03 خرداد 1391 ساعت 03:50
 
 

چند جمله برای دل تو

شیطان بیست و چهار ساعته مواظب شماست، او تو را می بیند و تو او را نمی بینی؛ و لیکن همین که از ذکر خدا غافل شدی؛ در دام شیطان می افتی. داداش جون! بعضی ها اعمال خوب انجام می دهند، اما اگر کار حرامی هم پیش بیاید؛ روی گردان نیستند. اینگونه اعمال نتیجه ندارد، داداش جون! گناه کردن، عمل های خیر را از بین می برد. وقتی در قیامت پرده ها از برابرت برداشته شد؛ آن وقت می فهمی که سرت کلاه رفته است، آن وقت دیگر نه راه پس داری، نه راه پیش. داداش جون! «آیة الله حق شناس»

فهرست عناوین

امکانات پورتال

اوقات شرعی



ورود به پورتال






دریافت گذرواژه جدید پورتال

آمار بازدید کنندگان

بازدیدکنندگان: 1076926

حاضرین

حاضرین فعال: 19 نفر مهمان

آمار بازدید کنندگان

 

آموزه‏هايى از واپسين روزهاى حيات پيامبر(ص) نسخه PDF چاپ ایمیل
06 تیر 1389 ساعت 11:20

آموزه‏هايى از واپسين روزهاى حيات پيامبر(ص)


مدتي بودي جليس خاكيان اينك آمد نوبت افلاكيان
مسكنت گر چند روزي بود فرش اين زمان بايد كني ماوي به عرش
لايق بزم تو نبود اين مقام حاليا زين خاكدان بيرون خرام

حضرت محمد بن عبد الله صلي الله عليه وآله، آخرين سفير الهي و بزرگ رهبر جهان اسلام، در سحرگاه روز جمعه 17 ربيع الاول سال 571 ميلادي در مكه مكرمه و در دامن پاك حضرت آمنه، ديده به جهان گشود . آن حضرت كه قبل از تولد، پدر گراميش را از دست داده بود، در شش سالگي شاهد درگذشت مادرش گرديد . حضرت محمدصلي الله عليه وآله در 8 سالگي از وجود بزرگ حامي خود، حضرت عبدالمطلب محروم شد و به همراه تنها سرپرست خويش ابوطالب، دوران نوجواني خود را سپري كرد . پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله در 25 سالگي در حالي كه به خردمندي، پاكدامني، امانت و دانايي در ميان مردم شهرت داشت با حضرت خديجه ازدواج نمود، و در 40 سالگي با نزول آياتي در غار حراء به رسالت الهي مبعوث گرديد .

13 سال بعد از بعثت، در حالي كه منزل آن حضرت با تدبير سران لجوج 0و كوته انديش قريش به محاصره در آمده بود، با هجرت به يثرب زندگي نويني را آغاز كرد . بعد از اينكه رسول اكرم صلي الله عليه وآله به ياري خداوند متعال توطئه ها و نقشه هاي كافران را يكي پس از ديگري خنثي كرده و موانع را از سر راه برداشت و مكتب حياتبخش خود را در اقصي نقاط جهان گسترش داد، در سال دهم هجرت با انجام مباهله و حجة الوداع موقعيت خود را تثبيت نموده و در غدير خم از طرف پروردگار متعال، امير مؤمنان علي عليه السلام را به جانشيني خويش برگزيد . و سرانجام در 63 سالگي و در هنگام ظهر روز دوشنبه 28 صفر سال 11 هجري قمري، مطابق سال 633 ميلادي، در منزل خود در مدينه به ملاقات معبود شتافت . حضرت علي عليه السلام پيامبر را غسل داد و كفن نمود و به همراه ساير مسلمانان بر آن گرامي نماز گزارده و پيكر مقدس حضرت خاتم الانبياءصلي الله عليه وآله را در منزل مسكوني اش به خاك سپرد . با رحلت پيامبر خاتم صلي الله عليه وآله، مصيبت بزرگي در اسلام و انحراف عميقي در ميان مسلمانان پديد آمد، كه تا امروز اثر آن ضربه سهمگين پيكر اسلام و مسلمانان را مي آزارد .

در اين فرصت با نقل فرازهايي حساس، از واپسين روزهاي حيات آن بزرگوار به برخي از حوادث آموزنده آخرين لحظات حيات پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله اشاره خواهيم كرد، به اميد اينكه بتوانيم، با بكارگيري رهنمودهاي راهگشاي آن بزرگوار در رديف پيروان واقعي اش قرار گرفته و با عبرت اندوزي از حوادث آن دوران، در اعتلاي آيين نجاتبخش اسلام سهيم باشيم .

