03 خرداد 1391 ساعت 03:53
 
 

چند جمله برای دل تو

شیطان بیست و چهار ساعته مواظب شماست، او تو را می بیند و تو او را نمی بینی؛ و لیکن همین که از ذکر خدا غافل شدی؛ در دام شیطان می افتی. داداش جون! بعضی ها اعمال خوب انجام می دهند، اما اگر کار حرامی هم پیش بیاید؛ روی گردان نیستند. اینگونه اعمال نتیجه ندارد، داداش جون! گناه کردن، عمل های خیر را از بین می برد. وقتی در قیامت پرده ها از برابرت برداشته شد؛ آن وقت می فهمی که سرت کلاه رفته است، آن وقت دیگر نه راه پس داری، نه راه پیش. داداش جون! «آیة الله حق شناس»

فهرست عناوین

امکانات پورتال

اوقات شرعی



ورود به پورتال






دریافت گذرواژه جدید پورتال

آمار بازدید کنندگان

بازدیدکنندگان: 1076935

حاضرین

حاضرین فعال: 22 نفر مهمان

آمار بازدید کنندگان

 

واقعه غدیر نسخه PDF چاپ ایمیل
16 تیر 1389 ساعت 11:12

مقاله پیش رو، تلاش آقای محمد سلیمی اصل در زمنیه واقعه غدیر می باشد.

بسم الله الرحمن الرحیم
یَا أيّهَا الرّسُولُ بَلِّغ مَا اُنزِلَ إلَيكَ مِن رَّبِّك و إن لَم تَفعَل فَمَا بَلَّغتَ رِسَالَتَه وَ اللهُ يَعصِمُكَ مِنَ النَّاسِ

من کنت مولاه

فهذا علی مولاه

ألیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی
 و رضــــــــــــــــــیت لـــــــــــــکم الاســـــــــــــــــــــلام  دیـــــــــــــنا

واقعه غدير

10 سال از هجرت مي‌گذشت كه رسول مكرم اسلام (صلی الله علیه و آله) عزم سفر حج نموده و همگان را مطلع مي‌سازد. گروه زيادي به مدينه آمدند تا در مناسك حج با او بوده و از او پيروي كنند.

حجه الوداع، حجه الاسلام، حجه البلاغ، حجه الكمال و حجه التمام نام‌هايي است كه بر اين تنها حج رسول خدا(ص) پس از هجرت نهادند.

شنبه 5 يا 6 شب از ماه ذي‌القعده باقي مانده با پاي پياده با غسل و تدهين و تنها با لباس احرام از مدينه خارج مي‌شوند. همسرانش را نيز سوار كجاوه با خود مي‌برند.

شيوع بيماري آبله و حسبه توفيق همراهي را از بسياري سلب كرده بود.

عدد افراد آمده را 90 هزار و بيشتر ذكر كرده‌اند.

مناسك حج را به پايان رسانده و با همان جمعيت انبوهي راهي مدينه مي‌شوند.

در ميان راه منطقه‌اي به نام«جحفه» وجود دارد كه راه‌هاي مدينه، مصر وعراق از آن‌جا منشعب گشته و بركه‌اي به نام «غدير خم» در نزديكي آن واقع است.

5شنبه هجدهم ذي‌الحجه الحرام زماني كه به اين بركه مي‌رسند، جبرئيل امين آيه اي از جانب پروردگار متعال بر او نازل مي‌كند:

يا أيها الرسول بلغ ما اُنزل اليك من ربك...

 

معناي حديث غدير

 

شايد تا اينجا در صدور حديث غدير از وجود پيامبر اكرم هيچ گونه شكي باقي نمانده باشد.

اما دلالت اين حديث بر امامت مولاي ما اميرمؤمنان علي(ع):

در هرچه شك داشته باشيم در اين كه واژه مولا در اين مقام تنها بر امامت امير المؤمنين دلالت دارد شك نداريم. فرقي ندارد كه واژه مولا در لغت صريح در معنای امامت باشد يا به خاطر معاني متعدد مجمل شده باشد. چه با قرينه دلالت بر معناي‌ امامت داشته باشد و چه بدون قرينه. زيرا برداشتن حاضرين در آن اجتماع با عظمت و بسيار با شكوه و برداشت افرادي كه پس از گذشت زماني آن را شنيدند و قولشان در لغت حجت مي‌باشد همين معناست بدون آنكه هيچ كدام منكر آن شوند.

حضرت علي(ع) مي فرمايند:

و اوجب لي ولايته عليكم               رسول الله يوم غدير خم

{پيامبر خدا روز غدير خم ولايت خودش بر شما را براي من قرار داد}

حسان بن ثابت:

فقال له: قم يا علي فإنني          رضيتك من بعدي اماماً و هادياً

{به او فرمود: برخيز كه من تو را بعد از خود امام و راهنما قرار دادم}

غدير در قرآن

سخن خداوند در سوره مائده: يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس

اي پيامبر آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده كاملا به مردم برسان و گر نكني رسالت او را انجام نداده اي و خداوند تو را از خطرات احتمالي مردم نگاه مي دارد.

سند حديث غدير

راویان غدیر:

برخی از راویان بدین شرح هستند :

1. ابوهريره دوسي[1]

2. ام‌سلمه همسر پيامبر[2]

3. ام هاني دختر ابو طالب[3]

4. جابر بن عبد الله انصاري[4]

5. ابوذر غفاري[5]

6. ابو حمزه انس بن مالك انصاري خزرجي[6]

7. ابو اسحاق سعد بن ابي وقاص[7]

8. عبد الله بن عباس[8]

مر حوم علامه اميني(ره) در كتاب الغدير 43 نفر از كساني كه قائل به صحت و تواتر اين حديث اند را برشمرده است. برخي از اين‌ها بدين قرار است:

1. ابو عيسي ترمذي متوفي 279 هـ ق

2. وي در كتاب روايي خود پس از ذكر حديث غدير گفته است:«هذا حديثٌ حسنٌ صحيحٌ» اين روايت حديثي نيكو و سحيح است.[9]

2. حافظ بن عبدالبر قرطبي متوفي 463

وي در كتاب استيعاب پس از ذكر حديث مواخات و دو حديث ولايت و غدير گفته است:« هذه كلها آثارٌ ثابته»

تمامي اين روايات آثاري ثابت هستند.[10]

3. فقيه ابئ الحسن بن مغازلي، شافعي متوفي 483

وي در كتاب مناقب علي بن ابيطالب عليهالسلام پس از نقل حديث از استاد خود ابوالقاسم فضل بن محمد اصفهاني گفته است: ابو القاسم بر اين باور است كه اين روايت حديثي صحيح از رسول خداست و حدود صد نفر از جمله عشره مبشره آن را روايت كرده‌اند و آن حديثي ثابت است و هيچ اشكالي ندارد اين فضيلت ويژه علي(ع) است و هيچ كس با وي در آن شريك نيست[11]

4. حجه الاسلام ابو حامد غزالي متوفي 505

وي در كتاب سر العالمين مي‌نويسد:

حجت پرده از رخ خود برداشته است و همگان بر متن حديث از خطبه رسول خدا(ص) در روز غدير خم اتفاق دارند.[12]

5.ابن ابي الحديد معتزلي متوفي655

وي در شرح هج البلاغه اين حديث را ازروايات همگاني و معروف در فضائل امير المومنين شمرده اند [13]

6. حافظ ابن حجر عسقلاني متوفي 852

وي در كتاب فتح الباري مي گويد:

و این حديث «من كنت مولاه فعلي مولاه»را ترمذي و نسايي روايت كرده اند و اين حديث جدا داراي طرق فراواني است كه ابن عقده در كتابي مستقل همه آن‌ها را گرد‌آورده است و بسياري از سند‌هاي آن صحيح و حسن هستند.

از امام احمد براي ما نقل شده : براي هيچ يك از صحابه به تعداد فضائل علي (ع)فضيلت نقل نشده است.[14]

7. حافظ جلال الدين سيوطي، شافعي، متوفاي911

وي گفته است اين حديث متواتر است و بسياري از علماي بعدي از وي نقل کرده اند.

8. حافظ شهاب الدين حجر هيتمي مکي متوفاي974[15]

معناي کلمه مولي

جمعي از کسانيکه ديده­اند سند حديث هيچ قابل انکار نيست در معناي کلمه مولي ترديد کرده و گفته­اند به معناي دوست است.

