03 خرداد 1391 ساعت 02:37
 
 

چند جمله برای دل تو

شیطان بیست و چهار ساعته مواظب شماست، او تو را می بیند و تو او را نمی بینی؛ و لیکن همین که از ذکر خدا غافل شدی؛ در دام شیطان می افتی. داداش جون! بعضی ها اعمال خوب انجام می دهند، اما اگر کار حرامی هم پیش بیاید؛ روی گردان نیستند. اینگونه اعمال نتیجه ندارد، داداش جون! گناه کردن، عمل های خیر را از بین می برد. وقتی در قیامت پرده ها از برابرت برداشته شد؛ آن وقت می فهمی که سرت کلاه رفته است، آن وقت دیگر نه راه پس داری، نه راه پیش. داداش جون! «آیة الله حق شناس»

فهرست عناوین

امکانات پورتال

اوقات شرعی



ورود به پورتال






دریافت گذرواژه جدید پورتال

آمار بازدید کنندگان

بازدیدکنندگان: 1076784

حاضرین

حاضرین فعال: 22 نفر مهمان

آمار بازدید کنندگان

 

ریشه های نظریه عدالت صحابه نسخه PDF چاپ ایمیل
20 اسفند 1388 ساعت 14:27

ريشه هاى نظريه عدالت صحابه

توصيف ابن عباس از صحابه

معاويه درباره مسائلى از ابن عباس سؤال كرد و سپس درباره صحابه از او پرسيد. ابن عباس در پاسخ گفت: "همانا خدا كه ثنايش بزرگ و اسمائش مقدس است، پيامبر را به اصحاب و يارانى مخصوص گردانيد كه او را بر جان و مال خود برگزيدند و مقدم داشتند و در هر شرايطى در راه او جان نثار كردند. و خداوند آنان را در كتاب خود توصيف كرده و فرموده است. با يكديگر مهربانند. آنان را در حال ركوع و سجود بنگرى كه فضل و رحمت خدا و خشنودى او را مى طلبند. بر رخسارشان اثر سجده و نورانيت پديدار است. اين وصف حال ايشان در تورات است. و مثل آنان در انجيل به مانند دانه اى است كه چون نخست سبز شود و سر از خاك برآرد، شاخه اى نازك و ضعيف است، سپس قوت يابد و ستبر و قوى گردد و بر ساق خود راست بايستد كه دهقانان در تماشاى آن حيران گردند (همچنين اصحاب محمد ((صلى الله عليه وآله وسلم)) از ناتوانى به قدرت رسند تا كافران را از قدرت خود به تحير و خشم وادارند.) خدا وعده فرموده كه هركس از آنان ثابت و نيكوكار باشد، گناهانش را بخشيده و پاداشى بزرگ عنايت فرمايد.(112)

آنان براى گسترش معارف دين قيام كردند و خيرخواهانه براى مسلمانان تلاش كردند، تا راههاى دين هموار و اسباب آن نيرومند، نعمتهاى خدا ظاهر، دين پابرجا، دلايل و براهينش روشن، شرك به وسيله آن خوار، سران شرك نابود، و آثار و نشانه هايش محو، كلمه خدا برتر و كلمه كافران پست و بى ارزش گرديد.

پس درود و رحمت و بركت خدا بر آن نفوس پاك و ارواح بلند و طاهر باد. آنان در زندگى دوستان و بعد از مرگ زنده اند. براى بندگان خدا ناصحان امين بودند و در آخرت رحل اقامت افكندند، پيش از آنكه به آن برسند. از دنيا خارج شدند با آنكه هنوز در آن بودند. آنگاه معاويه كلام ابن عباس را قطع كرد و گفت: ابن عباس از چيز ديگرى براى ما سخن بگو.(113)

گواهى و سفارش حذيفة بن يمان صحابى پيامبر:

