01 خرداد 1391 ساعت 00:44
 
 

چند جمله برای دل تو

شیطان بیست و چهار ساعته مواظب شماست، او تو را می بیند و تو او را نمی بینی؛ و لیکن همین که از ذکر خدا غافل شدی؛ در دام شیطان می افتی. داداش جون! بعضی ها اعمال خوب انجام می دهند، اما اگر کار حرامی هم پیش بیاید؛ روی گردان نیستند. اینگونه اعمال نتیجه ندارد، داداش جون! گناه کردن، عمل های خیر را از بین می برد. وقتی در قیامت پرده ها از برابرت برداشته شد؛ آن وقت می فهمی که سرت کلاه رفته است، آن وقت دیگر نه راه پس داری، نه راه پیش. داداش جون! «آیة الله حق شناس»

فهرست عناوین

امکانات پورتال

اوقات شرعی



ورود به پورتال






دریافت گذرواژه جدید پورتال

آمار بازدید کنندگان

بازدیدکنندگان: 1073001

حاضرین

حاضرین فعال: 18 نفر مهمان

آمار بازدید کنندگان

 

OOPS. Your Flash player is missing or outdated.Click here to update your player so you can see this content.

مهدویت، کاری از آقایان محمودی،نیک پور،پناهیان،مسلمی زاده نسخه PDF چاپ ایمیل
18 بهمن 1390 ساعت 21:22

تحقیقی از در  موضوع مهدویت، کاری از طلاب پایه اول ج

آقایان محمودی، نیک پور، پناهیان، مسلمی زاده

مقدمه:

و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين

(اللهم أعنّا علي تأدية حقوقه اليه)

انديشه «مهدويت» به دليل دارا بودن ويژگي­هاي منحصر به فرد بسيار، يكي از توان­مندترين عوامل رشد جامعه ديني ما است. طرح درست و گسترش اين فرهنگ  نوراني در جامعه، باعث رشد، بالندگي هر چه بيشتر جامعه و حفظ آن از فرو غلتيدن در فسادها و تباهي­ها است.

مهدويت، از مظلوم­ترين مسائل بوده است، چه پيش از انقلاب و چه پس از آن،  پيش از انقلاب اسير كج فكري برخي گروه ها بود و پس از آن نيز ترس از اتهام انتساب به گروه هاي انحرافي، براي بازداشتن و انزواي افراد كافي بود،  ولي در چند سال اخير، با كوشش برخي مراكز و با به ميدان آمدن تني چند از افراد شناخته شده و همراه و هماهنگ با انقلاب  اسلامي، اين سد غربت شكسته شد و اين مسأله از انزوا  خارج گرديد.البته آن گونه كه شايستة است، به آن پرداخته نشد و در نتيجه بيش از دو دهه ركود بر اين مباحث سايه انداخت. اين ركود، تنها با تلاش مضاعف همه نهادها، مسؤولان، پژوهشگران و انديشمندان جبران مي شود.

كوتاهي و كم كاري در اين امر مقدس و خطير، از يك سو زمينه ساز بروز خرافات و سطحي نگري واز سوي ديگر موجب در دست گرفتن اين مقوله سترگ به وسيله افرادي ناشايست كم دانش و يا بي دانش شده است.از اين رو بايسته است، حوزه علميه به عنوان متولي اين امر گام هاي  جدي تري در اين راه بردارد و با تقويت مركز تخصصي و  مشاركت و نظارت بر مراكزي كه در اين جهت فعاليت مي كنند، به آموزش و پژوهش در اين عرصه و سپس ارائه و تبليغ آن در داخل و خارج كشور همت گمارند، چه اينكه اگر حقيقت تبيين و تقويت نشود ، باطل تعزيه گردان مي شود!!

شمع فروزنده چو پنهان شود                                شب پره بازيگر ميدان شود

 

امام زمان؛ امام مهرباني

نيمه شعبان سالروز ميلاد مسعود قطب عالم امكان آخرين خليفه پروردگار، حضرت بقيه‌الله‌الاعظم(اروحنا فداه) مي‌باشد. آن حضرت پس از ولادت به سجده افتاده و فرمودند: اشهد ان لا اله الا الله و ان محمداً رسول الله و ان ابي اميرالمؤمنين، سپس نام‌هاي مبارك امامان را يك به يك شمردند تا به خود رسيدند و آنگاه براي ظهور خويش دعا كردند.