بزرگترين نگراني پيامبرصلي الله عليه وآله
پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله تا آخرين روزهاي رحلت خويش از يك نگراني و ناراحتي دروني شديدا رنج مي برد . اساسا براي يك شخصيت والاي آسماني كه نتيجه تمام زحمات خود را در تداوم رهبري آينده اسلام بوسيله فردي شايسته مي انديشيد، مسئله امامت و رهبري امت اسلام، مهمترين دغدغه خاطر به شمار مي آمد . حضرت رسول اكرم صلي الله عليه وآله كه از انديشه برخي افراد فرصت جو و رياست طلب در انحراف مسئله جانشيني، آگاهي داشت و از سرنوشت آن شديدا بيمناك بود، بارها بر اين مهم تصريح نموده و به جانشيني علي عليه السلام بعد از رحلت خويش تاكيد كرده بود . اوج اين رهنمودها در حادثه غدير بود كه 70 روز قبل از رحلت آن حضرت اتفاق افتاد . در آن روز تاريخي كه با حضور يكصد هزار تن از مسلمانان و بعد از نزول آيه بلاغ (1) ، وصايت و ولايت حضرت امير مؤمنان علي عليه السلام رسما اعلام گرديد و با نزول آيه اكمال (2) ، اين مراسم سرنوشت ساز پايان پذيرفت، باز هم نگراني حضرت رسول صلي الله عليه وآله رفع نشد . پيامبر دورانديش اسلام صلي الله عليه وآله پيش بيني مي كرد كه در آينده اي نزديك رهبري حكومت اسلامي را عده اي از محور خارج كرده و افراد جاه طلب، علي عليه السلام را از خلافت دور نموده و مسلمانان را از رهبري آن يگانه دوران محروم كنند . بدين جهت گاهي اين نگراني خود را اظهار نموده و به علي عليه السلام مي فرمود: «من مي ترسم اگر با آنان بر سر خلافت و رهبري پافشاري كرده و به نزاع برخيزي، تو را به قتل برسانند .» (3)

اگر آن نامه را مي نوشت!
به اين جهت حضرت رسول صلي الله عليه وآله در يكي از واپسين روزهاي حيات خود كه در بستر بيماري بود و برخي از سران اصحاب به عيادتش آمدند، بعد از اينكه اندكي سر به زير انداخته و مدتي فكر نمود، رو به حاضرين كرده و فرمود: «ايتوني بدواة وصحيفة اكتب لكم كتابا لاتضلوا بعده; (4) برايم كاغذ و دواتي بياوريد، تا براي شما نامه اي بنويسم كه بعد از آن گمراه نشويد .»

در اين هنگام عمر بن خطاب بدون رعايت احترام پيامبر و با لحني كاملا بي ادبانه به ساحت مقدس نبي اكرم جسارت كرده و گفت: «بيماري بر او غلبه كرده، با داشتن قرآن ما به چيز ديگري نياز نداريم .» (5)

سعيد بن جبير مي گويد: ابن عباس با اظهار تاسف شديد از نوشته نشدن نامه پيامبر چنين مي گفت: «روز پنجشنبه عجب روز دردناك و مصيبت باري براي مسلمانان بود!» آنگاه در حالي كه از شدت ناراحتي اشك بر گونه هايش سرازير بود، واقعه آن روز را توضيح مي داد . (6)

بديهي است كه هدف پيامبر از نوشتن نامه همان تحكيم وصايت و خلافت اميرمؤمنان علي عليه السلام و تبيين خط رهبري آينده جهان اسلام بود، به دليل اينكه:

1 - نگراني پيامبر هنوز از تثبيت رهبري آينده رفع نشده بود و آن مسئله حياتي دنياي اسلام همچنان موجب دغدغه خاطر پيامبرصلي الله عليه وآله و اشتغال فكري او محسوب مي شد .

2 - حضرت رسول اكرم صلي الله عليه وآله در اين مورد فرمود: مي خواهم نامه اي بنويسم كه بعد از من گمراه نشويد و اين عينا همان عبارتي است كه در حديث ثقلين بكار برده است . با ملاحظه اين دو حديث مي توان فهميد كه هدف پيامبر نوشتن چيزي محكمتر از حديث ثقلين و حديث غدير در مورد رهبري اهل بيت عليهم السلام بوده است .

3 - مهمتر از اين، مخالفت سرسختانه خليفه دوم - كه به هنگام رحلت پيامبر در سقيفه بني ساعده شوراي خلافت و رهبري تشكيل داده و با زير پا گذاشتن تمام گفتارها و وصيتهاي پيامبرصلي الله عليه وآله در مورد زمامداري آينده مسلمانان تصميم گيري كرد - مي باشد و از شدت عصبانيت وي مي توان هدف پيامبر را حدس زد . (7)

4 - ابن حجر هيثمي (8) در الصوائق المحرقه روايتي نقل كرده كه نشانگر تلاشهاي مكرر پيامبرصلي الله عليه وآله در آخرين لحظات زندگي بر مسئله امامت و ولايت علي عليه السلام است . او مي گويد: پيامبر خداصلي الله عليه وآله در حالي كه آخرين روزهاي عمر شريف خود را سپري مي كرد و در اطراف او يارانش گرد آمده بودند، خطاب به آنان فرمود: اي مردم! من به زودي از ميان شما خواهم رفت، آگاه باشيد! من در ميان شما كتاب خدا و عترتم را كه اهل بيت من هستند باقي مي گذارم . سپس دست علي عليه السلام را گرفته و بالا برده و فرمود: «هذا علي مع القران والقران مع علي لايفترقان . . . ; (9) اين علي همراه با قرآن و قرآن هم همراه اوست و اين دو از هم جدا نمي شوند . . . .»

رهنمود به زمامداران
حضرت رسول صلي الله عليه وآله كه در طول حيات و بويژه در زمان رسالت خود حامل وحي الهي و امين خداوند بر مردم بود و با گفتار و كردار خود احكام الهي را به مردم ابلاغ و اعلان مي نمود، در آخرين لحظات زندگي نيز از اين سيره الهي خويش دست نكشيد . آن بزرگوار با اينكه از بيماري شديدا رنج مي برد، براي آخرين بار و با زحمت تمام به ميان جمعيت آمده و بر ارزشهاي اسلامي كه در راه استقرار آنها هستي خويش را وقف نموده بود، تاكيد كرده و بار ديگر به مسلمانان در پاسداري از آيين اسلام سفارش نموده و هشدار داد .