جواب: به چندين دليل کلمه مولي فقط به معناي ولايت و رهبري است و نمي­شود به معناي دوست باشد.

آيه تبليغ که قبل از معرفي علي(ع) نازل شد خطاب به پيغمبر مي­فرمايد: اگر وظيفه ات را انجام ندهي رسالتت ناقص است. آيا اگر پيامبر اعلام دوستي نمي­کرد رسالتش ناقص بود؟ بعلاوه پيامبر(ص) بارها محبت و دوستي شديدش را نسبت به علي(ع) بيان فرموده و اين مطلب ناگفته و جديد نبود.

آيا معقول است پيامبري که «ما ينطق عن الهوا» است در آن بيابان سوزان و گرماي شديد هزاران نفر را معطّل کرده و بگويد: اي مردم هر کس من دوست او هستم علي هم دوست اوست.

در آيه قبل از معرفي آمده: «و لله يعصمک من الناس» آيا پيامبر اکرم از اعلام دوستي به حضرت علي(ع) دلهره داشت که خداوند فرمود:«خداوند تو را از دشمنان حفظ مي­کند» يا مسئله مهم امامت و جانشيني او بوده است؟

خود پيغمبر(ص) قبل از معرفي علي(ع) فرمود:«من اولي الناس بالمومنين من انفسهم» و سپس جمله «من کنت مولاه فعلي مولاه» را فرمود پس همانطور که در جمله قبل در ولايت است جمله بعد هم بايد چنين باشد تا ارتباط بين دو جمله محفوظ باشد.

مرحوم علامه اميني در جلد اول الغدير، ص214 از مفسر و مورخ معروف اهل سنت محمد بن جرير طبري نقل مي­کند که پيامبر اکرم بعد از نزول آيه فرمود جبرئيل از طرف خدا دستور آورد که در اين جايگاه بايستم و به هر سياه و سفيدي اعلام کنم که: علي فرزند ابي طالب برادر

من، وصي من، جانشين و امام پس از من است. [16]

اشکال

آلوسي در روح الماني گفته است :

شيعه از ابو سعيدخدري روايت كرده است كه اين آيه پس از سخن پيامبر (ص)به علي(ع)در غدير خم نازل شده است.[17]

او گمان نميكرد كه در  آينده كسي كه از روايات اهل سنت آگاهي دارد وي را پاي ميز محاكمه بكشد.

آيا كسي هست كه از او بپرسد چرا روایت را تنها به شيعه اختصاص دادي در حالي كه امامان حديث ورهبران تفسير وحاملان تاريخ از غير شيعه نيز آن را روايت كرده­اند.[18]

معناى تمام و كمال و فرق آن دو[19]

" الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً" كلمه" اكمال" و كلمه" اتمام" معنايى نزديك به هم دارند، راغب مى‏گويد كمال هر چيزى عبارت است از اينكه غرض از آن چيز حاصل بشود و در معناى كلمه" تمام" گفته تمام شدن بدین معناست که آن شئبه حدی برسد کهدیگر نیاز به چیزی از خارج خودش نداشته  باشدبر خلاف ناقص که برای تمام شدن نیاز به چیزی از خارج خودش دارد .

و شما خواننده محترم مى‏توانيد از راهى ديگر معناى اين دو كلمه را تشخيص دهيد، و آن اين است كه بدانيد كه آثار موجودات دو نوع است.

يك نوع از موجودات وقتى اثر خود را مى‏بخشند كه همه اجزاى آن جمع باشد، (مثلا اگر مانند معجون اجزايى دارد، همه آن اجزاء موجود باشد، كه اگر يكى از آن اجزاء نباشد معجون  اثر خود را نمى‏بخشد)، و مانند روزه كه مركب است از امورى كه اگر يكى از آنها نباشد روزه روزه نمى‏شود، مثلا اگر كسى در همه اجزاى روز از خوردن و ساير محرمات دوری بكند ولى در وسط روز در يك ثانيه دست از دوری بر دارد، و جرعه‏اى آب فرو ببرد، روزه‏اش روزه نيست.   در قرآن كريم مى‏فرمايد:" ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيامَ إِلَى اللَّيْلِ" و يا مى‏فرمايد:" وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا" و نوع ديگر قسمتى از اشياء هستند كه اثر بخشيدن آنها نيازمند به آن نيست كه همه اجزاى آن جمع باشد، بلكه اثر مجموع اجزاء مانند مجموع آثار اجزاء است، هر يك جزئى كه موجود بشود اثرش هم مترتب مى‏شود (البته اثرى به مقدار خود آن جزء) و اگر همه اجزاء جمع شود همه اثر مطلوب حاصل مى‏شود، مانند روزه كه اگر يك روز روزه بگيرى، اثر يك روز را دارد، و اگر سى روز بگيرى اثر سى روز را دارد، تماميت را در اين قسم" كمال" مى‏گويند و

در قرآن كريم فرموده:" فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ ثَلاثَةِ أَيَّامٍ فِي الْحَجِّ وَ سَبْعَةٍ إِذا رَجَعْتُمْ تِلْكَ عَشَرَةٌ كامِلَةٌ" و نيز فرموده:" وَ لِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ"

 

و اما فرق بين دو واژه" اكمال" و" تكميل" و همچنين" اتمام" و" تتميم" همان فرقى است كه بين دو باب افعال و تفعيل است، باب افعال در اصل و به حسب اصل لغت دلالت بریک دفعه- يكبارگى- و باب تفعيل دلالت بر تدريج دارد، هر چند كه در اثر تحولها كه واژه عرب ديده بسيار مى‏شود كه در اين دو باب دخل و تصرف شد، آن دو را به معنايى دور از مجراى مجردش و يا از معناى اصليش برگرداندند، هم چنان كه اين برگشت از معناى اصلى دو باب افعال و تفعيل را در كلماتى از قبيل:" احسان- تحسين"" اصداق- تصديق"" امداد- تمديد"" افراط- تفريط" و غير اينها مشاهده مى‏كنيم، كه چگونه معناى اصلى كلمه برگشته، و معناى الفاظ مذكور چنين مى‏شود." احسان نيكى كردن- تحسين نيكى ديگران را ستودن"" اصداق مهريه دادن- تصديق گفتار ديگران را تصديق كردن"" امداد- كمك كردن- تمديد- مدت مقرر را تمديد كردن"،" افراط زياده روى كردن- تفريط كوتاه آمدن" علت اين تحول اين بوده كه معناى اصلى كلمه را با خصوصيات مورد آن آميخته‏اند، و به تدريج الفاظ در همان خصوصيات استعمال شده و آن معانى را به خود گرفته است.

نتيجه بيان گذشته اين شد كه آيه:" الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي"، مى‏فهماند كه مراد از دين مجموع معارف و احكام تشريع شده است چيزى كه هست امروز مطلبى بر آن معارف و احكام اضافه شده، و مراد از" نعمت" هر چه باشد امرى معنوى و واحد است، و كانه ناقص بوده، يعنى اثرى كه بايد نداشته، امروز آن نعمت ناقص تمام شد، و در نتيجه امروز آن معارف و احكام اثرى كه بايد داشته باشند دارا شده است.

و كلمه نعمت بر وزن" فعلة" صيغه‏اى است كه در مواردى كه بخواهى از نوع چيزى سخن بگويى در اين قالب مى‏گويى، و نعمت براى هر چيز عبارت است از نوع چيزهايى كه باطبع آن چيز بسازد، و طبع او آن چيز را پس نزند و موجودات جهان هر چند كه از حيث اينكه در داخل نظام تدبير قرار گرفته‏اند، همه به هم مربوط و متصلند، و بعضى كه سازگار با بعض ديگرند نعمت آن بعض بشمار مى‏روند، و در نتيجه اكثر و يا همه آنها وقتى با يكديگر مقايسه شوند نعمت خواهند بود هم چنان كه خداى تعالى فرموده:" وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها" «1»، و نيز فرموده:" وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً"

الا اينكه خداى تعالى بعضى از اين نعمتها را به اوصاف بدى چون 1- شر 2- پست 3- لعب 4- لهو و اوصاف ديگرى ناپسند توصيف كرده، يك جا فرموده:" وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ" «3» و در جاى ديگر فرموده:" وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ"  و در جايى ديگر فرموده:" لا يَغُرَّنَّكَ تَقَلُّبُ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي الْبِلادِ، مَتاعٌ قَلِيلٌ ثُمَّ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمِهادُ"  و در جاهاى ديگر آياتى ديگر در اين باره آورده.

