيقات زيادى به ما داد. به هر حال به دنبال کار و وظيفه خود رفتم. اگربنده در زندگى توفيقى داشتم، اعتقادم اين است که ناشى از همان بّرى «نيکى» است که به پدر، بلکه به پدر و مادر انجام داده ام». آيت الله خامنه ای برسر اين دو راهى، راه درست را انتخاب کردند. بعضى از اساتيد و آشنايان افسوسمى خوردند که چرا ايشان به اين زودى حوزه علميه قم را ترک کردند، اگر مىماندند در آينده چنين و چنان مى شدند!... امّا آينده نشان داد که انتخابايشان درست بوده و دست تقدير الهى براى ايشان سر نوشتى ديگر و بهتر ووالاتر از محاسبات آنان، رقم زده بود. آيا کسى تصّور مى کرد که در آن روزجوان عالم پراستعداد 25 ساله، که براى رضاى خداوند و خدمت به پدر و مادرشاز قم به مشهد مى رفت، 25 سال بعد، به مقام والاى ولايت امر مسلمين خواهدرسيد؟! ايشان در مشهد از ادامه درس دست برنداشتند و جز ايام تعطيل يامبازره و زندان و مسافرت، به طور رسمى تحصيلات فقهى و اصول خود را تا سال 1347 در محضر اساتيد بزرگ حوزه مشهد به ويژه آيت الله ميلانى ادامه دادند. همچنين ازسال 1343 که در مشهد ماندگار شدند در کنار تحصيل و مراقبت از پدرپير و بيمار، به تدريس کتب فقه و اصول و معارف دينى به طلّاب جوان ودانشجويان نيز مى پرداختند.
مبارزات سياسى آيت اللهخامنه ای به گفته خويش «از شاگردان فقهى، اصولى، سياسى و انقلابى امامخمينى (ره) هستند» امـّا نخستين جرقـّه هاى سياسى و مبارزاتى و دشمنى باطاغوت را مجاهد بزرگ و شهيد راه اسلام شهيد «سيد مجتبى نوّاب صفوى» در ذهنايشان زده است، هنگامي که نوّاب صفوى با عدّه اى از فدائيان اسلام در سال 31 به مشهد رفته در مدرسه سليمان خان، سخنرانى پر هيجان و بيدار کننده اىدر موضوع احياى اسلام و حاکميت احکام الهى، و فريب و نيرنگ شاه و انگليسى ودروغگويى آنان به ملـّت ايران، ايراد کردند. آيت الله خامنه ای آن روز ازطـّلاب جوان مدرسه سليمان خان بودند، به شدّت تحت تأثير سخنان آتشين نوّابواقع شدند. ايشان مى گويند: «همان وقت جرقه هاى انگيزش انقلاب اسلامى بهوسيله نوّاب صفوى در من به وجود آمده و هيچ شکى ندارم که اولين آتش رامرحوم نوّاب در دل ما روشن کرد».
همراه با نهضت امام خمينى (قدس سره) آيت الله خامنه اى از سال 1341 که در قم حضورداشتند وحرکت انقلابى واعتراض آميز امام خمينى عليه سياستهاى ضد اسلامى و آمريکاپسند محمد رضا شاه پهلوى، آغاز شد، وارد ميدان مبارزات سياسى شدند و شانزدهسال تمام با وجود فراز و نشيب هاى فراوان و شکنجه ها و تعبيدها و زندان هامبارزه کردند و در اين مسير ازهيچ خطرى نترسيدند. نخستين بار در محرّم سال 1338 از سوى امام خمينى (قدس سره) مأموريت يافتند که پيام ايشان را به آيتالله ميلانى و علماى خراسان در خصوص چگونگى برنامه هاى تبليغاتى روحانيوندر ماه محرّم و افشاگرى عليه سياست هاى آمريکايى شاه و اوضاع ايران و حوادثقم، برسانند. ايشان اين مأموريت را انجام دادند و خود نيز براى تبليغ،عازم شهر بيرجند شدند و در راستاى پيام امام خمينى، به تبليغ و افشاگرىعليه رژيم پهلوى و آمريکا پرداختند. بدين خاطر در 9 محرّم «12 خرداد 1342» دستگير و يک شب بازداشت شدند و فرداى آن روز به شرط اينکه منبر نروند و تحتنظر باشند آزاد شدند. با پيش آمدن حادثه خونين 15خرداد، باز هم ايشان رااز بيرجند به مشهد آورده، تحويل بازداشتگاه نظامى دادند و ده روز در آنجابا سخت ترين شرايط و شکنجه و آزارها زندانى شدند.