پيامبري كه احترام به حقوق فردي و اجتماعي مسلمانان را در طول 23 سال به آنان آموخته و خود عملا آنرا رعايت كرده بود، در واپسين دم حيات نيز به اين امر مهم همت گماشت .

شيخ صدوق مي گويد: حضرت خاتم الانبياءصلي الله عليه وآله در آخرين روزهاي حيات خويش به بلال فرمود: به مردم بگو در مسجد جمع شوند . و آنگاه حضرت عمامه بر سر بست و با تكيه به كمان خويش برفراز منبر آمد و بعد از سپاس و ستايش پروردگار، خطاب به مردم فرمود: اي مسلمانان! من چگونه پيامبري براي شما بودم؟ آيا براي هدايت و تربيت شما تلاش نكردم؟ آيا شما در مقابل، دندانهايم را نشكستيد و پيشانيم را بر خاك نماليديد تا اينكه خون بر چهره ام روان شده و محاسنم را فرا گرفت؟ آيا من از دست افراد نادان سختيها و مشقتها نكشيدم؟ ! گفتند: بلي يا رسول الله! تو پيامبري صبور و شكيبا بودي و ما را از زشتيها و منكرات جلوگيري مي كردي، خداوند به تو بهترين پاداش عنايت كند . پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: خداوند به شما هم پاداش دهد .

آنگاه رسول الله صلي الله عليه وآله ادامه داد: پروردگارم حكم كرده و سوگند ياد نموده كه از ستم هيچ ستمكاري نگذرد، شما را به خدا هر كدام از شماها كه در گردن من حقي داريد، برخيزيد و دادخواهي كرده و از من قصاص كنيد، چرا كه قصاص دنيا در پيش من از آخرت - كه در برابر فرشتگان و پيامبران خواهد بود - بهتر است .

در اين هنگام مردي به نام سوادة بن قيس از آخرين صفهاي مردم برخاسته و عرضه داشت: يا رسول الله! پدر و مادرم فدايت باد، هنگامي كه از سفر طائف برمي گشتي به استقبالت آمدم، تو سوار بر ناقه غضباء بودي و تازيانه ممشوق را در دست داشتي، وقتي خواستي تازيانه را بلند كني و به شتر بزني به شكم من خورد، نمي دانم عمدي بود يا نه؟ ! پيامبر فرمود: به خدا پناه مي برم بر اينكه عمدي باشد . سپس به بلال فرمود: اي بلال! برخيز، به منزل فاطمه عليها السلام برو و تازيانه ممشوق را بياور .

هنگامي كه بلال تازيانه را آورد، پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: آن مرد كجاست؟ هنگامي كه آمد، حضرت فرمود: نزد من بيا و از من قصاص كن، تا راضي شوي . سوادة گفت: يا رسول الله شكمت را برايم برهنه كن! چون در آن هنگام شكم من برهنه بود، هنگامي كه پيامبرصلي الله عليه وآله پيراهن خود را كنار زد، سواده بعد از اخذ اجازه، بر بدن مبارك پيامبر بوسه زد . رسول خداصلي الله عليه وآله فرمود: اي سوادة بن قيس! آيا مرا عفو مي كني يا قصاص مي كني؟ عرضه داشت: يا رسول الله! من شما را عفو مي كنم . پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله دست به دعا برداشته و فرمود: «اللهم اعف عن سوادة بن قيس كما عفي عن نبيك محمد; (10) خدايا از گناهان سواده بن قيس درگذر چنانكه او از پيامبرت محمد درگذشت .»

در انديشه بيت المال
در فرهنگ اسلام بيت المال و اموال عمومي در دست حاكمان نوعي امانت محسوب مي شود و زمامداران در حكومت اسلامي موظفند در حمل و نقل و حفظ و نگهداري و تقسيم و تخصيص بيت المال، كمال كوشش را انجام دهند و در محافظت از اين مانت سنگين، امانتدار خوبي باشند . امير مؤمنان علي عليه السلام در اين مورد فرمود: «والله ما هو بكد يدي ولا تراثي من الوالد ولكنها امانة اودعتها فانا اؤديها الي اهلها; (11) به خدا سوگند! اين مال (اموال حكومتي) حاصل دست رنج من و يا ميراث پدرم نمي باشد، بلكه اين امانت است و به من سپرده شده و من آنرا به اهلش مي رسانم .»

مطمئنا علي عليه السلام اين شيوه امانتداري در بيت المال را از پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله آموخته بود . حضرت رسول صلي الله عليه وآله همچنانكه در مدت عمر خود بعنوان امانتدار مردم معروف بود، چه قبل از بعثت و چه بعد از آن، در آخرين لحظات حيات خويش بر اين خصلت نيكو و پسنديده اصرار ورزيده و به مسلمانان رسم امانتداري و به زمامداران آيين حكمراني و عدالت گستري را مي آموخت .

