|
صفحه 1 از 5
آنچه می خوانید تحقیق و پژوهش آقای محمد صباغی می باشد

مقدمه:
مسئله توحید از مهمترین مسائلی است که در عقائد شیعه مطرح است . در اهمیت این مسئله باید گفت اولین بحثی است که بعد از اثبات واجب الوجود مطرح و مورد بررسی واقع میشود و در صورت اثبات صفاتی دیگر نیز در ضمن آن اثبات میشود . در این جا ابتدا معانی لغوی و اصطلاحی توحید را بیان میکنیم سپس اقسام شرک را در برابر هر یک از آنها ذکر میکنیم ، سپس تفاوت أحد و واحد و چند بحث دیگر را مورد بررسی قرار میدهیم . نکته ای در اینجا باید بگوییم و آن اینکه در اثبات توحید نمی توان از دلائل نقلی استفاده کرد و لذا تنها از دلائل عقلی واضح استفاده میکنیم .
1 ـ معانی لغوی و اصطلاحی توحید :
کلمه توحید در لغت به معنای یگانه دانستن و یکتا شمردن آمده است و در اصطلاح دارای معانی متفاوتی است که به بیان آنها میپردازیم :
1 ـ توحید ذاتی :
واجب الوجود یکی بوده و ما دو واجب الوجود مستجع جمیع صفات نداریم و همچنین خدا بسیط بوده و دارای هیچ گونه ترکیبی نیست نه ترکیب ذهنی و عقلی و نه ترکیب خارجی . [1]
در قرآن کریم نیز آیاتی ذکر شده که دلالت بر توحید ذاتی میکنند .
الف : قل هو الله أحد . [2]
ب : هو الله الذی لااله الا هو . [3]
در برابر توحید در ذات شرک در ذات است ، در بین گذشتگان معلوم نیست که آیا معتقد به دو ذات واجب بوده اند یا خیر ، اما در مورد زردشتیان میگویند معتقد به دو ذات واجب الوجود هستند و میگویند ما یک خالق نور داریم و یک خالق ظلمت . البته این مسئله باید مورد بررسی قرار گیرد .
بررسی علل شرک و چند خدایی :
علل شرک و چند خدایی را میتوان در چند چیز خلاصه کرد :
1 ـ مشاهده تنوع و گوناگونی پدیده ای جهان و به وجود آمدن این توهم که هر کدام تحت تدبیر خدای خاصی قرار دارند چنانچه در مورد زردشتیان بیان شده که این گروه معتقد به خالق نور و ظلمت بوده اند . [4]
2 ـ تأثیر نور خورشید و ماه و ستارگان براشیاء زمینی که چنین توهمی را به وجود آورده که آنها نوعی ربوبیت نسبت به پدیده های زمینی دارند .
3 ـ میل به داشتن معبودی ملموس و محسوس که در نهایت موجب پرستش بتها شد .
4 ـ اغراض خود خواهانه قدرتمندان و ستمگران که موجب سوء استفاده از افکار و عقائد ساده لوحانه مردم شد که برای توسعه قدرت خود افکار شرک آمیز به مردم القاء میکردند .
بنابراین اساس عقاید شرک آمیز اعتقاد به ربوبیت موجودی غیر از خدای متعال میباشد حتی بسیاری از مشرکان به یگانگی خدای متعال ایمان داشتند لکن در مرتبه دوم قائل به خدایانی میشدند که اراده جهان را بر عهده داشتند .
2 ـ توحید صفاتی
خداوند دارای دو نوع صفت میباشد :
الف : صفت ذات : صفاتی هستند که در انتزاع آنها ذات خدا کافی بوده و نیز به غیر نمی باشد مثل علم و حیات و قدرت
ب : صفت فعل : صفاتی هستند که در انتزاع آنها ذات الهی کافی نیست و نیاز به غیر میباشد اگر چه آن یر همان فعل خدا در خارج است .
صفات ذات عین ذات بوده و هیچ دوگانگی و تفاوت با ذات ندارند .
صفات ذات خدا از ازل با او بوده و تا ابد با او میباشند اما در مورد ما صفاتمان از ابتدا با ما نبوده اند مثل علم که ابتدا عالم نبودیم و سپس عالم شدیم .
با توجه به مقدمات مراد از توحید صفاتی :
مراد این است که ما در خارج یک ذات داریم که دارای جمیع صفات است به عبارت دیگر تنها صفات او عین ذات او میباشد بلکه هر صفتی عین صفت دیگر میباشد .
مسئله توحید صفاتی محل جدایی شیعه از اشاعره و معتزله میباشد ، چرا که آنها نتوانستند این مطلب را درک کنند لذا به بیراهه رفتند.
اقوال در صفات خدای تعالی :
1ـ معتزله : ذات خدای متعال متصف به شیئی از صفات نمی شود ، زیرا او بسیط محض است در حالی که اتصاف او به صفات مختلفه موجب تکثر در ذات میشود و این خلف است :
به بیان منطقی :
صغری : اتصاف خدای متعال به صفات مختلفه موجب تکثر در ذات او میشود
کبری : و اللازم باطل نتیجه : فالملزوم مثله .
معتزله تمام استعمالات قرآن دال بر صفات خدای تعالی حمل بر مجاز میشوند .
اشکالات قول معتزله :
1 ـ خلو ذات از صفات کمالیه عین نقص میباشد در حالیکه مناسبتی با اطلاق و بی نهایتی او ندارد .
2 ـ حمل استعمالات حقیقی قرآن بر مجاز صحیح نیست .
3ـ در قرآن آیاتی وجود دارد که تصریح به خلاف قول معتزله دارد : قل ادعو الله او ادعو الرحمن ایّاما تدعوا فله الأسماء الحسنی * ولله الأسماء الحسنی فادعوه بها *
وجوه استدلال به آیه :
1 ـ تعلیل شیئی به شیء دیگر ظهور بلکه صراحت دارد در این نکته که علت امر واقعی است پس تعلیل خواندن خدا به اینکه برای او أسماء حسنی است نشان میدهد که علت امر واقعی است .
2ـ نفی اضداد رجوع به اثبات اوصاف میکند زمانیکه اضداد از صفاتی باشند که سومی ندارند .
چرا که نفی هر ضدی ملازم وجود دیگری است ، زیرا ارتفاع ضدین ممکن نیست چنانکه اجتماع آنها ممکن نیست ، لذا اگر صفت جهل را از او نفی کردیم ضرورتا علم برای او اثبات میشود .
اگر گفتیم تقابل بین علم و جهل یا قدرت و عجز تقابل سلب و ایجاب است مطلب فوق ثابت میماند چرا که نقیضین لایجتمعان .
2 ـ اشاعره : ذات خدای متعال متصف به صفات میشود اما صفات او زائد بر ذات میباشند به خاطر مغایرت هر صفت با موصوفش و چون صفات او از قدیم با او هستند مانند موصوف واجب میباشند لذا قائل به قدماء ثمانیه شده اند . [5]
اشکالات قول اشاعره :
1 ـ لازمه اش تعدد واجب الوجود واز بین رفتن وحدت ذاتیه است که باطل است .
2 ـ لازمه اش افتقار و احتیاج ذات به صفات زائده است که مخالف غنی علی الطلاق بودنش است.
3 ـ لازمه اش محدودیت ذات است که باطل است لأنّه کمال مطلق .
3ـ شیعه : صفات عین ذات هستند و هو قول الحق .
<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 بعد > پایان >>
|