03 خرداد 1391 ساعت 03:50
 
 

چند جمله برای دل تو

شیطان بیست و چهار ساعته مواظب شماست، او تو را می بیند و تو او را نمی بینی؛ و لیکن همین که از ذکر خدا غافل شدی؛ در دام شیطان می افتی. داداش جون! بعضی ها اعمال خوب انجام می دهند، اما اگر کار حرامی هم پیش بیاید؛ روی گردان نیستند. اینگونه اعمال نتیجه ندارد، داداش جون! گناه کردن، عمل های خیر را از بین می برد. وقتی در قیامت پرده ها از برابرت برداشته شد؛ آن وقت می فهمی که سرت کلاه رفته است، آن وقت دیگر نه راه پس داری، نه راه پیش. داداش جون! «آیة الله حق شناس»

فهرست عناوین

امکانات پورتال

اوقات شرعی



ورود به پورتال






دریافت گذرواژه جدید پورتال

آمار بازدید کنندگان

بازدیدکنندگان: 1076927

حاضرین

حاضرین فعال: 20 نفر مهمان

آمار بازدید کنندگان

 

اردوهای تفریحی ، آموزشی ، زیارتی+عکس نسخه PDF چاپ ایمیل
19 آبان 1388 ساعت 11:18

جهت ایجاد نشاط و رو حیه در طلاب مدرسه ، با توجه به امکانات ، اردوهای تفریحی ، آموزشی ، زیارتی در طول سال تحصیلی برای طلاب در نظر گرفته می شود.بر همین اساس طلاب پایه اول بعدازظهر روز چهارشنبه 1388/8/13 اردویی آموزشی ، تفریحی را به شهر تفرش تجربه کردند. ضمنا روز پنچ شنبه 1388/7/30 طلاب پایه دوم ب جلسه درس خود را در میم از روستاهای خوش آب و هوای اطراف قم برگزار کرده و سپس به همراه استاد خود جناب حجة الاسلام و المسلمین رضایی خطیر به کوهنوردی پرداختند.مشابه همین برنامه را طلاب پایه سوم روز پنج شنبه 1388/8/14 تجربه کردند.آنچه در پی می آید گزارش اردوی طلاب به تفرش می باشد که به قلم آقایان علی اصغر باحقیقت و مسعود وفایی از طلاب پایه اول ، به رشته تحریر در آمده است.