امام عصر(عليه السلام) وجود مقدسي است كه خداوند به دست با كفايت ايشان جهان را پر از عدل و داد مي‌نمايد. امام مهرباني كه تمام خيرات و بركات و نعمت‌هايي كه خداي متعال به بندگان خويش عطا مي‌فرمايد، به يمن ايشان است. 

حضرت امام موسي‌ابن‌جعفر(عليهما السلام) درباره غيبت امام عصر و حال مومنان در آن دوره اندوه‌بار چنين مي‌فرمايند: «يغيب عن ابصار الناس شخصه، ولا يغيب عن قلوب المومنين ذكره» (شخص او از ديدگان مردم غايب مي‌گردد ولي يادش از دل‌هاي مومنين نمي‌رود.) 

دوران ظهور آن امام مهرباني، دوران صلح و صفا و امنيت و آسايش براي همه جهانيان است و مذهبي را كه خدا مي‌پسندد در جهان حاكم خواهد كرد. 

ما شيعيان بايد خاضعانه و خاشعانه براي ظهور آن حضرت دعا كنيم، همواره به ياد ايشان باشيم و بدانيم كه آن حضرت ناظر بر رفتار و كردار ما هستند و از اعمال صالح ما خوشحال و از گناهانمان اندوهگين و آزرده خاطر مي‌شوند. شايسته است كه همواره در جهت خشنود كردن آن حضرت بكوشيم. توسل مداوم به امام زمان عليه السلام و خواندن دعاي عهد و زيارت آل يس سرمايه‌اي گرانبهاست كه بايد آن را غنيمت شماريم. 

امام عسكري (عليه السلام) خطاب به فرزند عزيز خود امام عصر (عجل الله فرجه الشريف) مي‌فرمايد: «و اعلم ان قلوب اهل الطاعه والاخلاص نزع اليك مثل الطير الي اوكارها» (و بدان كه دل‌هاي اهل طاعت و اخلاص به سوي تو پر مي‌كشد آنگونه كه پرندگان به لانه‌هاي خود مي‌روند.)

ظهور؛ پيدايي نتيجه آفرينش و ثمره برانگيختن پيامبران روايات عامه و خاصه نسبت به آن حضرت {امام زمان} به حد تواتر است. ابوالحسن ابري ـ كه از بزرگان علماي عامه است ـ مي‌گويد: «به تحقيق اخبار متواتر و مستفيض شده است به كثرت راويان آن اخبار از مصطفي (ص) در مهدي و اينكه او از اهل بيت آن حضرت است و هفت سال حكومت مي‌كند و زمين را پر از عدل مي‌كند و عيسي(ع) خروج مي‌كند، پس او را به قتل دجال كمك مي‌كند و او بر اين امت امامت مي‌كند و عيسي پشت سر اوست.» 

شبلنجي در نور الابصار مي‌گويد: «اخبار از پيغمبر(ص) متواتر است كه آن حضرت از اهل بيت اوست و او زمين را پر از عدل مي‌كند.» ابن ابي‌الحديد مي‌گويد: «و به تحقيق اتفاق فرق از مسلمين همگي واقع شده است بر اينكه دنيا و تكليف منقضي نمي‌شود مگر بر آن حضرت.» زيني دحلان مي‌گويد: «و احاديثي كه در آن احاديث ذكر ظهور مهدي(عج) آمده است بسيار متواتر است.» 

تحرير خصوصيات و مزاياي آن حضرت در اين مختصر نمي‌گنجد، ولي به چند خصوصيت كه در روايات عامه و خاصه آمده است اشاره مي‌شود: 

در نماز جماعت تقدم با افضل است، چنان كه در روايت عامه و خاصه ‌آمده «امام القوم و افدهم فقدموا افضلكم» و هنگام ظهور آن حضرت و قيام حكومت حقه او عيسي بن مريم از آسمان به زمين مي‌آيد و بر طبق روايات عامه و خاصه به آن حضرت اقتدا مي‌كند. او كسي است كه از كلمه‌الله و روح‌الله و محبي موتي به اذن‌الله و رسول خدا صاحب عزم خدا افضل و وجاهتش نزد خدا، و قربش به ساحت ذوالجلال است، عيسي بن مريم او را امام خود قرار مي‌دهد و به زبان او با خدا سخن مي‌گويد. 