دوّمينبازداشت در بهمن 1342 - رمضان 1383- آيت الله خامنه ای با عدّه اىاز دوستانشان براساس برنامه حساب شده اى به مقصد کرمان حرکت کردند. پس ازدو ـ سه روز توقف در کرمان و سخنرانى و منبر و ديدار با علما و طلّاب آنشهر، عازم زاهدان شدند. سخنرانى ها و افشاگرى هاى پرشور ايشان به ويژهدرايـّام ششم بهمن ـ سالگرد انتخابات و رفراندوم قلّابى شاه ـ مورد استقبالمردم قرار گرفت. در روزپانزدهم رمضان که مصادف با ميلاد امام حسن (ع) بود،صراحت و شجاعت و شور انقلابى ايشان در افشاگرى سياستهاى شيطانى و آمريکايىرژيم پهلوى، به اوج رسيد و ساواک شبانه ايشان را دستگير و با هواپيماروانه تهران کرد. رهبر بزرگوار، حدود دو ماه ـ به صورت انفرادى ـ در زندانقزل قلعه زندانى شدند و انواع اهانت ها و شکنجه ها را تحمّل کردند.
سوّمين و چهارمين بازداشت کلاسهاى تفسير و حديث و انديشه اسلامىايشان در مشهد و تهران با استقبال کم نظير جوانان پرشور و انقلابى مواجهشد. همين فعاليت ها سبب عصبانيت ساواک شد و ايشان را مورد تعقيب قراردادند. بدين خاطر در سال 1345 در تهران مخفيانه زندگى مى کردند و يک سالبعد ـ 1346ـ دستگير و محبوس شدند. همين فعاليّت هاى علمى و برگزارى جلسات وتدريس و روشنگرى عالمانه و مصلحانه بود که موجب شد آن بزرگوار بار ديگرتوسط ساواک جهنّمى پهلوى در سال 1349 نيز دستگير و زندانى گردند.
پنجمين بازداشت حضرت آيت الله خامنه اى «مد ظله» درباره پنجمينبازداشت خويش توسط ساواک مى نويسد:
«از سال 48 زمينه حرکت مسلحانه درايران محسوس بود. حساسيّت و شدّت عمل دستگاههاى جارى رژيم پيشين نيز نسبتبه من، که به قرائن دريافته بودند چنين جريانى نمى تواند با افرادى از قبيلمن در ارتباط نباشد، افزايش يافت. سال 50 مجدّداً و براى پنجمين بار بهزندان افتادم. برخوردهاى خشونت آميز ساواک در زندان آشکارا نشان مى داد کهدستگاه از پيوستن جريان هاى مبارزه مسلـّحانه به کانون هاى تفـّکر اسلامىبه شدّت بيمناک است و نمى تواند بپذيرد که فعاليّـت هاى فکرى و تبليغاتى مندر مشهد و تهران از آن جريان ها بيگانه و به کنار است. پس از آزادى، دايرهدرسهاى عمومى تفسير و کلاسهاى مخفى ايدئولوژى و... گسترش بيشترى پيداکرد».
بازداشت ششم
در بين سالهاى 1350ـ1353 درسهاىتفسير و ايدئولوژى آيت الله خامنه ای در سه مسجد «کرامت» ، «امام حسن(ع)» و«ميرزا جعفر» مشهد مقدس تشکيل می شد و هزاران نف ر ازمردم مشتاق به ويژهجوانان آگاه و روشنفکر و طلّاب انقلابى و معتقد را به اين سه مرکز مى کشاندو با تفکّرات اصيل اسلامى آشنا مى ساخت. درس نهج البلاغـه ايشان از شور وحال ديگـرى برخوردار بود و در جزوه هاى پلى کپى شده تحت عنوان: «پرتوى ازنهج البلاغه» تکثير و دست به دست مى گشت. طلّاب جوان و انقلابى که درسحقيقت و مبارزه را از محضر ايشان مى آموختند، با عزيمت به شهرهاى دور ونزديکِ ايران، افکار مردم را با آن حقايق نورانى آشنا و زمينه را براىانقلاب بزرگ اسلامى آماده مى ساختند. اين فعاليـّت ها موجب شد که در دى ماه1353 ساواک بى رحمانه به خانه آيت الله خامنه ای در مشهد هجوم برده، ايشانرا دستگير و بسيارى از يادداشت ها و نوشته هايشان را ضبط کنند. اين ششمين وسخت ترين بازداشت ايشان بود و تا پاييز 1354 در زندان کميته مشترک شهربانىزندان بودند. در اين مدت در سلولى با سخت ترين شرايط نگه داشته شدند. سختىهايى که ايشان در اين بازداشت تحمّل کردند، به تعبير خودشان «فقط براىآنان که آن شرايط را ديده اند، قابل فهم است». پس از آزادى از زندان، بهمشهد مقدس برگشتند و باز هم همان برنامه و تلاش هاى علمى و تحقيقى وانقلابى ادامه داشت. البته ديگر امکان تشکيل کلاسهاى سابق را به ايشانندادند.