حذيفه در كوفه مريض بود. در سال 36 هجرت از قتل عثمان و بيعت مردم با على ((عليه السلام)) آگاه شد. گفت مرا بيرون ببريد و اعلام كنيد كه مردم در مسجد جمع شوند. پس او را روى منبر گذاشتند و او خدا را حمد و سپاس نمود و بر پيامبر و آلش درود فرستاد. آنگاه گفت: اى مردم! همانا مردم مدينه و ديگران با على بيعت كردند. بر شما باد به تقواى الهى، على را يارى و پشتيبانى نماييد. سوگند به خدا او بر حق است. او بهترين فرداست ميان كسانى كه بعد از پيامبر از دنيا رفته اند و ميان كسانى كه باقى مانده اند تا روز قيامت. سپس دست راستش را بر روى دست چپ گذاشت و گفت: خدايا شاهد باش كه من با على بيعت كردم. سپس به پسرانش صفوان و سعد گفت: مرا ببريد و شما با على باشيد و بدانيد كه بزودى براى او جنگهاى بسيار خواهد بود. گروهى از مردم در آن جنگها كشته خواهند شد. پس بكوشيد با او باشيد و در ركاب او به شهادت برسيد. زيرا به خدا سوگند او بر حق است و ديگران بر باطل. حذيفه ـ رضوان الله عليه ـ پس از هفت روز از دنيا رفت و گفته شده بعد از چهل روز از دنيا رفته است. دو فرزند نيكوكارش وصيت پدر را اجرا كردند و در جنگ صفين در كنار على ((عليه السلام))جنگيدند تا به شهادت رسيدند.(114)

پايان كار زبير صحابى:

على ((عليه السلام)) سوار بر استر رسول خدا و بدون سلاح به ميدان رفت و فرياد زد: اى زبير نزد من بيا. زبير در حالى كه مسلح بود، نزد على ((عليه السلام))رفت. اين خبر به عايشه رسيد. فرياد زد: واى بر تو اى اسماء (يعنى او حتماً كشته مى شود) ولى وقتى كه به عايشه گفته شد على مسلح نيست. آنگاه آرام شد. زبير و على يكديگر را دربر گرفتند. سپس على فرمود: واى بر تو اى زبير! چرا از خانه ات خارج گشته و به جنگ من آمده اى؟ زبير گفت: براى خونخواهى عثمان. على ((عليه السلام)) فرمود: خدا بكشد آن كسى را كه در ريختن خون عثمان نقش بيشترى داشته است. سپس فرمود: آيا به خاطر دارى روزى را كه رسول خدا را در ميان قبيله بنى بياضه ملاقات كردى، در حالى كه او بر مركب خود سوار بود، رسول خدا به روى من لبخند زد و تو هم خنديدى و همراه رسول خدا بودى و گفتى اى رسول خدا، على فخر و كبر را رها نمى كند. رسول خدا فرمود در على فخر و كبرى وجود ندارد. سپس فرمود آيا على را دوست دارى اى زبير؟ گفتى به خدا سوگند او را دوست دارم. آنگاه رسول خدا فرمود: به خدا سوگند بزودى با او جنگ خواهى كرد و تو ستمگر هستى. زبير گفت از خدا طلب آمرزش مى كنم. به خدا قسم اگر يادم بود اصلاً بيرون نمى آمدم. على فرمود: اى زبير اكنون برگرد. او گفت: اكنون برگردم، با آنكه دو نيرو در برابر هم قرار گرفته اند؟ به خدا سوگند اين ننگ و عارى است كه قابل قبول نيست على ((عليه السلام)) فرمود: اى زبير با همين ننگ و عار برگرد، پيش از آنكه ميان ننگ دنيا و آتش آخرت جمع كنى.

زبير برگشت، در حالى كه مى گفت: من ننگ و عار را بر آتش فروزان بر مى گزينم. آتشى كه تا وقتى آفريده اى از گل وجود دارد، فروزان است. على امرى را بر من آشكار كرد كه من به آن جاهل نيستم. و آن مايه ننگ و عار دنيا و آخرت است. به هرحال زبير برگشت و خود را از آن اجتماع گناه به كنار كشيد. لكن عمروبن جرموز او را ديد و به قتل رساند.