و آیات قرآنی ای که بدین گونه هستند دلالت می کنند بر اینکه چیزهایی را که ما نعمت می شماریم زمانی نعمت هستند که با غرض الهی موافق باشند. و ما مى‏دانيم كه آنچه خداى تعالى براى بشر خلق كرده بدين جهت خلق كرده كه او را مدد كند در اينكه راه سعادت حقيقى خود را سريع‏تر طى كند، و سعادت حقيقى بشر نزديكى به خداى سبحان است، كه آنهم با عبوديت و خضوع در برابر پروردگار حاصل مى‏شود، آرى خداى تعالى مى‏فرمايد:" وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ"

بحث روايتى ديگر  (پيرامون نزول آيه" اليوم اكملت لكم ..." در خصوص ولايت على (ع) در روز غدير خم)

در كتاب غاية المرام از كتاب فضائل على (ع) و او از ابى المؤيد موفق بن احمد، و او از سيد الحفاظ شهردار بن شيرويه، فرزند شهردار ديلمى نقل كرده، كه وى از همدان نامه‏اى به من نوشت، و در آن نوشته بود كه ابو الفتح عبدوس بن عبد اللَّه بن عبدوس همدانى در نامه‏اش به من نوشت، كه عبد اللَّه بن اسحاق بغوى برايم حديث كرده، كه حسين بن عليل غنوى برايم حديث كرد، كه محمد بن عبد الرحمن زراع برايم حديث كرد، كه قيس بن حفص برايم روايت كرد، كه على بن الحسين برايم نقل كرد، كه ابو هريرة از ابى سعيد خدرى برايم نقل‏كرد: كه رسول خدا (ص) در آن روزى كه مردم را به جمع شدن در غدير خم دعوت فرمود دستور داد زير درختى را كه در آنجا بود از خار و خاشاك بروبند، و آن روز روز پنجشنبه بود، همان روز بود كه مردم را به سوى پيروى از على (ع) دعوت نموده، بازوى او را گرفت و بلند كرد، بطورى كه مردم سفيدى زير بغل آن جناب را ديدند، و اين دو از يكديگر جدا نشدند، تا آنكه آيه شريفه:" الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً" نازل گرديد، پس رسول خدا (ص) به مژدگانى اينكه دين به حد كمال رسيد، و نعمت خدا تمام شد، و پروردگار از رسالتش و از ولايت على راضى شده، اللَّه اكبر گفت، و سپس گفت:" اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، و انصر من نصره، و اخذل من خذله"  آن گاه حسان بن ثابت عرضه داشت: يا رسول اللَّه آيا اجازه مى‏دهى چند شعر بسرايم؟

فرمود بگو كه همين ابيات را نيز خداى تعالى نازل مى‏كند، پس حسان بن ثابت اين چند بيت را بسرود:

يناديهم يوم الغدير نبيهم       بخم و اسمع بالنبى مناديا

بانى مولاكم نعم ووليكم     فقالواولم يبدواهناك التعاميا

إلهك مولاناوانت ولينا   ولاتجدن فى الخلق للامرعاصيا

فقال له قم ياعلى فاننى  رضيتك من بعدى اماما و هاديا

در روز غدير پيامبرشان به بانگ بلند ندايشان در داد،

غديرى كه در سرزمين خم قرار داشت،

و اى كاش مردم جهان بودند و رسول خدا (ص) را در حال ندا مى‏ديددند                           

كه مى‏گفت: آيا من سرپرست و ولى شما هستم؟ و مردم در پاسخش بدون هيچ پرده‏پوشى گفتند معبود تو مولاى ما و خود تو ولى ما هستى،

و تو خواننده اين شعر اگر در آنجا بودى حتى يك نفر هم مخالف نمى‏يافتى،

در اين هنگام رو به على بن ابى طالب كرد،

و فرمود: يا على برخيز كه من تو را براى امامت و هدايت اين خلق بعد از خودم شايسته ديدم.

و از كتاب" نزول القرآن فى امير المؤمنين على بن ابى طالب" تاليف حافظ ابى نعيم آمده كه وى بعد از حذف سند از قيس بن ربيع از ابى هارون عبدى از ابى سعيد خدرى نظير اين‏حديث را نقل كرده، با اين تفاوت که وى بعد از آن چهار بيت اين دو بيت نيز آمده.

فمن كنت مولاه فهذاوليه    فكونوا له انصارصدق مواليا

هناك دعا اللهم وال وليه    و كن للذى عادا عليا معاديا

پس هر كس كه من در زندگيم مولاى او بودم اين" على بن ابى طالب" سرپرست او است،

پس هان اى مردم ياران او و دوستداران درست او باشيد،                                                    

و چون سخن رسول (ص) به اينجا رسيد دست به دعا برداشت: كه بار الها دوست بدار او را،

و براى هر كس كه على را دشمن بدارد دشمنى آشتى ناپذير باش،                                      

و در دشمنى با او كوتاهى مفرماى.

و نيز از كتاب" نزول القرآن" حديثى بدون ذكر اوائل سند از على بن عامر از ابى الحجاف از اعمش از عضه روايت آورده كه گفت اين آيه شريفه يعنى آيه:" يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ" در باره على بن ابى طالب بر پيامبر نازل شد، و در همين خصوص است كه خداى تعالى مى‏فرمايد:" الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً".

و از ابراهيم بن محمد حموينى روايت آورده كه گفت: شيخ تاج الدين ابو طالب على بن الحسين بن عثمان بن عبد اللَّه خازن برايم گفت: كه مرا خبر داد امام برهان الدين ناصر بن ابى المكارم مطرزى،  كه خبر داد مرا امام اخطب خوارزم ابو المؤيد موفق بن احمد مكى خوارزمى، و گفت: مرا خبر داد سيد حفاظ در نامه‏اى كه از همدان به من نوشت كه مرا خبر داد رئيس ابو الفتح به وسيله نامه كه ما را حديث كرد استادمان عبد اللَّه بن اسحاق نبوى، كه ما را خبر داد استادمان حسن بن عقيل غنوى، كه ما را خبر داد محمد بن عبد اللَّه زراع كه ما را خبر داد قيس بن حفص كه گفت: مرا حديث كرد على بن حسين عبدى از ابى هارون عبدى از ابى سعيد خدرى كه ... تا آخر حديثى كه قبلا نقل شد.

و نيز از حموينى از سيد الحفاظ و ابو منصور شهردار بن شيرويه پسر شهردار ديلمى روايت كرده كه گفت: استاد ما حسن بن احمد بن حسين حداد مقرى و حافظ از احمد بن عبد اللَّه بن احمد براى ما نقل كرد، كه محمد بن احمد بن على براى ما خبر داد، كه محمد بن عثمان بن ابى شيبه به ما خبر داد كه يحيى حمانى به ما خبر داد و گفت: كه قيس بن ربيع از ابى هارون عبدى از ابى سعيد خدرى برايمان حديث كرد كه ... تا آخر حديث اول.

آن گاه صاحب غاية المرام اضافه مى‏كند كه حموينى دنبال اين حديث گفته است:

اين حديث طرق بسيارى به ابى سعيد سعد بن مالك خدرى انصارى دارد و همه از كتاب مناقب الفاخرة، تاليف سيد رضى- رحمه اللَّه- از محمد بن اسحاق از ابى جعفر از پدرش از جدش روايت كرده كه گفت: بعد از آنكه رسول خدا (ص) از كار حجة الوداع فارغ شد در مراجعت در سرزمينى كه آن را ضوجان مى‏گفتند پياده شد، و در آنجا بود كه آيه شريفه:" يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ" نازل شد، همين كه مصونيتش از شر و دشمنى مردم نازل شد، ندا در داد كه: الصلاة جامعه- مردم براى نماز جمع شويد- مردم همه، گردش جمع شدند، آن گاه فرمود: چه كسى نسبت به شما اختياردارتر از خود شما است؟ صداى گريه از همه جا برخاست، و گفتند: خدا و رسولش، پس آن گاه دست على بن ابى طالب را گرفت و فرمود: هر كس كه من مولاى او بودم على مولاى او است، بار الها دوست بدار كسى را كه با او دوستى كند، و دشمن بدار كسى را كه با او دشمنى كند، و يارى فرما كسى را كه وى را يارى كند، و بى ياور بگذار كسى را كه از يارى او دريغ نمايد، براى اينكه او از من است، و من از اويم، و او نسبت به من به منزله هارون است نسبت به موسى، با اين تفاوت كه بعد از من پيغمبرى نخواهد بود، و اين- يعنى ولايت على بن ابى طالب (ع)- آخرين فريضه‏اى بود كه خداى تعالى بر امت محمد (ص) واجب كرد، و بعد از انجام اين جريان بود كه خداى عز و جل اين آيه را نازل كرد:" الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً" ابى جعفر مى‏گويد: مردم همگى از رسول خدا (ص) همه از واجبات دستورشان داده بود واجبات در نماز و روزه و زكات و حج قبول كرده بودند، لا جرم آن جناب را در اين فريضه نيز تصديق كردند.

