|
داشتم تو راهرو قدم میزدم چشمم افتاد به اطلاعیه ای که از بچه های مدرسه درخواست کرده بودند مطالبی درباره موضوعات مطرح شده تو اطلاعیه بنویسند؛ من هم خوندم و رد شدم بعدش به فکرم رسید من هم یه چیزی درباره رحلت حضرت امام (ره) بنویسم بدنیست شاید ...
اما چیزی که بیشتر منو تشویق می کرد که من هم مطلبی بنویسم این بود که به بهونه موضوع نوشته ام میتونم یه درد دلی با امام داشته باشم برا همین موضوع نوشته ام رو رحلت امام (ره) انتخاب کردم
راستشو بخواین درباره این موضوع هم من وهم شماها خیلی مطلب وخاطره وفیلم خوندیم و شنیدیم و دیدیم منظورم جنبه تاریخی موضوعه. برا همین اگه می خواستم دراین باره چیزی بنویسم قابل قیاس با کارهای خوب دیگه نبود وبقیه بهتر حق اینو ادا کردند یعنی به قول معروف پنبه شو زدن به نظرم بهترش این بود که همون درد دل خودمو شروع کنم:
یکی مثل من که اصلا امام رو ندیده فقط چند چیز درباره ایشون خونده وشنیده، چی میتونه بگه؟ احساسی که نسبت به ایشون داره، چیه؟یادم میاد وقتی کلاس ابتدایی بودیم وقتی اون عکسای معروف امام رو که با نوه هاشون بودن رو تو اول کتابامون می دیدم آرزو میکردم من هم یه پدر بزرگ مثل امام داشتم هرچی بیشتر عکسا رو نگاه میکردم بیشتر حسرت می خوردم.
خیلی خوب میدونم که تنها من نبودم که این احساسو نسبت به ایشون داشتم خیلی بچه های دیگه مثل من که شاید حتی نوشتن امام رو بلد نبودن این آرزو رو داشتن حتی وقتی بچه تر از حالا بودیم یعنی اصلا نوشتن وخوندن هم بلد نبودیم وازکتابا فقط عکساشونو نگاه می کردیم اون هم عکسای رنگی شو وقتی به عکس امام می رسیدیم ازش خوشمون می اومد وعکسشو بوسه می زدیم اگه ازم می پرسیدن امامو چقدر دوست داری ؟همه دستامو باز می کردم!!! بازهم میگم فقط من این جوری نبودم خیلی از هم سن وسالای خودم مثل من بودند.
حالا که یه کمی از اون روزها دورتر شدم دیگه غصه اون روزهارو ندارم راحت میتونم امامو پدر خطاب کنم به خاطر خیلی چیزا که بعضی هاشو میشه گفت و نوشت وبعضی هاشو، نه. حالا میخوام راحت تر با پدر مهربون خودم صحبت کنم:
پدر مهربانم!
من این اجازه را به خودم دادم تاشما را پدر خطاب کنم چون شما همه ی دلسوزی هایی که لازم بود برای من وامثال من ونسل آینده انجام بدید به خرج دادید و شاید خیلی بیشتر...
پدر مهربانم!
من با دلگرمی که از زندگی شما یافتم تصمیم گرفتم درمسیرشما گام بردارم برای همین حوزه را انتخاب کردم در همین حوزه یاد گرفتم که نزدیکی به خداوند و اولیایش و نزدیکی ظاهری نسبی نیست. امیدم بیشتر شد تا شما را پدر بخونم همچنین یاد فرمایش شما افتادم که فرمودید:"تاریخ معلم انسان هاست" ودر همان تاریخ خواندم وشنیدم که شخصی به نام اویس قرنی با وجود اینکه محضر پیامبر را درک نکرد، پیامبربعداز بازگشت وی که تنها سفرش برای زیارت پیامبر بود، درباره اش فرمود: من بوی بهشت را از ناحیه ی قرن می شنوم و در زمان اویس کسانی بودند که به صحابه معروف شدند (که امروزه بهشون می گن سردار) که اکثر اوقات در محضر پیامبر بودند ولی بعضی از همون صحابه سیره و سنت (امروزه بهش می گن گفتمان) پیامبر رو از مسیرش منحرف کردن! گمان می کنم شما هم این مساله را از جد بزرگوارتان به ارث برده باشید یاد این آیه ی شریفه می افتم که فرمود «فبدّل الذین ظلموا قولاً غَیرَالذی قیل لهم ...»