روش پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله در تقسيم بيت المال چنين بود كه در نخستين فرصت آنرا به دست اهلش مي رساند و از نگهداري و طول دادن در تقسيم آن شديدا خودداري مي كرد . براي توضيح سخن و تبيين سيره حكومتي پيامبر، نقل روايتي در اين زمينه مناسب مي نمايد:

عثمان بن عفان مي خواست ابي ذر غفاري را به علت امر به معروف و نهي از منكر و خروش بر عليه ناعدالتيهاي موجود جامعه، از مدينه به ربذه تبعيد كند، بدين جهت ابوذر را در حالي كه از ناتواني بر عصايي تكيه كرده بود به دربار عثمان آوردند، ابوذر هنگام ورود، مشاهده كرد كه در مقابل خليفه، صد هزار درهم موجود است و ياران و بستگان و اطرافيانش گرد او ايستاده و با چشم طمع به آن پولها مي نگرند و انتظار دارند كه عثمان آنها را در ميان آنان تقسيم كند .

ابوذر به عثمان گفت: اين پولها از كجا آمده است؟ عثمان پاسخ داد: عوامل حكومت اينها را از برخي نواحي آورده اند، صد هزار درهم است، منتظرم كه همين مقدار هم برسد، بعد در مورد آن تصميم بگيرم . ابوذر گفت: اي عثمان! آيا صدهزار درهم بيشتر است يا 4 دينار؟

عثمان گفت: خوب، معلوم است صدهزار درهم!

ابوذر گفت: اي عثمان! آيا به ياد مي آوري هنگامي كه من و تو، با هم در يك شبي به حضور حضرت رسول اكرم صلي الله عليه وآله رسيديم و آن حضرت را محزون و اندوهناك ديديم؟ . . . آن شب گذشت، و ما صبح دوباره به حضور مبارك حضرت رسول صلي الله عليه وآله رسيديم، پيامبر را با لبي خندان و چهره اي شادمان يافتيم، من عرض كردم: پدر و مادرم فداي تو، شب گذشته به حضورت آمديم، غمگين و ناراحت بودي اما امروز تو را خندان و خوشحال مي بينيم، علت چيست؟ پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: بلي درست است، شب گذشته از بيت المال مسلمين چهار دينار نزدم بود و آن را تقسيم نكرده بودم و بيم آن داشتم كه مرگم فرا رسد و حقوق مردم در گردنم باشد . اما صبح امروز آن پولها را بين اهلش تقسيم كردم و راحت شدم . (12)

داشتن خصلت امانتداري و عدالت گستري، آن حضرت را وادار مي كرد كه در آخرين روزهاي عمر شريف خويش با همه مشكلاتي كه داشت، در انديشه بيت المال و تقسيم عادلانه آن به اهلش باشد . رسول اكرم صلي الله عليه وآله در حالي كه در بستر بيماري و در آستانه مرگ قرار داشت، لحظاتي چشمانش را گشود، به يادش آمد كه چند دينار از بيت المال نزد يكي از همسرانش باقي مانده است . به سرعت همسرش را صدا كرده و فرمود: آنها كجاست؟ زود آنها را حاضر كن . وي دينارها را آورده و آنها را به دست مبارك پيامبرصلي الله عليه وآله داد . رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله در حالي كه آنها را در دست داشت فرمود: «ما ظن محمد بالله لو لقي الله وهذه عنده، انفقيها; (13) محمد در مورد خداوند چه خيال مي كند، اگر خدا را ملاقات كند و اين چند دينار از بيت المال در نزدش مانده [و آنها را به اهلش نرسانيده باشد; و بعد به همسرش فرمود:] آنها را انفاق كن .»

يك درس بهداشتي
از مهمترين تعاليم مكتب اسلام، توجه به مسائل بهداشتي است . يك مسلمان طبق آموزه هاي پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله بايد نظافت را مراعات كرده و با ظاهري آراسته در اجتماع ظاهر شود . يكي از نكات مهم بهداشتي كه شديدا مورد توجه پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله بود، مسواك كردن دندانها مي باشد .

به همين جهت آن حضرت همواره در موقع آماده شدن براي نماز مسواك مي زد (14) و به مسلمانان در اين مورد تاكيد فراوان داشت . حضرت خاتم الانبياءصلي الله عليه وآله در وصاياي خود به علي عليه السلام مي فرمايد: «وعليك بالسواك عند كل وضوء; (15) در هنگام هر وضو گرفتن مسواك دندانها را انجام بده .» در حديث ديگري فرمود: «لولا ان اشق علي امتي لامرتهم بالسواك مع كل صلوة (16) ; اگر براي مسلمانان سخت نبود، فرمان مي دادم كه همراه هر نماز مسواك كنند .»

پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه وآله حتي در آخرين لحظات زندگي خويش از مسواك كردن دست نكشيد و در بستر بيماري دندانهاي خود را پاك و پاكيزه نموده و با آن حال به ملاقات پروردگار شتافت . عبدالرحمن بن ابي بكر در يكي از آخرين روزهاي حيات پيامبرصلي الله عليه وآله به عيادتش آمد، او كه همراه خود چوب مسواكي آورده بود، به علت علاقه زياد آن حضرت به مسواك نمودن، آن را به پيامبرصلي الله عليه وآله تقديم كرد و حضرت رسول اكرم صلي الله عليه وآله با آن مسواك نمود . (17)

بذل عاطفه به فرزندان
از ويژگيهاي مكتب تربيتي اسلام، گستردگي برنامه هاي تربيتي آن مي باشد .

طبق اين مكتب متعالي، والدين وظيفه دارند براي پرورش صحيح فرزندان خود، تا پايان عمر روشهاي تربيتي اسلام را در مورد فرزندانشان اعمال كنند و شايسته است كه از هر فرصتي براي رشد فكر و تعالي روح فرزندان بهره گرفته و براي رفع فقر فرهنگي فرزندان، با بذل عاطفه و ابراز محبت تلاش نمايند . سيره تربيتي رسول گرامي اسلام بويژه در واپسين لحظات زندگي اش دراين زمينه روشنترين الگوي ماست . آن حضرت در آن لحظات حساس و سرنوشت ساز با ابراز محبت و ارتباط عاطفي و كلامي با فرزندانش، يكي از موفقترين شيوه هاي تربيتي را پيش روي ما قرار داد .