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام امروز چهارشنبه ساعت 14، اتوبوس برای رفتن به اردو جلوی درب آماده می شود بچه ها وسایل خود را آماده کرده اند و منتظرند که استاد اجازه دهد تا سوار اتوبوس شوند. استاد اجازه داد و بچه ها سوار اتوبوس شدند با یک صلوات اتوبوس به راه افتاد. هنگامی که به اتوبان رسیدند استاد شروع کردند به خواندن سوره هایی از قرآن و با گفتن صد مرتبه ذکر صلوات بچه ها را مشغول کرده بودند. همه به دور استاد جمع شده بودد که یک دفعه راننده گفت: بچه ها لطفاً بنشینید ممکن است برای شما اتفاق بیفتد. بچه ها نیز بر روی صندلی های خود نشستند. استاد به هر کس که تسبیح نداشت یک عدد داد و گفت بیایید با یک دیگر یک دور تسبیح را صلوات ختم کنیم و همه شروع کردند با صدای بلند صلوات فرستادن. یک صلوات تمام شد و یکی از بچه ها با پلاستیکی پر از تخمه و شکلات آمد و بین بچه ها پخش کرد و همینطور که به بیرون نگاه می کردیم متوجه شدیم که نوشته اند قبر پروفسور حسابی ولی ما به آنجا نرفتیم و از آنجا رد شدیم. به شهر تفرش رسیدیدم و مستقیماً به یکی از مدرسه های علمیه آنها رفتیم. بچه های آنجا به گرمی از ما استقبال کردند تا اینکه شب موقع نماز فرا رسید. نماز را که خواندیم کمی تنیس بازی کردیم و برای شام آماده شدیم که یکی بلند داد زد که ساعت 10 تا 11 استخر برگزار است. وسایل خود را آماده کنید. همه خوشحال شدند تا اینکه ساعت 10 فرا رسید. همه جلوی درب استخر آماده بودیم و درب را باز کردند و وارد استخر شدیم و لباسهای خود را عوض کرده و به درون استخر یک شیرجه جانانه زدیم. ساعت 11 شد و استخر تعطیل و ما هم به مدرسه برگشتیم. شب استراحت کردیم و صبح بعد از صبحانه به بیرون از مدرسه پیاده روی کردیم و متوجه شدیم که پیاده روی نبود، موزه گردی بود. وارد مسجدی قدیمی شدیم که قناتی در درون آن جاری بود. بعد از مسجد خارج شدیم و متوجه یک گهواره­ی بزرگ شدیم. وزن آن را از راهنما پرسیدیم و گفت که دو تن وزن دارد. از مسجد خارج شدیم و یک مناره­ی بزرگ دیدیم و عمر آن هم حدود چهار قرن بود. بعد از خروج از مسجد بعد از فلکه آبی در یک میدان کوچک یک درخت تنومند که قطر آن حدود 4 متر بود که واقعاً تعجب انگیز بود. همه­ی بچه ها از آن عکس گرفتند و بعد به مدرسه برگشتیم. موقع اذان بود و نماز خواندیم و خواستیم ناهار بخوریم که گفتند کسانی که میخواهند به کوه بروند دست­هایشان را ببرند بالا. همه دست­هایشان را بالا بردند. بعد گفتند کسانی که می خواهند به سالن فوتبال بروند، دست­هایشان را بالا ببرند. گروه کوه نوردی نصف شدند و بعضی ها به کوه و بعضی ها به فوتسال رفتند. بعضی ها هم در مدرسه ماندند و تنیس بازی کردند. سپس از سالن برگشتیم و دیدیم که آنها هنوز به کوه نرفتند و از استاد خواهش کردیم که بگذارد به کوه برویم و خوشبختانه قبول کرد و به طرف کوه حرکت کردیم. از باغ ها و رودخانه های بزرگ ولی خشک عبور کردیم و به پایه­ی کوه رسیدیدم و از کوه بالا رفتیم. عده­ای از بچه ها همان اول خسته شدند ولی عده ای هم به نوک کوه رفتند ولی ما با استاد به نیمه کوه رفتیم و برای تیر اندازی آماده شدیم. همه چهار تیر زدند و مربیان هم همینطور. شروع کردیم به آمدن به سوی مدرسه . در راه که می آمدیم عده­ای از رودخانه و عده ای از باغ ها آمدند و دوباره به یکدیگر رسیدند. به مدرسه رسیدیم. پس از برگزاری مراسم درس احکام نماز خواندیم و برای شام آماده شدیم. البته قبل از نماز به ما گفته بودند که وسایل خود را آماده کنیم و ما هم اطاعت کردیم. بعد از شام نیم ساعت تنیس بازی کردیم و بعد شنیدیم که می گویند: اتوبوس جلوی درب مدرسه آماده است. ما وسایل خود را در درون اتوبوس جاسازی کردیم و از بچه های مدرسه تشکر نموده و خداحافظی کردیم وسوار اتوبوس شدیم و بعد به سوی قم حرکت کردیم. من از این داستان یک نتیجه گرفتم که هر رفتنی یک آمدنی دارد و هر شروعی یک پایانی.

و من الله التوفیق

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عکس ها از سعید زارعی - علی اصغر باحقیقت- محمدحسن محمودی

نظر
افزودن جدید جستجو
نظرات
نام:
ایمیل:
 
عنوان:

."

 
 