ابن اسحاق مى‏گويد: من به ابى جعفر گفتم: اين جريان در چه روزى واقع شد؟

گفت: شب نوزده از ماه ذى الحجة سال دهم هجرت، و در نسخه برهان به جاى كلمه" تسع" كلمه" سبع" آمده، يعنى هفده شب گذشته بود و در راه برگشتن آن جناب از حجة الوداع بود، و بين اين ماجرا و بين وفات رسول خدا (ص) صد روز فاصله شد و رسول خدا (ص) (سمع و در نسخه برهان آمده: سمى) نام دوازده نفر را در غدير خم بر شمرد.

و از مناقب ابن المغازلى بعد از حذف اوائل سند از ابى هريرة روايت كرده كه گفت:

هر كس روز هيجدهم ذى الحجه را روزه بگيرد خداى تعالى براى او ثواب شصت ماه روزه مى‏نويسد و آن روز روز غدير خم است كه در آن روز رسول خدا (ص) از مردم براى على بن ابى طالب بيعت گرفت، و فرمود: هر كس كه من مولاى اويم على مولاى او است،                                        بار الها دوست بدار هر كس را كه او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كسى را كه با او دشمنى كند و يارى كن هر كسى را كه او را يارى كند، پس عمر بن خطاب گفت، بخ بخ لك يا بن ابى طالب، اصبحت مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنة، مبارك باد مبارك باد بر تو اى پسر ابى طالب كه مولاى من و مولاى هر مرد و زن با ايمانى شدى، در اين هنگام بود كه خداى تعالى آيه:" الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ ..." را نازل كرد.

بررسى روايات ديگرى كه آيه را به غير مساله ولايت ربط مى‏دهند

و اما رواياتى كه سيوطى نقل كرده علاوه بر پاسخى كه به آن داديم و گفتيم: هر روايتى كه بر خلاف آن دو روايت باشد مخالف قرآن و غير قابل قبول است پاسخ ديگرى دارد كه اينك آن را خاطرنشان مى‏سازيم توجه بفرمائيد:

اگر آيه شريفه:" يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ ..." را با بيانى كه ما در معناى آن داريم و به زودى مى‏آيد ان شاء اللَّه و آيه شريفه:" الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ..." را و نيز احاديث وارده از طرق شيعه و سنى در تفسير اين دو آيه و روايات متواتر غدير را، مورد دقت قرار دهيم و همچنين اگر اوضاع داخلى مجتمع اسلامى اواخر عمر رسول خدا (ص) را بررسى كنيم و مورد بحث عميق قرار دهيم،يقين پيدا مى‏كنيم كه امر ولايت قبل از روز غدير به ايامى نازل شده و رسول خدا (ص) از اظهار اين حكم نازل شده، بدين جهت خود دارى مى‏كرده كه مى‏ترسيده مردم آن را تحمل نكنند و نپذيرند و يا عليه آن سوء قصدى كنند و در نتيجه امر دعوت مختل شود (و مردم به خاطر اين آخرين دعوت همه دعوت‏هاى دينى را رد نموده، از دين مرتد شوند) به اين منظور لا يزال تبليغ آن را تاخير مى‏انداخته تا آنكه آيه شريفه:" يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ ..." نازل شد و آن جناب را از خطرى كه احتمالش را مى‏داد تامين و مصونيت داد، آن وقت بدون درنگ در همان روز يعنى روز غدير حكم مزبور را اعلام نمود.

و بنا بر اين مى‏توان احتمال داد كه خداى تعالى قسمت عمده سوره مائده را كه آيه" الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ" و توأم با آن آيه ولايت را در روز عرفه نازل كرده باشد ولى رسول خدا (ص) بيان ولايت را تا روز غدير خم تاخير انداخته باشد و اما خودش آن آيه را در همان روز عرفه تلاوت كرده باشد و اما اينكه در بعضى از روايات آمده كه اين سوره و يا خصوص آيه ولايت در روز غدير خم نازل شده، هيچ بعيد نيست از اين جهت باشد كه مسلمانان در آن روز براى اولين بار آن آيه را شنيده باشند، چون روز غدير خم روزى بود كه حكم آيه به مردم ابلاغ شد، و بنا بر اين پس بين روايات منافاتى نيست، يعنى آنها كه دلالت مى‏كنند بر نزول آيه در باره مساله ولايت و آنها كه دلالت دارند بر نزول آيات در روز عرفه، نظير روايت عمر و على و معاويه و سمره با هم كمال سازش را دارند، زيرا تنافى در وقتى تحقق مى‏يابد كه يك دسته از روايات بگويند: آيات در روز غدير خم نازل شده و دسته ديگر دلالت كنند بر اينكه در روز عرفه نازل شده است.

و اما اينكه در روايات دسته دوم آمده بود كه آيه شريفه دلالت دارد بر اينكه دين خدا با حكم حج به كمال رسيد و روايات ديگر نظير آن، در حقيقت راوى خواسته است فهم خود را ارائه بدهد نه اينكه رسول خدا (ص) چنين چيزى را فرموده باشد.

و چه بسا همين مطلب از روايتى كه عياشى آن را در تفسير خود از جعفر بن محمد بن محمد خزاعى از پدرش نقل كرده استفاده بشود، چون در آن روايت آمده كه راوى گفت: من از امام صادق (ع) شنيدم مى‏فرمود: بعد از آنكه رسول خدا (ص) در روز عرفه كه روز جمعه بود وارد عرفات شد، جبرئيل به نزدش آمد و عرضه داشت: خداى عز و جل سلامت رسانده، مى‏فرمايدت كه به امتت بگو:" الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ" امروز دين شما را با ولايت على بن ابى طالب كامل و نعمت خود را بر شما تمام و اسلام را برايتان دينى مرضى كردم و ديگر بعد از اين چيزى بر شما نازل نخواهم كرد.

آرى قبلا نماز و زكات و روزه و حج را نازل كرده بودم و اين فريضه پنجمى است كه بر شما نازل نمودم و آن فرائض ديگر را از شما قبول نمى‏كنم مگر با داشتن اين پنجمى (يعنى نماز و روزه و حج و زكات را از شما نمى‏پذيرم مگر با داشتن ولايت على (ع)).

علاوه بر اينكه در آن رواياتى كه از عمر نقل شده كه گفته است: آيه مورد بحث روز عرفه نازل شده، اشكال ديگرى وارد است و آن اين است كه گويا عمر معناى اكمال دين را متوجه نشده، آن را عبارت دانسته از غلبه مسلمين بر كفار و اينكه در روز عرفه آن سال زائران خانه خدا يكپارچه مسلمان بودند و كفر در آنجا راه نداشت، چون در همه آن روايات كه از وى نقل شده آمده كه بعضى از اهل كتاب (و در بعضى از آن نقل‏ها آمده كه آن اهل كتاب كعب بوده) به عمر گفت: در قرآن آيه‏اى است كه اگر مثل آن آيه بر ما يهوديان نازل شده بود ما آن روز را جشن و روز عيد مى‏گرفتيم و آن آيه:" الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي ..." است عمر در پاسخ گفت: به خدا سوگند من مى‏دانم آن روز را آن روز روز عرفه از سال حجة الوداع بود.

و در اين روايت به عبارتى كه در نقل ابن راهويه و عبد الحميد از ابى العاليه آمده، چنين بر مى‏خوريم، اصحاب نزد عمر بودند كه سخن از اين آيه به ميان آمد، مردى از اهل كتاب گفت: اگر ما مى‏دانستيم اين آيه در چه روزى نازل شده، آن روز را عيد مى‏گرفتيم، عمر گفت: سپاس و حمد خدايى را كه آن روز را و روز بعدش را براى ما عيد قرار داد، چون اين آيه در روز عرفه نازل شد كه فرداى آن عيد قربان است و خداى تعالى امر را براى ما به كمال رساند و ما فهميديم كه امر بعد از اين رو به نقصان مى‏گذارد.