در اينجا چند نمونه از رفتار پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله با فرزندان را در آستانه رحلتش با هم مي خوانيم:

1 - يكي از همسران پيامبرصلي الله عليه وآله مي گويد: فاطمه عليها السلام در رفتار و گفتار و سيماي ظاهري شبيه ترين فرد به رسول خداصلي الله عليه وآله بود . ارتباط اين پدر و فرزند آنچنان مستحكم بود كه او هرگاه بر پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله وارد مي شد، پيامبر از جاي خود برمي خواست و سر و دست دخترش را مي بوسيد و او را در جاي خود مي نشاند و هرگاه پيامبرصلي الله عليه وآله به منزل فاطمه عليها السلام مي آمد، فاطمه عليها السلام از جايش برخاسته و پدر گرامي اش را مي بوسيد و آن گرامي را در جاي خويش مي نشانيد . اين ارتباط عميق عاطفي و معنوي بين پدر و دختر همچنان ادامه داشت تا اينكه رحلت رسول خداصلي الله عليه وآله نزديك شد . در يكي از آخرين روزهاي حيات پيامبرصلي الله عليه وآله، فاطمه عليها السلام به حضورش آمد، او خود را روي سينه پيامبرصلي الله عليه وآله افكنده و صورت پيامبرصلي الله عليه وآله را بوسيد، پيامبرصلي الله عليه وآله با او آهسته سخن گفت، هنگامي كه سر برداشت به شدت گريست، دوباره با اشاره پيامبرصلي الله عليه وآله خود را به پدر بزرگوارش نزديك نموده و با رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله نجوا كرد، اما اين بار با چهره باز و سيمايي گشاده و خندان از پيامبرصلي الله عليه وآله جدا شد . حاضران از اين دو حركت متفاوت تعجب كردند، اما وقتي كه بعد از رحلت پيامبرصلي الله عليه وآله از حضرت زهراعليها السلام اين نكته را پرسيدند، فاطمه عليها السلام در پاسخ فرمود: بار نخست، رسول الله به من فرمود: من از اين بيماري نجات نخواهم يافت و به مرگ من خواهد انجاميد . از شنيدن اين سخن و تصور جدايي از آن حضرت اندوهگين شدم و گريستم، اما در مرتبه دوم فرمود: دخترم! تو به زودي و پيش از ساير خاندانم به من خواهي پيوست، و من خوشحال شدم . (18)

2 - با شنيدن خبر شدت بيماري پيامبرصلي الله عليه وآله، حسنين عليهما السلام در حالي كه به شدت گريه كرده و صيحه مي زدند وارد خانه شده و خود را در آغوش رسول اكرم صلي الله عليه وآله افكندند . آنان كه نگران جدايي از دامان پر مهر سالت بودند، با حزن و اندوه فراوان روي سينه پيامبرصلي الله عليه وآله گريه مي كردند .

علي عليه السلام خواست آن دو را از روي سينه پيامبرصلي الله عليه وآله دور كند، در اين حال پيامبر فرمود: «دعهما يتمتعان مني واتمتع منهما فستصيبهما بعدي اثرة; (19) [يا علي!] اين دو را بگذار [روي سينه من باشند،] تا از من بهره گيرند و من نيز از آنها بهره مند شوم . پس از من به آنها مصيبت و ناگواري خواهد رسيد .» لعنت خدا بر كسي كه به اين دو ستم كند، و اين جمله را سه بار تكرار كرد . (20)

امر به خواندن قرآن
حضرت زهراعليها السلام يگانه دختر پيامبرصلي الله عليه وآله در كنار بستر پدر گرامي اش نشسته و با حسرت به سيماي نبوت نظاره مي نمود و در حالي كه از شدت ناراحتي قطرات اشك بر صورتش جاري بود، شعر ابوطالب را - كه در مورد حضرت رسول صلي الله عليه وآله سروده است - زمزمه مي كرد:

وابيض يستسقي الغمام بوجهه ثمال اليتامي عصمة للارامل

«آن چهره روشن و نوراني كه [به بركت آن] از ابر طلب باران مي شود، او كه دادرس يتيمان و پناهگاه بيوه زنان بود .»

رسول خداصلي الله عليه وآله در اين لحظه چشمانش را گشوده و با صداي ضعيفي به دخترش فرمود:

دخترم! اين گفتار عمويت ابوطالب است، شايسته است به جاي آن، آيه زير از قرآن را بخواني:

«وما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل، افان مات او قتل انقلبتم علي اعقابكم و من ينقلب علي عقبيه فلن يضر الله شيئا وسيجزي الله الشاكرين » ; (21)

«محمدصلي الله عليه وآله فقط فرستاده خداست و پيش از او فرستادگان ديگري نيز آمده و رفته اند، آيا اگر او بميرد و يا كشته شود، به گذشته هاي خود برمي گرديد؟ و هر كس به گذشته خود باز گردد، هرگز به خداوند ضرري نمي زند، و خداوند به زودي شاكران را پاداش خواهد داد . (22) »