پايان كار طلحه صحابى:

بعد از آنكه زبير برگشت على، طلحه را فراخواند و فرمود اى ابا محمد چه چيزى تو را بيرون آورد؟ گفت خونخواهى عثمان. على فرمود: خدا بكشد هركس را كه در خون عثمان سهم بيشترى دارد، اى طلحه آيا نشنيدى كه رسول خدا ((صلى الله عليه وآله وسلم)) مى فرمود: پروردگارا دوست بدار هركه على را دوست دارد و دشمن بدار هركه على را دشمن دارد. و تو نخستين كسى هستى كه با من بيعت كردى، سپس بيعتت را شكستى; در صورتى كه خداى تعالى مى فرمايد: هركس بيعت خود را بشكند به ضرر خود شكسته است. طلحه گفت از خدا آمرزش مى طلبم. و سپس برگشت.

هم پيمان خود را مى كشد:

مروان بن حكم بن عاص گويد: زبير برگشت و طلحه نيز برمى گشت، و من باكى نداشتم كه اينجا تيرى بيندازم يا آنجا. پس تيرى به سوى طلحه انداختم. و بر "رگ أكحل" او و بازويش نشست و او را كشت و طلحه در حالى كه جان مى داد مى گفت:

پشيمان شدم چه پشيمان شدنى، صبرم (حلمم) تمام شد افسوس و حسرت براى خود و پدر و مادرم

پشيمانم همچون پشيمانى "كسعى" به گمانم طالب رضايت فرزندان "جرم" بودم

شخص ديگرى به نام عبدالملك پيشانى طلحه را مجروح كرد. و طلحه در اثر اين دو جراحت فوت كرد.

پايان كار عمار بن ياسر صحابى:

عمار بن ياسر (در جنگ صفين) گفت: چهره هاى گروهى را مى بينم كه همواره مى جنگند تا اهل باطل شك كنند. به خدا سوگند اگر ما را شكست دهند و تا نخلستانهاى هجر عقب برانند، ما برحقّيم و آنان بر باطل اند. عمار نبرد سختى كرد. سپس برگشت و براى رفع عطش آب طلب كرد. يكى از زنهاى بنى شيبان ظرف شيرى كه با عسل مخلوط بود برايش آورد. تا چشم عمار بر شير افتاد، با صداى بلند گفت: الله اكبر الله اكبر، راست گفت به من پيامبر صادق. امروز در زير اين شمشيرها دوستانم را ملاقات مى كنم. آنكه سخن به حقيقت گفت مرا به اين خبر داده. اين است همان روزى كه وعده داده شديم. رسول خدا به عمار خبر داده بود كه بزودى به دست گروه ستمگر و سركش به شهادت خواهد رسيد و آخرين غذايش از دنيا شير است. آنگاه عمار فريا زد: آيا كسى هست كه زير اين شمشيرها به بهشت برود. سوگند به آنكه جانم در دست اوست، با آنان براى تأويل قرآن بجنگيم، همان گونه كه با آنان براى تنزيل آن جنگيديم آنگاه به سوى دشمن شتافت و مى گفت:

ما قبلاً با شما براى پذيرش قرآن جنگيديم و اكنون براى اثبات تأويل و تفسير آن مى جنگيم

جنگى كه در آن سرها از تن جدا شده و دوست از دوست خويش غافل گردد

تا اينكه حق به راه خود برگردد (حق به حق دار برسد) آنگاه دو نفر به نامهاى ابوالعاديه و ابن جون عمار را به شهادت رساندند و بر سر به غنيمت بردن لباس و شمشير و سپر او دچار اختلاف شدند، و از صحابى ديگر، يعنى عبدالله بن عمرو بن ثابت درخواست داورى كردند!!!

دليل معاويه:

معاويه از فرمان امام شرعى خود تمرّد كرد و از او خواست كه قاتلان عثمان را مجازات كند. اميرالمؤمنين على ((عليه السلام)) فرمود: از من اطاعت كن و داورى ميان دو گروه را به من واگذار، تا من به عدالت درباره آنان داورى كنم. لكن معاويه از اين كه به فرمان امام درآيد خود دارى كرد و از كشته شدن عثمان براى رسيدن به حكومت پلى ساخت. و سرانجام معاويه در اين نيرنگ پيروز شد و بر مسلمانان تسلط يافت و به عنوان حاكم مسلمين تاج سلطنت بر سر گذاشت، مردم در برابر او با ميل و رغبت و يا از روى ترس خاضع و فروتن گرديدند.