و اين جمله آخر روايت به شكل ديگر نيز نقل شده: كه در المنثور از ابن ابى شيبه و ابن جرير از عنتره روايت مى‏كند كه گفت: وقتى آيه" الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ" نازل شد كه اتفاقا آن روز، روز حج اكبر نيز بود، عمر گريه كرد رسول خدا (ص) پرسيد:

سبب گريه تو چيست؟ عرضه داشت: (گريه‏ام براى اين است كه دين ما رو به زيادت داشت و هر روز حكمى جديد نازل مى‏شد و جمعيتى جديد به اسلام در مى‏آمد) ولى امروز كه وحى‏آمد دين كامل شد، فهميديم كه امر از اين به بعد رو به نقصان مى‏گذارد چون هيچ چيزى به كمال خود نمى‏رسد مگر آنكه از آن پس رو به نقصان مى‏رود، رسول خدا (ص) فرمود: درست است.

و نظير اين روايت، روايت ديگرى است كه به وجهى شبيه به روايت قبل است و سيوطى در در المنثور آن را از احمد از علقمة بن عبد اللَّه مزنى نقل كرده، علقمه گفته است:

مردى برايم حديث كرد كه من در مجلس عمر بن خطاب بودم، عمر رو كرد به مردى از حاضران و پرسيد: تو از رسول خدا (ص) چگونه شنيدى كه اسلام را توصيف كرده باشد؟

آن مرد گفت: من از رسول خدا (ص) شنيدم مى‏فرمود: اسلام در آغاز مانند شتر خردسال بود و سپس مانند شتر دوساله شد و آن گاه چهار ساله و شش‏ساله و در آخر به كمال نيرومندى مى‏رسد، عمر گفت: بله، ولى اين را هم بايد دانست كه بعد از نيرومندى اول رو به نقصان نهادن است. خوب خواننده محترم توجه دارد كه اين روايات همه در صدد اين هستند كه به مردم بفهمانند معناى نازل شدن آيه در روز عرفه سال حجة الوداع اين است كه مردم متوجه شوكت دين بشوند و آن جمعيت يكپارچه را كه در موسم حج مشاهده مى‏كنند كه حتى يك مشرك در بين آنان نيست، سر سرى نپنداشته، از كنار آن بى تفاوت نگذرند بلكه متوجه باشند كه اين همان اكمال دين و اتمام نعمت است كه آيه شريفه به آن اشاره مى‏كند، بله نعمت خدا در آن روز تمام شد، چون محيط مكه از شرك خالص گرديد و محض و خالص براى مسلمين شد و دين خدا به كمال رسيد، چون در آن روز غير از دين مسلمانان هيچ دين ديگرى در آن روز در مكه وجود نداشت و مسلمانان در آن روز هيچ ترسى از كفار نداشته‏اند.

و به عبارتى ديگر مراد از كمال دين و تماميت نعمت، كمال و تماميت آن ظواهر دينى و مراسمى است كه مسلمانان در دست داشتند و بدون ترس و واهمه از دشمن، آن مراسم را انجام داده و آن ظواهر را عملى كردند، بدون اينكه يك نفر از كفار در بينشان باشد، اين است مراد از كمال و تماميت دين، نه كمال شرايع و معارف احكامى كه به تدريج از ناحيه خداى تعالى تشريع مى‏شد و همچنين مراد از اسلام ظاهر موجود از اسلام است كه مسلمانان آن روز به خاطر همان ظاهر مسلمان خوانده مى‏شدند و تو خواننده مى‏توانى اينطور بگويى كه هدف اين‏روايات اين است كه به مردم تفهيم كند كه مراد از دين، صورت دين است صورتى كه در اعمال مسلمانان مشاهده مى‏شود و معلوم است كه دين به اين معنا بعد از زياد شدن رو به نقصان مى‏گذارد.

و اما كليات معارف و احكام تشريع شده از ناحيه خدا نقصان پذير نيست وقتى خداى تعالى كار خود را كرد و آخرين حكم دين را نازل كرد، دين به كمال خود رسيده و ديگر ناقص نمى‏شود، پس اينكه عمر در روايت عنتره گفت:" چون هيچ چيزى به كمال خود نمى‏رسد مگر آنكه از آن پس رو به نقصان مى‏رود.

شبهه ای از غدیر و پاسخ آن

عزيزان مي‌دانند كه بحث غدير ، بحث عادي نيست . نبي مكرم در طول23 سال در مناسبت هاي مختلف از جانشيني ، خلافت و امامت اميرالمؤمنين سخن گفته است . از «حديث دار» كه در اولين جلسه نبوت خويش بود و در همان جلسه فرمود :

هذا أخي و وصيّي و خليفتي من بعدي

تا برسد به جنگ خندق ، جنگ احزاب و در تمام مناسبتهاي مختلف ؛ قضيه طاير مشويّ ، نزول آيه تطهير ، نزول آيه مباهله و قضيه تصدق دادن به فقير در حال ركوع ، يعني يكي ، دو مورد نيست .

ما با يكي از اين وهابي‌ها بحث داشتيم ، اينها در مورد (من كنت مولاه) شك داشتند و مي‌گفتند : اگر چنانچه رسول خدا منظورش اين بود كه علي را به عنوان خليفه نصب كند ، اين طور مي‌گفت : (ايّها الناس من كنت نبيّه فعلي امامه) و ديگر ما اين اشكال را نمي‌كرديم . گفتم : اگر ما10 تا روايت بياوريم كه پيغمبر فرموده : علي إمام المتقين يا علي امام البررة  ، آيا شما قبول مي‌كنيد ؟ گفت : بله ، بياوريد . ما آورديم . گفتند : نه ، اين امام يعني اينكه براي نماز جماعت پيش‌نماز شود ، دليلي بياوريد كه فرموده باشد : خليفه من است . گفتم : ما10 دليل مي‌آوريم كه فرموده : علي خليفه من است . گفتند : نه ، خليفه يعني جانشين من در خانواده من است و يعني اينكه بعد از من خانواده مرا سرپرستي بكند و ديون مرا اداء كند . گفتند كه فرموده باشد : وصي من است . گفتم : من50 روايت مي‌آورم كه پيغمبر فرموده : علي وصي من است . عاقبت ديد كه ما هر دليلي كه مي‌خواست مي‌آوريم ، شروع كرد به فحّاشي كردن . ببينيد اينها وقتي كه به بن‌بست مي‌رسند و جوابي ندارند ، تنها حربه‌شان اهانت و فحاشي است .

شما هر عبارتي را كه بخواهيد پيغمبر در مورد اميرالمؤمنين نگفته باشد ، پيغمبر فرموده است . جالب اين است كه معمولاً واژه‌هائي وارد لغت مي‌شود كه فرهنگ براي مردم شده باشد؛ مادامي كه يك لغت يا يك واژه ، جزو فرهنگ عمومي مردم نشده باشد وارد كتابهاي لغت نمي‌شود . شما كلمه (وَصِيَ) را در كتابهاي لغت اهل سنت ؛ كتاب تاج العروس ، صحاح اللغه جوهري ، لسان العرب و غيره را ببينيد ، مي‌گويند : يكي از القاب علي كه درزمان پيغمبر به آن شهرت داشت لقب و كلمه (الوصيّ) بوده است . آيا از اين روشن‌تر و واضح‌تر ؟  خب ، اين لقب وصي از كجا آمده ؟ اجنّة گذاشتند ؟ ملائكه گذاشتند ؟ يهودي‌ها گذاشتند ؟ مسيحي‌ها گذاشتند ؟ يا نه ، اين لقب وصي برخاسته از روايات متعددي بود كه توسط نبي مكرم درباره علي استعمال شد ؟ ولي باز هم با تمام تلاشهائي كه نبي مكرم در غدير خم داشت ، روز18 ذي‌الحجة سال10 هجري يك دفعه آيه نازل مي‌شود كه :

يا أيّها الرسول بلّغ ما أنزل اليك من ربك و إن لم تفعل فما بلّغت رسالته

آنچه كه مأمور هستي در يك مجمع عمومي ، علي را به عنوان جانشين معرفي كني ، معرفي كن و اگر معرفي نكني رسالت ناتمام خواهد بود .