تازه ها

  :: وقتی وهابی نمی تواند وضوی خود را کنترل کند + فیلم   :: گزارش فرهنگی اردوی راهیان نور - اردیبهشت 91 + عکس   :: پیاده روی طلاب بمناسبت روز جمهوری اسلامی   :: حروف جر و زائده کاری از آقای کریمی   :: التلخیص التشجیری فی المنطق التعلیمی - اثر آقای سیدمحمدحسین جعفری   :: اذ،اذا،ما،ال- کاری از آقای سیدعلی حسینی   :: ولایت فقیه - تحقیق آقایان سازندگی،آیت،تفتی،مسلمی   :: تنبیهات المعاطاة   :: منابع روایت « لولا علی لهلک عمر»   :: چهل حدیث از امام عصر(عج)   :: آیا وهابیت به پایان عمر خود نزدیک می شود؟   :: بدعت عمر در نماز تراويح   :: نهى از شعر خواندن در مسجد   :: انتقاد آیة الله مکارم شیرازی از تعطیلات زیاد حوزه   :: یه کم هم از اختلاس   :: احادیثی در مورد نوروز   :: روضۀ آیت الله حسن‌زادۀ آملی در شام غریبان امام حسین علیه السلام   :: جسد فرعون   :: شعر جالب يک بچه آفريقايي   :: شاخ شیطان تحقیق آقایان نجفی، کرمی، حسین زاده   :: گزارش مرکز خبر حوزه از برنامه های تابستانی کانون خاتم   :: گزارش مرکز خبر حوزه از اردوی تابستانی سال 90   :: سخنرانی آقای سیدهادی مرتضوی   :: سخنرانی آقای سیدمحمدحسین رضایی موسوی در زمینه خطبه 11 نهج البلاغه   :: كارآمدي ولايت فقيه در بحران هاي اجتماعي   :: سوالات مسابقه تفسیر سوره حجرات - ویژه طلاب و خانواده اساتید   :: سوالات مسابقه تفسیر سوره حجرات - ویژه اساتید   :: مهدویت، کاری از آقایان محمودی،نیک پور،پناهیان،مسلمی زاده   :: خطبه امام سجاد «علیه السلام»، قیام بر علیه نیرنگ ها   :: تفسیر سوره مبارکه حجرات   :: نمرات نیم سال اول 90 - پایه پنجم/ششم   :: نمرات نیم سال اول 90 - پایه چهارم   :: نمرات نیم سال اول 90 - پایه سوم   :: نمرات نیم سال اول 90 - پایه دوم   :: نمرات نیم سال اول 90 - پایه اول   :: قواعد اعلال   :: استصحاب در نحو به قلم آقای احسان پیرهادی   :: تجــــزیه و ترکیب اختـــــلاس   :: دل نوشته ای از نوع مسئول سایت   :: شخصیت محمدبن حنفیه، سخنرانی آقای رضایی موسوی   :: بصیرت شیشه ای!!!   :: کتاب باید در خانه اش نوشته شود   :: درآمد دستفروش   :: شوخی در دستشویی!   :: نمی دونم چرا آقای صبور یه جوری من رو نگاه کرد ؟   :: سخنرانی آقای دهقان پیرامون خطبه33 نهج البلاغه   :: سخنرانی آقای بنی حسینی، خطبه 32 نهج البلاغه   :: خلاصه ای از برنامه های تابستان 1390 کانون فرهنگی هنری خاتم   :: دنیای وارونه   :: چرا بازی شطرنج حرام است؟

پیشنهادات ویژه

 
 

 

 


ائمه از نگاه اهل سنت

احمد در کتاب « مناقب» ، و ابن منذر، و ابن ابی حاتم، و طبرانی، و ابن مردویه، و واحدی ، و ثعلبی، و ابو نعیم ، و بغوی در تفسیر خود، و ابن مغازلی در « مناقب» با سند های خود از ابن عباس نقل کرده اند: وقتی این آیه نازل شد از رسول خدا پرسیده شد: ای رسول خدا! خویشان تو که مودت و محبت آنها بر ما واجب است چه کسانی هستند؟ فرمود: « علی و فاطمة و ابناها» [ علی و فاطمه و دو فرزندانش].

مناقب علی [ ص187،ح263]؛ المعجم الکبیر[ح12259]؛الکشف والبیان[ ورقه 46،سوره شوری:آیه23] ؛ مناقب علی بن ابی طالب [ ص307-309،ح352].

معاویه اینچنین است!

روزی رسول خدا صل الله علیه و آله  فرمود: « یطلع من هذا الفج رجل من امتی یحشر علی غیر ملتی» ( از این دره مردی از امتم  بالا می آید که در قیامت بر غیر دین من محشور خواهد شد)؛ و ناگهان معاویه ظاهر شد.

تاریخ طبری357:11