جهت ایجاد نشاط و رو حیه در طلاب مدرسه ، با توجه به امکانات ، اردوهای تفریحی ، آموزشی ، زیارتی در طول سال تحصیلی برای طلاب در نظر گرفته می شود.بر همین اساس طلاب پایه اول بعدازظهر روز چهارشنبه 1388/8/13 اردویی آموزشی ، تفریحی را به شهر تفرش تجربه کردند. ضمنا روز پنچ شنبه 1388/7/30 طلاب پایه دوم ب جلسه درس خود را در میم از روستاهای خوش آب و هوای اطراف قم برگزار کرده و سپس به همراه استاد خود جناب حجة الاسلام و المسلمین رضایی خطیر به کوهنوردی پرداختند.مشابه همین برنامه را طلاب پایه سوم روز پنج شنبه 1388/8/14 تجربه کردند.آنچه در پی می آید گزارش اردوی طلاب به تفرش می باشد که به قلم آقایان علی اصغر باحقیقت و مسعود وفایی از طلاب پایه اول ، به رشته تحریر در آمده است.
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام امروز چهارشنبه ساعت 14، اتوبوس برای رفتن به اردو جلوی درب آماده می شود بچه ها وسایل خود را آماده کرده اند و منتظرند که استاد اجازه دهد تا سوار اتوبوس شوند. استاد اجازه داد و بچه ها سوار اتوبوس شدند با یک صلوات اتوبوس به راه افتاد. هنگامی که به اتوبان رسیدند استاد شروع کردند به خواندن سوره هایی از قرآن و با گفتن صد مرتبه ذکر صلوات بچه ها را مشغول کرده بودند. همه به دور استاد جمع شده بودد که یک دفعه راننده گفت: بچه ها لطفاً بنشینید ممکن است برای شما اتفاق بیفتد. بچه ها نیز بر روی صندلی های خود نشستند. استاد به هر کس که تسبیح نداشت یک عدد داد و گفت بیایید با یک دیگر یک دور تسبیح را صلوات ختم کنیم و همه شروع کردند با صدای بلند صلوات فرستادن. یک صلوات تمام شد و یکی از بچه ها با پلاستیکی پر از تخمه و شکلات آمد و بین بچه ها پخش کرد و همینطور که به بیرون نگاه می کردیم متوجه شدیم که نوشته اند قبر پروفسور حسابی ولی ما به آنجا نرفتیم و از آنجا رد شدیم. به شهر تفرش رسیدیدم و مستقیماً به یکی از مدرسه های علمیه آنها رفتیم. بچه های آنجا به گرمی از ما استقبال کردند تا اینکه شب موقع نماز فرا رسید. نماز را که خواندیم کمی تنیس بازی کردیم و برای شام آماده شدیم که یکی بلند داد زد که ساعت 10 تا 11 استخر برگزار است. وسایل خود را آماده کنید. همه خوشحال شدند تا اینکه ساعت 10 فرا رسید. همه جلوی درب استخر آماده بودیم و درب را باز کردند و وارد استخر شدیم و لباسهای خود را عوض کرده و به درون استخر یک شیرجه جانانه زدیم. ساعت 11 شد و استخر تعطیل و ما هم به مدرسه برگشتیم. شب استراحت کردیم و صبح بعد از صبحانه به بیرون از مدرسه پیاده روی کردیم و متوجه شدیم که پیاده روی نبود، موزه گردی بود. وارد مسجدی قدیمی شدیم که قناتی در درون آن جاری بود. بعد از مسجد خارج شدیم و متوجه یک گهوارهی بزرگ شدیم. وزن آن را از راهنما پرسیدیم و گفت که دو تن وزن دارد. از مسجد خارج شدیم و یک منارهی بزرگ دیدیم و عمر آن هم حدود چهار قرن بود. بعد از خروج