و لذا ما مي‌بينيم كه يك مجمع بزرگ بي‌نظير در آن روز كه ابن‌حجر هيثمي در الصواعق المحرقه مي‌گويد : حداقل نود هزارنفر و حداكثر يكصد و بيست و چهار هزار نفر تخمين زده شده است . در يك چنين مجمع بزرگي سه شبانه‌ روز نبي مكرم مردم را در گرماي سوزان نگه داشت ، خطبه غدير خوانده ألست أولي بكم من أنفسكم خوانده ، تاج گذاري كرده و مردم يكي يكي آمده‌اند و با علي عليه السلام بيعت كرده‌اند كه در پيشاپيش مردم ابوبكر و عمر گفتند :

بخٍّ بخٍّ لك يا علي ، أصبحت مولاي و مولا كل مؤمن و مؤمنةٍ

مرحوم علامه اميني از 62 كتاب از كتاب هاي اهل سنت اين مطلب را آورده است . بگوئيم50 تا از اين كتاب ها غير معتبر و ضعيف است ، باز هم12 كتاب معتبر داريد كه اين قضيه را آورده‌اند . حتي در روز سوم ، نبي مكرم زنان خودش را ــ البته اين مطلب را هم داشته باشيد كه اولين سفري كه نبي مكرم همه زنان خود را به سفر برد ، همين سفر حجة الوداع بوده است ، در ساير سفرها حضرت قرعه مي‌انداخت چنانكه اين ‌قرعه انداختن در سفرها را عايشه هم نقل كرده است؛ ولي در حجة الوداع تمام زنان خودش را با خود برد ــ در روز سوم حضرت در يك خيمه‌اي تشتي گذاشتند و در آن آب ريختند ، علي عليه السلام دست خود را در داخل آب قرارداد و زنان پيغمبر به عنوان بيعت دستشان را در داخل اين آب قرار دادند . از اين واضح‌تر و روشن‌تر نيست .

و لذا دشمنان به دنبال اين بودند كه از همان روز اول ، تلاش كنند تا زحمات پيغمبر را به يك نوعي به هدر بدهند . فخر رازي مي‌آيد و مي‌گويد : اصلاً علي در قضيه حجة الوداع نبوده است و اينها را شيعه‌ها ساخته‌اند؛ علي نه در حجة الوداع بود و نه در غدير خم بود ، علي در يمن بود . اين را ما در سال گذشته بحث كرديم كه ابن‌حجر در الصواعق المحرقه مي‌گويد : غلط مي‌كند كسي كه مي‌گويد علي در حجة الوداع نبوده است حتي علي در حجة الوداع از يمن آمد و بخشي از قرباني‌هائي را كه پيغمبر در مني ذبح فرمودند را از يمن با خود آورده بود . اين در صحيح بخاري هست ، در صحيح مسلم هست ، در سنن ابن‌ماجه هست ، در سنن ابي‌داود هست ، همه صحاح سته آورده‌اند . گاهي مي‌آيند و مي‌گويند كه روايت صحيح نيست . مُقبلي مي‌گويد : اگر بنا باشد كه حديث غدير صحيح نباشد ، پس ما در اسلام يك حديث صحيح هم نداريم.

معرفي امير المؤمنين عليه السّلام بار‌ها قبل از حجه‌الوداع[20]

رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم از آغازين روز‌هاي علني شدن بعثتش، بارها در يوم الدار و غير آن امير المؤمنين عليه السّلام را بهترين بعد از خود و وصي و جانشين خود معرفي نموده است.

دير زماني است كه فرشته وحي نازل گشته و حبيب خدا را خطاب كرده است: كه اي رسول ما! قوم وعشيره خود دعوت كن و رسالت خويش ابلاغ نما.

پيامبر خاتم بايد دعوت خويش آشكار ساخته و از همان آغاز هم‌چون ديگر پيامبرانِ قبل از خود، وصي و جانشيني براي خود معرفي نمايد.

لما نزلت «وأنذر عشيرتك الأقربين»، جمع رسول الله بني عبد المطلب، وهم يومئذ أربعون رجلا ...

هنگامي كه آيه انذار نازل شد پيامبر فرزندان عبدالمطلب را كه چهل نفر بودند گرد آورد.

در اين مأموريت و براي اوّلين بار رسول خدا با صراحت هر چه تمام‌تر علي بن ابي طالب را به عنوان وصي و جانشين و وزير و خليفه بعد از خود معرفي مي‌كند.

حجه الوداع با حسا سيتي افزون براي ابلاغ خلافت امير المؤمنين عليه السّلام[21]

اما اين بار اهميت موضوع از هر بار ديگر بيشتر است؛ چون همان‌گونه كه از اسم آن بر مي‌آيد «حجه الوداع» آخرين فرصت براي اتمام حجت بر مردم است.

رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم مناسك را به پايان رسانده و در مسير بازگشت به سوي مدينه است. منطقه «جُحْفه» به مثابه چهارراهي است كه بايد از آن‌جا هزاران حاجي از قافله بزرگ حج جدا گشته و قصد ديار خويش كند.

پنج شنبه 18 ذي الحجه سال يازدهم هجري است. خورشيد سوزان عربستان در ميانه آسمان خود نمايي مي‌كند.

همه در سعي و تلاشند تا پس از هفته‌ها دوري و فراق از وطن، هر چه سريعتر خود را به اهل و عيال و خانمان خود برسانند. گروهي تيز‌پا و سبك بال جلو افتاده و ديگران نيز دنبال‌تر خرامان خرامان در راهند.

قطرات عرق بر جبين حبيب خدا نقش بسته و سنگيني نزول وحي بر چهره مباركش هويدا ‌گشته است. امين وحي نازل ‌شده خطاب مي‌كند: «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك» اما اين خطاب دنباله‌اي شديد اللحن دارد: «وان لم تفعل فما بلغت رسالته».[22] (اي رسول ما! آنچه را كه از سوي پروردگارت به تو نازل گرديده به مردم ابلاغ كن كه اگر اين گونه نكردي رسالت خود به پايان نرسانده‌اي)

او كه هرگز در انجام رسالت خويش كوتاهي نكرده، بلكه در هدايت و ارشاد مردم به قدري از جان مايه گذارده كه خدايش به او فرموده است: «طه ما انزلنا عليك القرآن لتشقي» [23](اي رسول! ما قرآن بر تو نازل نكرديم كه خود را به مشقت افكني)

اما اين بار اين خطاب شديد چرا؟!! اي رسول! اگر پيام خويش ابلاغ نكني در انجام رسالت خود كوتاهي كرده‌اي!

اما تو گمان مبر كه اين تهديد از بابت قصور و يا تقصيري از جانب رسول خداست، بلكه اين تهديد از باب «اياك اعني و اسمعي يا جار» است. يعني: در حقيقت خداي محمد، حبيب خود را مخاطب ساخته تا با اين سخن، تمام مسلمانان از حاضر و غايب در عصر رسول و بعد از آن را قصد كرده و گوشزدشان نمايد اراده حق به امري تعلق گرفته است كه بايد در برابر آن سر تسليم فرو آورند.

پيامبر دستور مي‌دهد تا كاروان بايستد، پيشگامان را ندا دهند تا بازگردند و لختي بيارامند تا متأخرين از راه برسند.

همه از يك‌ديگر مي‌پرسند: چه اتفاقي رخ داده است؟ آيا رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم در ميانه روز و در مسير راه و در گرماي آفتاب سوزان از مردم چه مي‌خواهد كه اين گونه مردم را فرا مي‌خواند؟! رسول خدا كه در طول بيست و سه سال از نماز و روزه و حج و زكات و خمس و حجّ و جهاد، هر آنچه از احكام شرع مقدس كه لازم بوده است را به بهترين وجه و در شرايطي مناسب و مساعد به اطلاع مردم رسانده است؛ اما اكنون چه رخ داده كه پيامبر، ما را اين‌گونه حيران در اين دشت سوزان نگه داشته است؟!! حتماً امري حياتي و بس مهم در كار است.

... حتى انتهينا إلى غدير خم فأمر بروح فكسح في يوم ما أتى علينا يوم كان أشد حرا منه ...

تا اين كه به سرزمين خم رسيديم، رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم به ما امر فرمودند تا زير سايه درختي را جارو بزنيم. آن روز به قدري گرم و سوزان بود كه روزي از آن گرم‌تر نديده‌ بوديم.[24]

... حجة الوداع وكان يوما صائفا حتى أن الرجل ليضع رداءه تحت قدميه من شدة الحر وجمع الرجال وصعد عليه السلام عليها وقال مخاطبا معاشر المسلمين ألست أولى ...