درسي ديگر براي مسلمانان
قرآن كريم در آيات متعددي از وفاي به عهد و عمل به وعده سخن گفته و مردم رابه آن تشويق مي كند . از منظر كلام وحي پايداري در عهد و پيمانها و جامه عمل پوشاندن به وعده ها از مهمترين صفات اهل ايمان است . قرآن در ضمن شمارش اوصاف نيكوكاران مي فرمايد:

«والموفون بعهدهم اذا عاهدوا» ; (23) «آنان هنگامي كه با كسي عهدي بستند به عهد خود وفا مي كنند .» و همچنين در مورد مؤمنين مي فرمايد: «والذين هم لاماناتهم وعهدهم راعون » ; (24) «اهل ايمان امانتها و عهد و پيمانهايشان را مراعات مي كنند .» رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله نيز لازمه داشتن ايمان كامل را عمل به وعده و وفاي به عهد مي داند و مي فرمايد: «من كان يؤمن بالله واليوم الاخر فليف اذا وعد; (25) كسي كه به خدا و روز قيامت ايمان دارد، بايد به وعده خود عمل كند .»

پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله در روزهاي آخر عمر خويش اين خصلت زيبا را عملا به نمايش گذاشت . ابن شهر آشوب مي نويسد: در يكي از آن روزهاي حزن آلود كه پيامبرصلي الله عليه وآله حال خوبي نداشت، به كمك فضل بن عباس و علي عليه السلام به ميان مردم آمده و فرمود: اي مردم! وقت رحلت من فرا رسيده است، اگر به كسي وعده اي داده ام بيايد و به من بگويد تا به وعده ام عمل نمايم و اگر به كسي بدهكارم، آن را به من خبر دهد . در اين حال مردي از ميان حاضرين بلند شده و گفت: يا رسول الله! من پيش شما وعده اي دارم، هنگامي كه مي خواستم ازدواج كنم به من وعده داديد كه مبلغي ياري نماييد! پيامبرصلي الله عليه وآله به فضل بن عباس فرمود: مبلغي را كه او مي گويد برايش بپردازيد . (26)

سر و زر و دل و جانم فداي آن ياري كه حق صحبت و عهد و وفا نگه دارد

آخرين لحظات عمر
ابن عباس مي گويد: در آن لحظات كه پيامبر شديدا بيمار بود، دقايقي آن حضرت بيهوش شد، در آن هنگام در خانه كوبيده شد، فاطمه عليها السلام به پشت در رفته و فرمود: كيستي؟ از پشت در صدا آمد كه من شخص غريبي هستم و با رسول خداصلي الله عليه وآله كاري دارم، آيا اجازه هست كه به حضورش برسم؟ فاطمه عليها السلام فرمود: خدا تو را بيامرزد، هم اكنون پيامبرصلي الله عليه وآله بيمار است و حال ملاقات با كسي را ندارد . آن شخص رفته و پس از لحظاتي دوباره آمد و اجازه ورود خواست و گفت: آيا به افراد غريب اجازه مي دهيد به حضور پيامبر بروند؟ ! در اين موقع پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله صداي وي را شنيده و به حضرت فاطمه عليها السلام فرمود: فاطمه جان! آيا مي داني كه او كيست؟ او جمعيتها را پراكنده و لذتها را به هم مي زند . او پيك مرگ، عزرائيل است . به خدا قسم قبل از من از كسي اجازه نخواسته و پس از من هم از احدي اجازه نخواهد گرفت و اين بخاطر مقام ارجمندي است كه خداوند به پدر تو عنايت كرده است . فاطمه عليها السلام به عزرائيل اجازه ورود داد و او همچون نسيم ملايمي وارد خانه پيامبرصلي الله عليه وآله شده و گفت: السلام علي اهل بيت رسول الله صلي الله عليه وآله، و آنگاه پيامبرصلي الله عليه وآله به علي عليه السلام وصايايي را متذكر شد . (27)

فاطمه عليها السلام در سوگ فراق
با نقل چند جمله از سخنان و اشعار حضرت فاطمه زهراعليها السلام در سوگ حضرت خاتم الانبياءصلي الله عليه وآله اين مقاله را به پايان مي بريم .

حضرت فاطمه عليها السلام در فراق پدر آنچنان غمگين و مصيبت زده شد كه الفاظ و عبارات را ياراي بيان مكنونات قلبي آن دخت رسالت نبود . آن حضرت گاهي خود را چنين تسلي مي داد:

ماذا علي من شم تربة احمد ان لايشم مدي الزمان غواليا

«كسي كه [عطر] تربت پيامبر9 را ببويد، اگر در طول زمان، عطر ديگري را استشمام نكند چه مي شود؟»

صبت علي مصائب لو انها صبت علي الايام صرن لياليا (28)

«[بعد از رحلت پدرم] آنچنان مصيبتها بر من ريخت كه اگر بر روزها مي آمد، به شبهاي ظلماني تبديل مي گشت .»

آن حضرت در سخن ديگري در عزاي پدر اين چنين شيون كرده و ناله سر مي دهد:

نفسي علي زفراتها محبوسة ياليتها خرجت مع الزفرات

«[بابا!] غم و غصه جانم را در سينه حبس كرده، اي كاش به همراه اين همه اندوه جانم از بدن خارج مي شد .»

لا خير بعدك في الحياة وانما ابكي مخافة ان تطول حياتي (29)

«[پدر جان!] بعد از تو ديگر در زندگي خير و اميدي نيست، گريه من بخاطر بيم از طولاني شدن عمرم [بعد از تو] مي باشد .»