گنجي در البيان بعد از اعتراف به صحت اخبار وارده در امامت آن حضرت در نماز و جهاد، و اجماعي بودن اين تقدم و امامت، با بيان مفصلي ثابت مي‌كند كه آن حضرت به ملاك اين امامت از عيسي افضل است. 

در عقد الدرر باب اول از سالم اشل روايت مي‌كند كه گفت: شنيدم از ابي‌جعفر‌محمد‌بن‌علي‌الباقر(ع) كه مي‌گويد: «موسي(ع) ‌نظر كرد در نظر اول به آنچه به قائم‌آل‌محمد(ص) عطا مي‌شود، پس موسي گفت: پروردگارا مرا قائم‌‌‌آل‌محمد قرار بده، به او گفته شد كه او ذريه احمد است، در نظر دوم هم مثل همان را يافت و همچنان درخواست كرد، و همان پاسخ را شنيد، در نظر سوم هم مانند آن را ديد و همچنان گفت و همان جواب را شنيد.» با آنكه موسي‌بن‌عمران پيغمبر صاحب عزم خدا و كليم‌الله است «و كلم‌الله موسي تكليما» و خداوند او را با نه آيه مبعوث كرد «و لقد آتينا موسي تسع آيات بينات» و مقرب درگاه باري تعالي است «و ناديناه من جانب الطور الايمن و قربناه نجيا» آيا چه مقام و منزلتي براي آن حضرت ديد كه آرزوي آن داشت و سه مرتبه درخواست كرد؟

آرزوي موسي‌بن‌عمران مقام آن حضرت را واقعيتي است كه نياز به حديث و روايتي ندارد، زيرا تنها امامت آن حضرت براي پيغمبر صاحب عزمي مانند عيسي در نماز، براي آرزوي اين مقام كفايت مي‌كند، گذشته از اين نتيجه آفرينش عالم و آدم و ثمره برانگيختن تمام انبيا از آدم تا به خاتم در چهار امر خلاصه مي‌شود: 

·         اشراق نور معرفت و عبادت خدا بر عرصه گيتي كه ظهور «و اشرقت الارض بنوربها» است. 

·         احياي زمين به حيات علم و ايمان كه بيان «اعلموا ان الله يحي الارض بعد موتها» است. 

·         حكومت حق و زوال باطل كه تجلي «و قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا» است. 

·         قيام عموم ناس به قسط و عدل كه علت غاييه ارسال جميع رسل و انزال جميع كتب است «لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط» و ظهور تمام اين آثار به دست قائم آل محمد (عج‌) است. «يملا الارض قسطا و عدلا كما ملئت جورا و ظلما» و اين مقامي است كه آرزوي تمام انبيا از آدم تا به عيسي است. 

عنوان آن حضرت در روايات عامه و خاصه خليفه‌الله است «يخرج المهدي و علي راسه غمامه فيها مناد ينادي هذا المهدي خليفه‌الله فاتبعوا» و به مقتضاي اضافه خلافت به اسم مقدس الله وجود آن حضرت آيت جميع اسماي حسني است. علو مقام آن حضرت از مقام اصحاب آن حضرت روشن مي‌شود كه نمونه‌اي از آن در روايات خاصه اين است: «عدد آنان عدد اهل بدر، و بر آنان شمشيرهاست، بر هر شمشيري كلمه‌اي نوشته شده كه مفتاح هزار كلمه است» و در روايات عامه روايت صحيحه‌اي است به شرط بخاري و مسلم كه حاكم نيشابوري در مستدرك و ذهبي در تخليص نقل كرده و قسمتي از آن اين است كه «لايستوحشون الي احد و لا يفرحون باحد يدخل فيهم علي عده اصحاب بدر لم يسبقهم الاولون و لا يدركهم الاخرون و علي عده اصحاب طالوت الذين جاوزوا معه النهر» آيا اگر آنان كه در ركاب او و تابع اويند داراي مقام قرب خاص به سابقين باشند «و السابقون السابقون اولئك المقربون» و در پيشي گرفتن به كمالات، آخرون به گرد آنان نرسند، پس مقام مولا و آقاي آنان كه باب الله و ديان دين‌الله و خليفه‌الله و ناصر حق‌الله و حجت‌الله و دليل‌الله است، چه خواهد بود؟

 

علائم ظهور

آنگونه كه از احاديث برمي‏آيد، ظهور حضرت حجت(عج) از جمله اموري است كه خداوند متعال آن را از مردم پنهان نموده است و هر زمان كه خداوند تبارك و تعالي اراده كنند و شرايط و علل فراهم و مناسب باشد؛ زمين را از بركات وجودي آن امام همام(ع) بهره‏مند خواهند نمود.