از مسجد بعد از فلکه آبی در یک میدان کوچک یک درخت تنومند که قطر آن حدود 4 متر بود که واقعاً تعجب انگیز بود. همهی بچه ها از آن عکس گرفتند و بعد به مدرسه برگشتیم. موقع اذان بود و نماز خواندیم و خواستیم ناهار بخوریم که گفتند کسانی که میخواهند به کوه بروند دستهایشان را ببرند بالا. همه دستهایشان را بالا بردند. بعد گفتند کسانی که می خواهند به سالن فوتبال بروند، دستهایشان را بالا ببرند. گروه کوه نوردی نصف شدند و بعضی ها به کوه و بعضی ها به فوتسال رفتند. بعضی ها هم در مدرسه ماندند و تنیس بازی کردند. سپس از سالن برگشتیم و دیدیم که آنها هنوز به کوه نرفتند و از استاد خواهش کردیم که بگذارد به کوه برویم و خوشبختانه قبول کرد و به طرف کوه حرکت کردیم. از باغ ها و رودخانه های بزرگ ولی خشک عبور کردیم و به پایهی کوه رسیدیدم و از کوه بالا رفتیم. عدهای از بچه ها همان اول خسته شدند ولی عده ای هم به نوک کوه رفتند ولی ما با استاد به نیمه کوه رفتیم و برای تیر اندازی آماده شدیم. همه چهار تیر زدند و مربیان هم همینطور. شروع کردیم به آمدن به سوی مدرسه . در راه که می آمدیم عدهای از رودخانه و عده ای از باغ ها آمدند و دوباره به یکدیگر رسیدند. به مدرسه رسیدیم. پس از برگزاری مراسم درس احکام نماز خواندیم و برای شام آماده شدیم. البته قبل از نماز به ما گفته بودند که وسایل خود را آماده کنیم و ما هم اطاعت کردیم. بعد از شام نیم ساعت تنیس بازی کردیم و بعد شنیدیم که می گویند: اتوبوس جلوی درب مدرسه آماده است. ما وسایل خود را در درون اتوبوس جاسازی کردیم و از بچه های مدرسه تشکر نموده و خداحافظی کردیم وسوار اتوبوس شدیم و بعد به سوی قم حرکت کردیم. من از این داستان یک نتیجه گرفتم که هر رفتنی یک آمدنی دارد و هر شروعی یک پایانی.
و من الله التوفیق
عکس ها از سعید زارعی - علی اصغر باحقیقت- محمدحسن محمودی
احمد در کتاب « مناقب» ، و ابن منذر، و ابن ابی حاتم، و طبرانی، و ابن مردویه، و واحدی ، و ثعلبی، و ابو نعیم ، و بغوی در تفسیر خود، و ابن مغازلی در « مناقب» با سند های خود از ابن عباس نقل کرده اند: وقتی این آیه نازل شد از رسول خدا پرسیده شد: ای رسول خدا! خویشان تو که مودت و محبت آنها بر ما واجب است چه کسانی هستند؟ فرمود: « علی و فاطمة و ابناها» [ علی و فاطمه و دو فرزندانش].
مناقب علی [ ص187،ح263]؛ المعجم الکبیر[ح12259]؛الکشف والبیان[ ورقه 46،سوره شوری:آیه23] ؛ مناقب علی بن ابی طالب [ ص307-309،ح352].
معاویه اینچنین است!
روزی رسول خدا صل الله علیه و آلهفرمود: « یطلع من هذا الفج رجل من امتی یحشر علی غیر ملتی» ( از این دره مردی از امتمبالا می آید که در قیامت بر غیر دین من محشور خواهد شد)؛ و ناگهان معاویه ظاهر شد.
تاریخ طبری357:11
کلیه حقوق پورتال برای مدرسه علمیه خاتم الانبیاء قم محفوظ بوده و برداشت مطالب تنها با ذكر ماخذ مجاز مي باشد. / Product : MEPORTAL