پاورقــــــــــــــــــــي
1) مائدة/67 .
2) مائده/3 .
3) بحارالانوار، ج 33، ص 153 .
4) مكاتيب الرسول، ج 3، ص 699 .
5) صحيح بخاري، كتاب المرض، باب قول المريض .
6) صحيح مسلم، كتاب وصيت، باب ترك وصيت; مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 355 .
7) فروغ ابديت، ج 2، ص 497 و 498 .
8) ابن حجر هيثمي از محدثان اهل سنت در اواخر قرن دهم هجري است . وي كه در هيثم (يكي از نواحي مصر) متولد شده و در مكه مكرمه پرورش يافته بود، با شيعيان عداوت خاصي داشته و كتاب الصوائق المحرقه را در رد شيعه نوشته است، اما با اين حال نتوانسته از نگارش حقايق روشن و فضائل غيرقابل انكار علي عليه السلام خودداري كند و خداوند حق را بر زبان وي جاري كرده است . شهيد قاضي نورالله شوشتري «الصوارم المحرقه » را در رد وي نگاشته است . ابن حجر هيثمي در سال 940 ه . ق مفتي حجاز شناخته شد .
9) الصوائق المحرقه، ص 75; مجمع الزوائد، ج 9، ص 134 .
10) امالي صدوق، ص 633، مجلس 92، حديث 6; مناقب آل ابي طالب، ج 1، ص 235 .
11) دعائم الاسلام، ج 2، ص 311; مستدرك الوسائل، ج 16، ص 12 .
12) تفسير صافي، ج 1، ص 154 و 155 . براي اهميت موضوع ادامه بخشي از روايت را در اينجا مي خوانيم: با شنيدن اين حديث نبوي صلي الله عليه وآله عثمان براي توجيه كار خود به كعب الاحبار رو كرده و گفت: اي ابا اسحاق! چه مي گويي در مورد مردي كه زكات واجب مال خود را پرداخته است، آيا بعد از آن باز هم چيزي بر او واجب است؟ كعب الاحبار گفت: نه، چيزي ديگر بر او لازم نيست، گرچه از اموال دنيا آنقدر ذخيره كند كه ساختمان وي خشتي از طلا و خشتي از نقره داشته باشد . با شنيدن اين سخن چاپلوسانه از يك يهودي تازه مسلمان، ابي ذر ناراحت شده و با عصاي خود بر سر كعب الاحبار كوبيده و گفت: اي يهودي زاده! تو را چه با احكام مسلمانان؟ ! تو با چه مجوزي در مورد دين و شريعت ما اظهار نظر مي كني؟ وحي الهي گوياتر و راستتر از سخن توست آنجا كه مي فرمايد: «والذين يكنزون الذهب والفضة ولا ينفقونها في سبيل الله فبشرهم بعذاب اليم، يوم يحمي عليها في نار جهنم فتكوي بها جباههم وجنوبهم وظهورهم هذا ما كنزتم لانفسكم فذوقوا ما كنتم تكنزون » ; «كساني را كه طلا و نقره را به صورت گنجينه هاي پنهان ذخيره كرده و در راه خدا انفاق نمي كنند، به مجازات دردناكي بشارت ده! در آن روز كه آن گنجينه ها و طلا و نقره را در آتش جهنم، گرم و سوزان كرده و با آن صورتها، پهلوها و پشتهايشان را داغ مي كنند [و به آنان مي گويند:] اين همان چيزي است كه براي خود اندوختيد، پس بچشيد چيزي را كه براي خود مي اندوختيد .»

(توبه/34و35)

عثمان با شنيدن اين آيات متحير شده و بدون اينكه سخني منطقي در مقابل استدلال قاطع ابوذر داشته باشد، وي را تهديد به قتل كرده و به ابوذر گفت: تو پير شده و عقلت را از دست داده اي و اگر از ياران پيامبرصلي الله عليه وآله نبودي تو را به قتل مي رساندم .

در ادامه جلسه، خليفه و اطرافيان متملق وي كه از هر طرف ابوذر را مورد سرزنش قرار داده و او را به باد انتقاد گرفته و فضا را برايش تنگ كرده بودند، با آمدن علي عليه السلام ساكت شدند . امير مؤمنان علي عليه السلام با نقل حديثي از پيامبرصلي الله عليه وآله در مورد ابوذر، از شخصيت والاي آن صحابي شجاع و با شهامت نبوي صلي الله عليه وآله دفاع نمود . امير مؤمنان عليه السلام حديث را چنين بيان نمود: از رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله شنيدم كه فرمود: «ما اظلت الخضراء ولا اقلت الغبراء علي ذي لهجة اصدق من ابي ذر; آسمان سايه نينداخته و زمين حمل نكرده مردي را كه راستگوتر از ابي ذر باشد .» اصحاب حاضر در جلسه سخن علي عليه السلام را تصديق نمودند . در اين هنگام ابوذر منقلب شد و در حالي كه دانه هاي اشك بر گونه هايش مي لغزيد فرياد برآورد: واي بر شما، لحظاتي قبل همه شما به اين اموال گردن دراز كرده و مرا دروغگو مي پنداشتيد .
13) الطبقات الكبري، ج 2، ص 238 .
14) المقنع، ص 24 .
15) وسائل الشيعه، ج 2، ص 16 .
16) همان، ص 19 .
17) الطبقات الكبري، ج 2، ص 234 .
18) مستدرك حاكم، ج 4، ص 272; طبقات ابن سعد، ج 2، ص 247; مناقب، ج 3، ص 333 .
19) حياة الامام الحسين عليه السلام، ج 1، ص 220 .
20) امالي صدوق، ص 638 .
21) آل عمران/144 .
22) الارشاد، ج 1، ص 187 .
23) بقره/177 .
24) مؤمنون/8 .
25) اصول كافي، باب خلف الوعد، حديث 2 .
26) مناقب آل ابي طالب، ج 1، ص 202 .
27) مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 47; الانوار البهيه، ص 39 .
28) الغدير، ج 5، ص 147 .
29) بيت الاحزان، ص 118 .