معاويه قاتلان عثمان را كيفر مى دهد:

معاويه به مدينه آمد و به خانه عثمان رفت. عايشه، دختر عثمان، نام پدر را برد و بر او گريست. معاويه گفت: دختر برادر! مردم به اطاعت ما درآمدند و ما هم به آنان امان داديم، و با آنان اظهار حلم و بردبارى كرديم كه در زير آن خشم و غضب است و آنان نيز اظهار اطاعت كردند كه در زير آن كينه ها دارند با هر انسانى شمشيرى است، كه جاى ياران خود را مى داند. پس اگر ما امان خود را برداريم و پيمان شكنى كنيم، ايشان نيز پيمان خود را شكسته و از فرمان ما بيرون روند، و معلوم نيست كه اين كار به سود ما خواهد بود يا به زيان ما. پس اگر تو دختر عموى اميرالمؤمنين باشى، بهتر از اين است كه فردى عادى و از عامه مسلمين باشى.(115)

نظر حسن بصرى درباره معاويه:

طبرى روايت كرده كه حسن بصرى مى گفت: چهار خصوصيت در معاويه بود كه اگر بيش از يكى از آنها هم نبود، مايه هلاكت او بود،

1ـ سُفَها را بر اين امت مسلط كرد با آنكه هنوز در ميان ايشان برخى از صحابه و صاحبان فضيلت وجود داشتند.

2ـ جانشين كردن فرزند خود را در امر خلافت با آنكه همواره مست بود، لباس حرير مى پوشيد و تار مى نواخت.

ـ زياد بن ابيه را برادر خود ناميد، با آنكه رسول خدا فرمود: فرزند از آن صاحبِ فراش (شوهر زن) است و زناكار بايد سنگسار شود.

4ـ كشتن حجر بن عدى و يارانش واى بر معاويه از حجر بن عدى و ياران او، واى بر معاويه از حجر و ياران او.(116)

مفاخر معاويه:

معاويه، اين صحابى به اصطلاح عادل، به اين كارها اكتفا نكرد، بلكه امام على، امير مؤمنان((عليه السلام)) را لعن مى كرد، با آنكه او ولى خداست او را لعن مى كرد تا امت نيز به او اقتدا و از او در لعن امام پيروى كنند.(117) او فرمانها و بخشنامه ها براى تمام مردم صادر كرد كه على بن ابى طالب را لعن كنند.(118)

سرانجام براى خشنودى معاويه كارگزاران او به على ((عليه السلام)) ناسزا مى گفتند.(119)

 

نظر
افزودن جدید جستجو
ناشناس 2010-06-03 09:27:04

چگونه است که ایت الله خمینی پس از خود جهت
تعیین تکلیف حکومت وصیت نامه ای چندین صفحه ای
مینویسد ولی نه در قران ونه در وصایای پیامبر
هیچ اشاره ای به حکومت و حاکمان بعدی نشده
است
پاسخ سایت:
اتفاقا هم در قرآن آبات
بسیاری تکلیف مسلمانان بعداز پیامبر(ص) را
تعیین می فرماید و هم خود پیامبر در احادیث
مختلف که مورد قبول اهل سنت هم است به آن اشاره
داشتند که در اینجا مجال پاسخگویی مفصل نیست
اما می توان به عنوان نمونه آیه اولی الامر و
اکمال دین آیه مباهله و ... و حدیث منزلت،غدیر
عشیرة الاقربین و ... را نام برد
نظرات
نام:
ایمیل:
 
عنوان:

."

 
 