در حجه الوداع روزي بسيار داغ و سوزان به حدي كه لازم بود براي كاستن از شدت گرما مقداري از لباس خود را زير پاهايمان بيافكنيم. رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم مردم را جمع كرد و بر بلندي ايستاد و گروه مردم را مخاطب قرار داد و فرمود: ...[25]

... نَزَلْنَا مع رسول اللَّهِ بوادي يُقَالُ له وادي خُمٍّ ... وَظُلِّلَ لِرَسُولِ اللَّهِ بِثَوْبٍ على شَجَرَةِ سَمُرَةٍ مِنَ الشَّمْسِ ...

همراه رسول خدا در سرزميني به نام خم فرود آمديم ... حضرت از شدت گرما و سوزش آفتاب به پارچه‌اي كه بر درختي انداخته بودند تا از شدت تابش خورشيد بكاهد پناه بردند ...[26]

پيامبر در ابلاغ خلافت امير المؤمنين عليه السّلام خائف است[27]

 

رسول حق كه 23 سال در ايفاء رسالت خويش خون دلها خورده و نا ملايمت‌ها ديده و طعنه‌ها شنيده است،‌ با وجود نزول وحي براي تبليغ رسالت حياتي خويش كه مساوي با تمام رسالت اوست از چيزي خائف و بيمناك است. به خدايش عرضه داشت:

إن قومي قريبو عهد بالجاهلية، وفيهم تنافس وفخر، وما منهم رجل إلا وقد وتره وليّهم، وإني أخاف، فأنزل الله: «يا أيّها الرسول بلّغ ما انزل اليك من ربك وإن لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس»

قوم من تازه مسلمان و قريب العهد به جاهليتند در وجودشان رقابت و تفاخر موج مي‌زند. من از آن خائفم كه هر يك از آنها با ولي و سرپرست خود به دشمني برخيزد. آيه نازل شد: «اي رسول! هر آنچه از پروردگارت به تو نازل شد را ابلاغ كن كه اگر ‌چنين نكني رسالت خويش انجام نداده‌اي. و خداوند تو را از گزند مردم مصون مي‌سازد.»[28]

ابن عباس مي‌گويد: بعد از آن كه آيه ابلاغ در غدير خم نازل شد پيامبر به مردم فرمود: خدا مرا به رسالتي بر شما مأمور ساخته كه توانايي انجام آن نداشته و ترس آن دارم كه مرا متهم ساخته و تكذيبم نماييد؛ تا اين كه خداوند مرا با تهديدي شديد مواجه ساخت.

عن ابن عباس إنّه صلى الله عليه وآله وسلم قال في غدير خم: إن الله أرسلني إليكم برسالة وإني ضقت بها ذرعاً، مخافة أن تتّهموني، وتكذّبوني، حتى عاتبني ربي بوعيد أنزله علي بعد وعيد[29]

فرصت تنگ است پيامبر بيش از اين اجازه تأخير ندارد. بايد به هر شكل ممكن، علي عليه السلام را در غدير خم به ديگران معرفي كند. از اين رو:

فقام خطيبا فحمد الله وأثنى عليه وذكر ووعظ

رسول خدا برخاست و خطبه آغاز كرد و به حمد و ثناء الهي و موعظه مشغول گرديد.[30]

.خطبه غدير شامل تمام نياز‌ها تا روز قيامت[31]

خطبه‌اي بس مفصل و طولاني كه تمام نياز‌هاي تا روز قيامت را خبر داده و از بيان هيچ خرد و كلاني فرو‌گذار نكرده است!

فوالله ما من شئ يكون إلى يوم الساعة إلا قد أخبرنا به يومئذ.

به خدا سوگند! چيزي مورد نياز ما تا روز قيامت باقي نماند مگر آن‌كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم در خطبه روز غدير خم به آن اشاره كرد.[32]

اما سؤال اساسي كه ذهن‌ها را به خود مشغول ‌ساخته اين است: ‌كه راويان خبر و ناقلان حديث اهل سنت، كه بايد امين‌ترين خلق، در ثبت و ضبط ميراث گهربار پيامبر باشند و آن را بدون هر‌گونه دخل و تصرف نقل كرده و به نسل‌هاي آينده منتقل سازند؛ آيا تمام آن خطبه طولاني و مفصل همين چند خط روايت، با تعبيرات مضطرب و مختلف بوده است؟!! آيا همين چند خط روايت ناقص و ابتر بيان‌گر نياز‌هاي تا روز قيامت است؟

آيا روايتي كه به نقل هيثمي در مجمع الزوائد مطلب ناگفته‌اي در آن باقي نمانده:

فوالله ما من شئ يكون إلى يوم الساعه إلا قد أخبرنا به يومئذ.

به خدا سوگند! چيزي مورد نياز ما تا روز قيامت باقي نماند مگر آن‌كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم در خطبه روز غدير خم به آن اشاره كرد.[33]

و با به قول ذهبي از مشاهده كثرت طرق روايت غدير شگفت زده شدم:

فاندهشت له ولكثرة تلك الطرق[34]

و به قول ذهبي در البدايه و النهايه به تواتر و توارد رسيده‌ همين چند خط بوده است و بس. و در آن هيچ دخل و تصرفي صورت نپذيرفته است؟!!

هذا الحديث متواتر أتيقن أن رسول الله قاله.

حديث غدير حديث متواتري است كه يقين به صدور آن از ناحيه رسول خدا پيدا نمودم.[35]

شاهدان خطبه غدير[36]

مگر در اين واقعه ده‌ها هزار نفر شاهد ماجرا و شنونده حديث غدير نبودند؟!

اتّفق علماء السير على أنّ قصّة الغدير كانت بعد رجوع النبي (صلى عليه وسلم) من حجّة الوداع في الثامن عشر من ذي الحجّة، جمع الصحابة وكانوا مائة وعشرون ألفاً ...

علماء اتفاق نظر دارند كه قصه غدير در مسير بازگشت رسول خدا صلّي الله عليه وآله از مكه بعد از حجه الوداع و روز هشتم ذي الحجه بوده است كه در غدير خم 120 هزار نفر از صحابه حضور داشتند[37]

اما چه شد و چه جوّي بر جامعه اسلامي بعد از رسول خدا حاكم گرديد كه از اين انبوه جمعيت متغير بين چهل هزار تا يكصد و بيست و چهار هزار نفر، فقط تعداد انگشت شماري به نقل اين حديث جرئت پيدا ‌كنند و از اين تعداد نيز فقط كلماتي چند از حديث مفصل و طولاني كه مي‌تواند جواب‌گوي نياز‌هاي تا روز قيامت جامعه بشري باشد نقل شود و بعد‌ها رفته رفته از اين روايت نيز آن‌قدر سر و بن بريده ‌شود كه امروز براي اثبات امري اين چنين مسلم و قطعي كتاب‌ها نوشته شود و سمينار‌ها و محافل علمي تشكيل شود. اما باز هم حكايت همچنان باقي است ...

غدير و انكار‌ها[38]

انكارها و «إن قُلت‌ها» تا به حدي كه ابن كثير اشكالي طرح كرده و بعد از نقل روايت ابوهريره با دليلي واهي و بي اساس روايت غدير را كذب و دروغ خوانده و روايت غدير را از اساس كذب و دروغ  دانسته است.(تاريخ ابن كثير، ج 5، ص 213 و 214) كه إن شاء الله اين اشكال نيز به همراه پاسخ آن در ادامه مي‌آيد.

و هزاران شبهه و اشكال «وان قلت، وقلت» ديگر؛ كه اين روند حذف و تحريف و اشكال، انسان را به ياد آن حكايت جاري بين دو عالم شيعي و سني مي‌اندازد كه: در ايام محرم و عاشوراء كه شور مراسم عزاي حسيني هر كوي و برزني را پر كرده و دسته‌‌ها  و هيئات عزاداري با شكوه و عظمت هر چه تمام‌تر به كوچه و خيابان‌ها مي‌ريزند و حسين، حسين گويان عالميان را از وقوع فاجعه‌اي عظيم با خبر مي‌سازند؛ عالمي سنّي با تعجب از اين همه سر و صدا و شور و نوا از عالم شيعي مي‌پرسد‌: بعد از هزار و اندي سال اين همه سر و صدا و گريه و ناله و عزا داري براي چيست؟!!