 

نظر
افزودن جدید جستجو
نظرات
نام:
ایمیل:
 
عنوان:

."

 
 

تازه ها

  :: وقتی وهابی نمی تواند وضوی خود را کنترل کند + فیلم   :: گزارش فرهنگی اردوی راهیان نور - اردیبهشت 91 + عکس   :: پیاده روی طلاب بمناسبت روز جمهوری اسلامی   :: حروف جر و زائده کاری از آقای کریمی   :: التلخیص التشجیری فی المنطق التعلیمی - اثر آقای سیدمحمدحسین جعفری   :: اذ،اذا،ما،ال- کاری از آقای سیدعلی حسینی   :: ولایت فقیه - تحقیق آقایان سازندگی،آیت،تفتی،مسلمی   :: تنبیهات المعاطاة   :: منابع روایت « لولا علی لهلک عمر»   :: چهل حدیث از امام عصر(عج)   :: آیا وهابیت به پایان عمر خود نزدیک می شود؟   :: بدعت عمر در نماز تراويح   :: نهى از شعر خواندن در مسجد   :: انتقاد آیة الله مکارم شیرازی از تعطیلات زیاد حوزه   :: یه کم هم از اختلاس   :: احادیثی در مورد نوروز   :: روضۀ آیت الله حسن‌زادۀ آملی در شام غریبان امام حسین علیه السلام   :: جسد فرعون   :: شعر جالب يک بچه آفريقايي   :: شاخ شیطان تحقیق آقایان نجفی، کرمی، حسین زاده   :: گزارش مرکز خبر حوزه از برنامه های تابستانی کانون خاتم   :: گزارش مرکز خبر حوزه از اردوی تابستانی سال 90   :: سخنرانی آقای سیدهادی مرتضوی   :: سخنرانی آقای سیدمحمدحسین رضایی موسوی در زمینه خطبه 11 نهج البلاغه   :: كارآمدي ولايت فقيه در بحران هاي اجتماعي   :: سوالات مسابقه تفسیر سوره حجرات - ویژه طلاب و خانواده اساتید   :: سوالات مسابقه تفسیر سوره حجرات - ویژه اساتید   :: مهدویت، کاری از آقایان محمودی،نیک پور،پناهیان،مسلمی زاده   :: خطبه امام سجاد «علیه السلام»، قیام بر علیه نیرنگ ها   :: تفسیر سوره مبارکه حجرات   :: نمرات نیم سال اول 90 - پایه پنجم/ششم   :: نمرات نیم سال اول 90 - پایه چهارم   :: نمرات نیم سال اول 90 - پایه سوم   :: نمرات نیم سال اول 90 - پایه دوم   :: نمرات نیم سال اول 90 - پایه اول   :: قواعد اعلال   :: استصحاب در نحو به قلم آقای احسان پیرهادی   :: تجــــزیه و ترکیب اختـــــلاس   :: دل نوشته ای از نوع مسئول سایت   :: شخصیت محمدبن حنفیه، سخنرانی آقای رضایی موسوی   :: بصیرت شیشه ای!!!   :: کتاب باید در خانه اش نوشته شود   :: درآمد دستفروش   :: شوخی در دستشویی!   :: نمی دونم چرا آقای صبور یه جوری من رو نگاه کرد ؟   :: سخنرانی آقای دهقان پیرامون خطبه33 نهج البلاغه   :: سخنرانی آقای بنی حسینی، خطبه 32 نهج البلاغه   :: خلاصه ای از برنامه های تابستان 1390 کانون فرهنگی هنری خاتم   :: دنیای وارونه   :: چرا بازی شطرنج حرام است؟

پیشنهادات ویژه

 
 

 

 


ائمه از نگاه اهل سنت

احمد در کتاب « مناقب» ، و ابن منذر، و ابن ابی حاتم، و طبرانی، و ابن مردویه، و واحدی ، و ثعلبی، و ابو نعیم ، و بغوی در تفسیر خود، و ابن مغازلی در « مناقب» با سند های خود از ابن عباس نقل کرده اند: وقتی این آیه نازل شد از رسول خدا پرسیده شد: ای رسول خدا! خویشان تو که مودت و محبت آنها بر ما واجب است چه کسانی هستند؟ فرمود: « علی و فاطمة و ابناها» [ علی و فاطمه و دو فرزندانش].

مناقب علی [ ص187،ح263]؛ المعجم الکبیر[ح12259]؛الکشف والبیان[ ورقه 46،سوره شوری:آیه23] ؛ مناقب علی بن ابی طالب [ ص307-309،ح352].

معاویه اینچنین است!

روزی رسول خدا صل الله علیه و آله  فرمود: « یطلع من هذا الفج رجل من امتی یحشر علی غیر ملتی» ( از این دره مردی از امتم  بالا می آید که در قیامت بر غیر دین من محشور خواهد شد)؛ و ناگهان معاویه ظاهر شد.

تاریخ طبری357:11