صحبت كردن از حضرت مهدي(ع) و نشانه‏هاي ظهور ايشان در واقع صحبت كردن از حوادثي است كه بناست در آينده اتفاق بيفتد و لذا بجاست كه از خود بپرسيم: اگر در مورد احاديث نقل شده در اين زمينه بررسي اسناد صورت گرفت و مطمئن شديم كه آنها از معصوم(ع) صادر شده است، آيا مي‏توان مطمئن بود كه حتماً همة آن حوادث آن‏گونه كه در روايات شريف ما آمده‏اند وقوع يابند؟ پاسخ به اين پرسش در كتب عقيدتي و فلسفي تحت عنوان «بداء» داده مي‏شود كه طي اين بخش از مطالب به آن مي‏پردازيم.

«بداء» در لغت به معناي ظهور و روشن شدن پس از مخفي بودن چيزي است و اصطلاحاً به روشن شدن چيزي پس از مخفي بودن از مردم اطلاق مي‌شود؛ بدين معنا كه خداوند متعال بنا بر مصلحتي، مسئله‏اي را از زبان پيامبر يا ولي‏اي از اولياي خويش به گونه‏اي تبيين مي‏كند و سپس در مقام عمل و ظهور و بروز، غير آن را به مردم نشان مي‏دهد. در قرآن آمده است:
خداوند هر چه را بخواهد محو يا اثبات مي‏كند در حالي كه ام‏الكتاب نزد اوست و خود مي‏داند عاقبت هر چيزي چيست.
و در آيه‏اي ديگر: و بدالهم سيّئات ما كسبوا.
بدي‏هايي را خود كسب كرده بودند و براي آنها مخفي بود برايشان نمايان شد. 
يا: ثمّ بدالهم من بعد ما رأؤا الآيات.
پس از آنكه نشانه‏ها را ديدند حقيقت امر بر آنها روشن شد. 
اين ظهور پس از خفا، تنها براي انسان رخ مي‏دهد و در مورد خداوند متعال ابداً صدق نمي‏كند وگرنه لازمه‏اش اين است كه خداوند نسبت به آن موضوع جهل داشته باشد كه اين امر محالي است. خداوند، چنانكه قرآن كريم مي‏فرمايد به همه چيز آگاه و داناست  و نسبت به همه چيز در همة زمان‌ها و مكان‌ها چه حاضر باشند و چه غايب، چه موجود باشند و چه فاني و چه در آينده به وجود بيايند، علم حضوري دارد. قرآن كريم در اين زمينه مي‏فرمايد: 
هيچ چيزي در آسمان و زمين از نظر خداوند متعال مخفي نمي‏شود.
از همين روست كه مسئلة بداء و ظاهر كردن آن امر مخفي به خداوند نسبت داده مي‏شود:
و بدالهم من الله مالم يكونوا يحتسبون.
خداوند آنچه را گمان نمي‏كردند، براي آنها ظاهر كرد. 
براساس آية:
خداوند چيزي را كه از آنِ مردمي است دگرگون نكند تا آن مردم خود دگرگون شوند.
و با استفاده از ديگر آيات و روايات مي‏توان چنين برداشت كرد كه برخي اعمال حسنه نظير: صدقه، احسان به ديگران، صلة رحم، نيكي به پدر و مادر، استغفار و توبه، شكر نعمت و اداي حقّ آن و... سرنوشت شخص را تغيير داده و رزق و عمر و بركت زندگي‌اش را افزايش مي‏دهد، همان‏طور كه اعمال بد و ناشايست اثر عكس آن را بر زندگي شخص مي‏گذارد. 
پيش از شرح اين عبارت كه بداء در حقيقت ظاهر شدن چيزي است كه از ناحية خداوند متعال براي مردم مخفي و براي خودش مشخص بود، لازم است يادآور شويم كه خداوند متعال بنا بر آيات قرآن دو لوح دارد:
الف) لوح محفوظ
لوحي كه آنچه در آن نوشته مي‏شود؛ پاك نشده و مقدّرات آن تغيير نمي‏يابند؛ چون مطابق با علم الهي است:
بَل هُوَ قُرآنٌ مَجيدٌ ٭في لَوحٍ مَحفوظٍ.
بلكه آن قرآن مجيدي است كه در لوح محفوظ ثبت گرديده است.