عالم شيعي مي‌گويد: ما در موضوع غدير تجربه‌اي نا‌خوشايند از شما داريم و آن اين كه در يك موضوع كوتاه آمديم و اين گونه نكرديم، كلاه سرمان رفت؛ اگر اين‌جا نيز چنين كنيم همان اتفاق تكرار خواهد شد. و آن اين كه ما در جريان غدير خم چون اين شور و نوا و هيجان را نداشتيم رفته رفته اتفاقي با اين عظمت و اهميت مورد انكار و ابهام قرار گرفت و اصل آن زير سؤال رفت! حال در اين ماجرا نيز خوف آن داريم كه اگر چنين نكنيم همان‌گونه كه امروز اين سخن را مي‌گويي چند صباحي ديگر رفته رفته منكر اصل واقعه كربلا و شهادت امام حسين عليه السلام شده و بگوييد: از يزيد بعيد است كه دست به چنين اقدامي زده باشد! اصلاً حسين به كربلا نرفته تا بخواهد در آنجا به شهادت برسد و يا اگر هم مسير عبورش به كربلا افتاده دچار بيماري و تب شديدي گشته و همان‌جا دار فاني را وداع گفته است.[39]


 



[1] الغدیر به نقل از: كنز العمال

[2] الغدیر به نقل از: جواهر العقدين

[3] ينابيع الموده

[4] استيعاب ابن عبد البر

[5] فرائد السمطين

[6] المعارف

[7] و السنن الكبري

[8] خصائص امير المؤمنين، حافظ نسائي

[9] الغدیر ص85-84 به نقل از: سنن ترمذي

[10] الغدیر ص85-84 به نقل از: الاستيعاب

[11] الغدیر ص85-84 به نقل از: مناقب علي بن ابي طالب

1 الغدیر ص85-84 به نقل از: سرالعالمين

[13] الغدیر ص85-84 به نقل از: شرح نهج البلاغه

[14] الغدیرص85  به نقل از: فتح الباري

[15]. الغدیرص85  به نقل از: الصواعق المحرقة

[16]. اصول اعتقادات 1، ص153-152

[17] الغدیر به نقل از: روح المعاني

[18] الغدير

[19] تفسیر المیزان، ج5، ص288

[20] موسسه ولی عصر

[21] موسسه ولی عصر(عج)

[22] مائده/3

[23] طه/1و2

[24] المستدرك، حاكم نيشابوري، ج 3، ص 533.

[25] شرح المقاصد، تفتازاني، ج 2، ص 290.

[26] مجمع الزوائد، هيثمي، ج 9، ص 104.

[27] موسسه ولی عصر(عج)

[28] شواهد التنزيل (حسكاني)، ج 1، ص 254.

[29] شواهد التنزيل، ج 1، ص191 ـ قريب به همين مضمون در الدر المنثور (سيوطي)، ج 2، ص 298.

[30] المستدرك،حاكم نيشابوري، ج 3، ص 533،

[31] موسسه ولی عصر(عج)

[32] مجمع الزوائد، هيثمي، ج 9، ص 104 و 105،

[33] مجمع الزوائد، هيثمي، ج 9، ص 104 و 105.

[34] تذكره الحفاظ، ذهبي، ج 2، ص 713

[35] البدايه والنهايه، ج 5، ص 213.

[36] موسسه ولی عصر(عج)

[37] سبط بن الجوزي، تذكرة الخواص: 37، الناشر: مؤسسة أهل البيت ـ بيروت، طبعة عام 1401هـ

[38] موسسه ولی عصر(عج)

[39] نقل به مضمون از پاورقي دلائل الصدق لنهج الحق، مرحوم محمد حسن مظفر.

نظر
افزودن جدید جستجو
نظرات
نام:
ایمیل:
 
عنوان:

."

 
 

تازه ها

  :: وقتی وهابی نمی تواند وضوی خود را کنترل کند + فیلم   :: گزارش فرهنگی اردوی راهیان نور - اردیبهشت 91 + عکس   :: پیاده روی طلاب بمناسبت روز جمهوری اسلامی   :: حروف جر و زائده کاری از آقای کریمی   :: التلخیص التشجیری فی المنطق التعلیمی - اثر آقای سیدمحمدحسین جعفری   :: اذ،اذا،ما،ال- کاری از آقای سیدعلی حسینی   :: ولایت فقیه - تحقیق آقایان سازندگی،آیت،تفتی،مسلمی   :: تنبیهات المعاطاة   :: منابع روایت « لولا علی لهلک عمر»   :: چهل حدیث از امام عصر(عج)   :: آیا وهابیت به پایان عمر خود نزدیک می شود؟   :: بدعت عمر در نماز تراويح   :: نهى از شعر خواندن در مسجد   :: انتقاد آیة الله مکارم شیرازی از تعطیلات زیاد حوزه   :: یه کم هم از اختلاس   :: احادیثی در مورد نوروز   :: روضۀ آیت الله حسن‌زادۀ آملی در شام غریبان امام حسین علیه السلام   :: جسد فرعون   :: شعر جالب يک بچه آفريقايي   :: شاخ شیطان تحقیق آقایان نجفی، کرمی، حسین زاده   :: گزارش مرکز خبر حوزه از برنامه های تابستانی کانون خاتم   :: گزارش مرکز خبر حوزه از اردوی تابستانی سال 90   :: سخنرانی آقای سیدهادی مرتضوی   :: سخنرانی آقای سیدمحمدحسین رضایی موسوی در زمینه خطبه 11 نهج البلاغه   :: كارآمدي ولايت فقيه در بحران هاي اجتماعي   :: سوالات مسابقه تفسیر سوره حجرات - ویژه طلاب و خانواده اساتید   :: سوالات مسابقه تفسیر سوره حجرات - ویژه اساتید   :: مهدویت، کاری از آقایان محمودی،نیک پور،پناهیان،مسلمی زاده   :: خطبه امام سجاد «علیه السلام»، قیام بر علیه نیرنگ ها   :: تفسیر سوره مبارکه حجرات   :: نمرات نیم سال اول 90 - پایه پنجم/ششم   :: نمرات نیم سال اول 90 - پایه چهارم   :: نمرات نیم سال اول 90 - پایه سوم   :: نمرات نیم سال اول 90 - پایه دوم   :: نمرات نیم سال اول 90 - پایه اول   :: قواعد اعلال   :: استصحاب در نحو به قلم آقای احسان پیرهادی   :: تجــــزیه و ترکیب اختـــــلاس   :: دل نوشته ای از نوع مسئول سایت   :: شخصیت محمدبن حنفیه، سخنرانی آقای رضایی موسوی   :: بصیرت شیشه ای!!!   :: کتاب باید در خانه اش نوشته شود   :: درآمد دستفروش   :: شوخی در دستشویی!   :: نمی دونم چرا آقای صبور یه جوری من رو نگاه کرد ؟   :: سخنرانی آقای دهقان پیرامون خطبه33 نهج البلاغه   :: سخنرانی آقای بنی حسینی، خطبه 32 نهج البلاغه   :: خلاصه ای از برنامه های تابستان 1390 کانون فرهنگی هنری خاتم   :: دنیای وارونه   :: چرا بازی شطرنج حرام است؟

پیشنهادات ویژه

 
 

 

 


ائمه از نگاه اهل سنت

احمد در کتاب « مناقب» ، و ابن منذر، و ابن ابی حاتم، و طبرانی، و ابن مردویه، و واحدی ، و ثعلبی، و ابو نعیم ، و بغوی در تفسیر خود، و ابن مغازلی در « مناقب» با سند های خود از ابن عباس نقل کرده اند: وقتی این آیه نازل شد از رسول خدا پرسیده شد: ای رسول خدا! خویشان تو که مودت و محبت آنها بر ما واجب است چه کسانی هستند؟ فرمود: « علی و فاطمة و ابناها» [ علی و فاطمه و دو فرزندانش].

مناقب علی [ ص187،ح263]؛ المعجم الکبیر[ح12259]؛الکشف والبیان[ ورقه 46،سوره شوری:آیه23] ؛ مناقب علی بن ابی طالب [ ص307-309،ح352].

معاویه اینچنین است!

روزی رسول خدا صل الله علیه و آله  فرمود: « یطلع من هذا الفج رجل من امتی یحشر علی غیر ملتی» ( از این دره مردی از امتم  بالا می آید که در قیامت بر غیر دین من محشور خواهد شد)؛ و ناگهان معاویه ظاهر شد.

تاریخ طبری357:11