پدر مهربانم!
همانطور که آن زمان جد بزرگوارتان را تنها گذاشتند و در زمان حیاتشان به وصیتشان عمل نکردند و گفتند کتاب خدا برای ما کافی است، بعد از ایشان هم به کتاب عمل نکردند چون اونها بهتر از همه می دونستند که پیامبر(ص)، علی(ع)را تعیین می کنند و علی(ع) ادامه پیامبر(ص) است گفتند کتاب خدا ما را بس است!!!
چون می دونستند اینجوری می تونند، خواسته های نامشروعشان را با آن توجیه کنند.
1400 سال بعد هم عده ای که به صحابه ی شما معروف شدند و گفتند: ما خط امامی هستیم و فراوان ادعا کردند، اما بعد از شما مثل آن هایی که 1400 سال پیش می دانستند که علی(ع) ادامه ی پیامبر(ص) است، این ها هم فهمیده بودند که علی ادامه ی شماست اول شروع کردن به گفتن اینکه ملاک گفتمان، امام است، چون به خیالشان می توانستند مثل افرادی که 1400 سال پیش بودند و گفتند: قرآن ما را کافی است این ها هم بگویند: ملاک گفتمان امام است؛ چون خوب می دانستند که شما در این دنیا نمی توانید جوابشان را بدهید و راحت تر می توانند خواسته های نامشروعشان را توجیه کنند و به فرمایشات شما نسبت دهند اما غافل بودند که امام ناطق هنوز زنده است.
پدر مهربانم!
بعضی از این صحابه آن قدر وقاحت به خرج دادند که بعد از شما گفتند: ما ولایت فقیه را از اول قبول نداشتیم ولی ابهت امام اجازه نمی داد، ما نظرمان را ابراز کنیم.
بعضی ها پا را فراتر گذاشته و اصل نبوت و وحی و معاد را انکار کردند و به نظر من اینها 1400 سال عقب مانده اند ولی با این حال ما را عقب مانده می دانند. اگر قرار باشد ما به خاطر همراهی نکردن پندارهای غلط قرون وسطایی عقب مانده باشیم این ها تازه بعد از گذشت 1400 سال از افکار خرافی و جاهلی، به فکر انکار معاد و خدا و نبوت افتاده اند و از هم قطارهای خود ابوجهل ها و ابولهب ها و ... عقب مانده اند.
پدر مهربانم!
هنور هم کارهایی که کردی برای ما مدرسه و دانشگاه است!!!
پدر مهربانم!
براستی در کدام دانشگاه علوم سیاسی دنیا درس خوانده بودی که این چنین وقایع را پیش بینی می کردی، فتنه ها را در همان آغاز کور می کردی در رابطه با افراد چنان دقتی به خرج می دادی و از چنان تعبیراتی استفاده می کردی که بعد از گذشت سال ها، تازه گوشه ای از آن ها برایمان کشف می شود و ملاک را برایمان مشخص می کند؟؟؟
پدر مهربانم!
شما خودتان خوب می دانید که وقتی دلمان هوس شما را می کند، نگاه به چهره ی نورانی نایب بر حق شما می کنیم. ما را دعا کنید تا در را ه اطاعت از ولی زمان سستی به خرج ندهیم!
امیدوارم اعمال و رفتارهایم شما را نرنجاند و من را از مشمولین دعای شما خارج نگرداند .
خداوندا! مرگ ما را مانند رحلت بزرگمردی قرار بده که با نفسی مطمئنه به سوی تو بازگشت و در جنت رضای تو مأوا گزید .
نوشته س .ج از طلاب مدرسه
|