در تبعيد رژيم جنايتکار پهلوى در اواخر سال1356، آيت الله خامنه ای را دستگير و براى مدّت سه سال به ايرانشهر تبعيدکرد. در اواسط سال 1357 با اوجگيرى مبارزات عموم مردم مسلمان و انقلابىايران، ايشان از تبعيدگاه آزاد شده به مشهد مقدس بازگشتند و در صفوف مقدممبارزات مردمى عليه رژيم سفـّاک پهلوى قرار گرفتند و پس از پانزده سالمبارزه مردانه و مجاهدت و مقاومت در راه خدا و تحمّل آن همه سختى و تلخى،ثمره شيرين قيام و مقاومت و مبارزه؛ يعنى پيروزى انقلاب کبير اسلامى ايران وسقوط خفـّت بار حکومتِ سراسر ننگ و ظالمانه پهلوى، و برقرارى حاکميت اسلامدر اين سرزمين را ديدند.
در آستانه پيروزى
درآستانهپيروزى انقلاب اسلامى، پيش از بازگشت امام خمينى(قدس سره) از پاريس بهتهران،و از سوی ایشان «شوراى انقلاب اسلامى» با شرکت افراد و شخصيت هاىمبارزى همچون شهيد مطهرى، شهيد بهشتى، هاشمى رفسنجانى و... در ايران تشکيلگرديد، آيت الله خامنه ای نيز به فرمان امام بزرگوار به عضويت اين شورادرآمد. پيام امام توسط شهيد مطهرى «ره» به ايشان ابلاغ گرديد و با دريافتپيام رهبر کبير انقلاب، از مشهد به تهران آمدند.
پس از پيروزى آيتالله خامنه اى پس از پيروزى انقلاب اسلامى نيز همچنان پرشور و پرتلاش بهفعاليّت هاى ارزشمند اسلامى و در جهت نزديکتر شدن به اهداف انقلاب اسلامىپرداختند که همه در نوع خود و در زمان خود بى نظير و بسيار مهّم بودند کهدر اين مختصر فقط به ذکر رئوس آنها مى پردازيم: پايه گذارى «حزبجمهورى اسلامى» با همکارى و همفکرى علماى مبارز و هم رزم خود: شهيد بهشتى،شهيد باهنر، هاشمى رفسنجانى و... دراسفند 1357. معاونت وزارت دفاع درسال 1358. سرپرستى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، 1358. امام جمعهتهران، 1358. نماينده امام خميني«قدّس سرّه» در شوراى عالى دفاع ، 1359. نماينده مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى، 1358. حضورفعّال و مخلصانه در لباس رزم در جبهه هاى دفاع مقدس، در سال 1359 با شروعجنگ تحميلى عراق عليه ايران و تجاوز ارتش متجاوز صدام به مرزهاى ايران؛ باتجهيزات و تحريکات قدرت هاى شيطانى و بزرگ ازجمله آمريکا و شوروى سابق. ترور نافرجام ايشان توسط منافقين در ششم تيرماه 1360 در مسجد ابوذرتهران. رياست جمهورى؛ به دنبال شهادت محمد على رجايى دومين رئيس جمهورايران، آيت الله خامنه ای در مهر ماه 1360 با کسب بيش از شانزده ميليونرأى مردمى و حکم تنفيذ امام خمينى (قدس سره) به مقام رياست جمهورى ايراناسلامى برگزيده شدند. همچنين از سال 1364 تا 1368 براى دومين بار به اينمقام و مسئوليت انتخاب شدند. رياست شوراى انقلاب فرهنگ، 1360. رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام، 1366. رياست شوراى بازنگرى قانون اساسى، 1368. رهبرى و ولايت امّت، که از سال 1368، روز چهاردهم خرداد پس ازرحلت رهبر کبيرانقلاب امام خمينى (قدس سره) توسط مجلس خبرگان رهبرى به اينمقام والا و مسئوليت عظيم انتخاب شدند، و چه انتخاب مبارک و درستى بود کهپس از رحلت امام راحل، با شايستگى تمام توانستند امّت مسلمان ايران، بلکهمسلمانان جهان را رهبرى نمايند.
احمد در کتاب « مناقب» ، و ابن منذر، و ابن ابی حاتم، و طبرانی، و ابن مردویه، و واحدی ، و ثعلبی، و ابو نعیم ، و بغوی در تفسیر خود، و ابن مغازلی در « مناقب» با سند های خود از ابن عباس نقل کرده اند: وقتی این آیه نازل شد از رسول خدا پرسیده شد: ای رسول خدا! خویشان تو که مودت و محبت آنها بر ما واجب است چه کسانی هستند؟ فرمود: « علی و فاطمة و ابناها» [ علی و فاطمه و دو فرزندانش].
مناقب علی [ ص187،ح263]؛ المعجم الکبیر[ح12259]؛الکشف والبیان[ ورقه 46،سوره شوری:آیه23] ؛ مناقب علی بن ابی طالب [ ص307-309،ح352].
معاویه اینچنین است!
روزی رسول خدا صل الله علیه و آلهفرمود: « یطلع من هذا الفج رجل من امتی یحشر علی غیر ملتی» ( از این دره مردی از امتمبالا می آید که در قیامت بر غیر دین من محشور خواهد شد)؛ و ناگهان معاویه ظاهر شد.