تازه ها

  :: وقتی وهابی نمی تواند وضوی خود را کنترل کند + فیلم   :: گزارش فرهنگی اردوی راهیان نور - اردیبهشت 91 + عکس   :: پیاده روی طلاب بمناسبت روز جمهوری اسلامی   :: حروف جر و زائده کاری از آقای کریمی   :: التلخیص التشجیری فی المنطق التعلیمی - اثر آقای سیدمحمدحسین جعفری   :: اذ،اذا،ما،ال- کاری از آقای سیدعلی حسینی   :: ولایت فقیه - تحقیق آقایان سازندگی،آیت،تفتی،مسلمی   :: تنبیهات المعاطاة   :: منابع روایت « لولا علی لهلک عمر»   :: چهل حدیث از امام عصر(عج)   :: آیا وهابیت به پایان عمر خود نزدیک می شود؟   :: بدعت عمر در نماز تراويح   :: نهى از شعر خواندن در مسجد   :: انتقاد آیة الله مکارم شیرازی از تعطیلات زیاد حوزه   :: یه کم هم از اختلاس   :: احادیثی در مورد نوروز   :: روضۀ آیت الله حسن‌زادۀ آملی در شام غریبان امام حسین علیه السلام   :: جسد فرعون   :: شعر جالب يک بچه آفريقايي   :: شاخ شیطان تحقیق آقایان نجفی، کرمی، حسین زاده   :: گزارش مرکز خبر حوزه از برنامه های تابستانی کانون خاتم   :: گزارش مرکز خبر حوزه از اردوی تابستانی سال 90   :: سخنرانی آقای سیدهادی مرتضوی   :: سخنرانی آقای سیدمحمدحسین رضایی موسوی در زمینه خطبه 11 نهج البلاغه   :: كارآمدي ولايت فقيه در بحران هاي اجتماعي   :: سوالات مسابقه تفسیر سوره حجرات - ویژه طلاب و خانواده اساتید   :: سوالات مسابقه تفسیر سوره حجرات - ویژه اساتید   :: مهدویت، کاری از آقایان محمودی،نیک پور،پناهیان،مسلمی زاده   :: خطبه امام سجاد «علیه السلام»، قیام بر علیه نیرنگ ها   :: تفسیر سوره مبارکه حجرات   :: نمرات نیم سال اول 90 - پایه پنجم/ششم   :: نمرات نیم سال اول 90 - پایه چهارم   :: نمرات نیم سال اول 90 - پایه سوم   :: نمرات نیم سال اول 90 - پایه دوم   :: نمرات نیم سال اول 90 - پایه اول   :: قواعد اعلال   :: استصحاب در نحو به قلم آقای احسان پیرهادی   :: تجــــزیه و ترکیب اختـــــلاس   :: دل نوشته ای از نوع مسئول سایت   :: شخصیت محمدبن حنفیه، سخنرانی آقای رضایی موسوی   :: بصیرت شیشه ای!!!   :: کتاب باید در خانه اش نوشته شود   :: درآمد دستفروش   :: شوخی در دستشویی!   :: نمی دونم چرا آقای صبور یه جوری من رو نگاه کرد ؟   :: سخنرانی آقای دهقان پیرامون خطبه33 نهج البلاغه   :: سخنرانی آقای بنی حسینی، خطبه 32 نهج البلاغه   :: خلاصه ای از برنامه های تابستان 1390 کانون فرهنگی هنری خاتم   :: دنیای وارونه   :: چرا بازی شطرنج حرام است؟

پیشنهادات ویژه

 
 

 

 


ائمه از نگاه اهل سنت

احمد در کتاب « مناقب» ، و ابن منذر، و ابن ابی حاتم، و طبرانی، و ابن مردویه، و واحدی ، و ثعلبی، و ابو نعیم ، و بغوی در تفسیر خود، و ابن مغازلی در « مناقب» با سند های خود از ابن عباس نقل کرده اند: وقتی این آیه نازل شد از رسول خدا پرسیده شد: ای رسول خدا! خویشان تو که مودت و محبت آنها بر ما واجب است چه کسانی هستند؟ فرمود: « علی و فاطمة و ابناها» [ علی و فاطمه و دو فرزندانش].

مناقب علی [ ص187،ح263]؛ المعجم الکبیر[ح12259]؛الکشف والبیان[ ورقه 46،سوره شوری:آیه23] ؛ مناقب علی بن ابی طالب [ ص307-309،ح352].

معاویه اینچنین است!

روزی رسول خدا صل الله علیه و آله  فرمود: « یطلع من هذا الفج رجل من امتی یحشر علی غیر ملتی» ( از این دره مردی از امتم  بالا می آید که در قیامت بر غیر دین من محشور خواهد شد)؛ و ناگهان معاویه ظاهر شد.

تاریخ طبری357:11