ب) لوح محو و اثبات
بنا بر شرايط و سنني از سنت‌هاي الهي، سرنوشت شخص يا جرياني به شكلي خاص مي‏شود، با از بين رفتن آن سنت‌ها يا مطرح شدن سنت‌هاي جديد سرنوشت آن شخص يا آن جريان تحت‏الشعاع سنت‌هاي جديد قرار مي‏گيرد. به عنوان مثال بناست كه شخص در سن 20 سالگي فوت كند امّا به واسطة صلة رحم يا صدقه‏اي كه مي‏دهد، 30 سال به عمرش اضافه مي‏شود و تا 50 سالگي زنده مي‏ماند يا به عكس، آن شخص بناست 50 سال عمر كند به واسطة گناه كبيره‏اي خاص، 30 سال از عمرش كاسته مي‏شود در همان 20 سالگي مي‏ميرد. كه البته خداوند متعال از اوّل مي‏دانست كه بناست اوّلي 50 سال و دومي 20 سال عمر كند ولي براي روشن شدن اين سنت‌هاي الهي مطلب به اين شكل از زبان پيامبران يا اولياي الهي(ع) بيان مي‏شود.
در قرآن كريم هم آمده است:
يمحوا الله ما يشاء و يثبت و عنده امّ الكتاب
يا اين آيه:
آنگاه مدتي را [براي شما عمر] مقرّر داشت و اجل حتمي نزد اوست.
با توجه به اين دو لوح و مطالبي كه تا به حال به آنها پرداختيم، اين پرسش به ذهن مي‏رسد كه: آيا ظهور حضرت مهدي(ع) و نشانه‏هايي كه براي آن بيان شده است، در لوح محفوظ‌اند يا محو و اثبات. به عبارت ديگر آيا ممكن است اصلاً مسئله‏اي به نام ظهور ايشان تا آخر عمر بشريت و هستي اتفاق نيفتد يا ظهور بدون تحقّق نشانه‏ها رخ دهد يا همة نشانه‏ها بايد رخ دهند؟ در پاسخ به اين پرسش بايد نشانه‏هاي ظهور را به دو دسته تقسيم كنيم

·         امور و علايم مشروط

·         امور و علايم حتمي. آنگونه كه امام باقر(ع) امور را به موقوفه و حتميه11 و امام صادق(ع) به حتمي12 و غير حتمي تقسيم كرده‏اند. مسئلة بداء هم در چهار زمينه با موضوع ظهور حضرت مهدي(ع) ارتباط مي‏يابد:

نشانه‏هاي مشروط و غير حتمي ظهور
جز نشانه‏هايي كه صراحتاً در احاديث به حتمي بودن آنها اشاره شده است، بقية نشانه‏هاي ظهور همگي از امور موقوفه به شمار مي‏روند، چنانكه بزرگاني مانند شيخ مفيد، شيخ صدوق و شيخ طوسي بدان تصريح كرده‏اند. بدين معنا كه به جز نشانه‏هاي حتمي ظهور بقية آنها بنا بر مشيت و ارادة الهي ممكن است دچار تغيير و تبديل، تقدّم يا تأخّر شوند. به عبارت ديگر آنها از جمله امور لوح محو و اثبات به حساب مي‏آيند و ممكن است با تغيير و تبديل در شرايط آنها و عوض شدن علل رخ دادن آنها به گونة ديگري پديد آيند يا اصلاً رخ ندهند. البته بسياري از رويدادهايي كه در احاديث ما به آنها اشاره شده است تا كنون اتفاق افتاده‏اند و دچار بداء در اصل تحقّق خويش نشده‏اند.
مثلاً اگر در حديث به نزول بلايي (مشروط) اشاره شده باشد به واسطة توسل و استغفار مؤمنان و مسلمانان ممكن است در نزول آن تأخير رخ دهد يا اصلاً چنين بلايي به جهت عظمت عمل صالح ايشان نازل نشود يا اينكه با برخي اعمال صالح يا ناصالح ظهور حضرت را دچار تعجيل يا تأخير كنند.
شايد بتوان علت بيان چنين اخباري را اين دانست كه اگر مسئله به اين شكل تبيين نمي‏شد، مؤمنان هم از احتمال حدوث آن حادثه باخبر نمي‏شدند و بدان مبتلا مي‏گشتند امّا پس از صدور حديث از ناحية معصوم(ع) و آگاه شدن مؤمنان و مسلمانان از آن، با دعا و توسل و استغفار از پديد آمدن چنان حادثة ناگواري ممانعت به عمل آورند يا سبب حدوث اتفاقي خوشايند شوند. البته فراموش نكنيم كه عكس اين مطلب هم كاملاً صادق است به اين معنا كه شخص معصوم(ع) با اعلام نزول بلا و علّت آن، حجت را بر مردم تمام مي‏كنند كه شما با وجود آنكه مي‏توانستيد، آن بلا را از خويش دفع نكرديد يا فلان خير را به سوي خويش جلب ننموديد و از همين روست كه روايت شده است: خداوند متعال، به چيزي مثل بداء عبادت نشده است.

علايم ظهور و امور حتمي
پنج مورد از نشانه‏هاي ظهور در بسياري از روايات كه از حدّ تواتر گذشته است؛ از جمله نشانه‏هاي حتمي ظهور برشمرده شده‏اند: 

خروج سيّد خراساني و يماني، نداي آسماني مبني بر حقّانيت حضرت مهدي(ع)، شهادت نفس زكيّه و فرو رفتن سپاهيان سفياني در منطقة بيداء (بيابان بين مدينه و مكّه).
اين نشانه‏هاي پنج‌گانه را احاديث از علايم حتمي شمرده و هيچ‏گونه احتمال بدايي در مورد تحقّق آنها نداده‏اند وگرنه خلاف حتمي بودن آنها مي‏شد. اين نشانه‏ها شديداً با مسئلة ظهور ارتباط داشته و همگي مقارن ظهور رخ خواهند داد ان‏شاءالله. بزرگواراني چون مرحوم آيت‏الله خويي در پاسخ به نويسندة كتاب سفياني و علامات ظهور15، علّامه سيّد جعفر مرتضي عاملي، در كتاب خويش و شيخ طوسي، در غيبت خويش16 نسبت به اين موضوع تصريح و اذعان كرده‏اند كه: 

هر چند بنابر تغيير مصلحت‌ها با تغيير شروط اخباري كه به حوادث آينده مي‏پردازند، ممكن است دچار تغيير و تبديل شوند؛ جز آنكه روايت تصريح كرده باشد كه وقوع آن جريان حتمي است كه (با توجه به اعتماد ما به معصومين(ع)) ما هم يقين به حدوث آنها در آينده پيدا مي‏كنيم و قاطعانه مي‏گوييم در آينده چنين خواهد شد. 

اشكال اساسي كه به اين نظر گرفته مي‏شود؛ متكي به حديثي است كه نعماني در كتاب خويش آورده است كه: ابوهاشم داوود بن قاسم جعفري گفته است: نزد امام جواد(ع) بوديم و صحبت از حتمي بودن آمدن سفياني شد، از آن حضرت پرسيدم: آيا در مورد امور حتمي هم بداء رخ مي‏دهد؟ فرمودند: آري. گفتم: مي‏ترسم در مورد خود حضرت مهدي(ع) بداء رخ دهد. حضرت فرمودند: ظهور حضرت مهدي(ع) وعدة الهي است و خداوند خلف وعده نمي‏كند.
علّامه مجلسي، هم در بحارالانوار پس از نقل اين حديث اين توضيح را اضافه كرده‏اند كه:
شايد محتوم، معاني مختلفي داشته باشد كه با توجه به اختلاف در تعاريف ممكن است در مورد برخي از آنها بداء رخ بدهد. مضاف بر اينكه شايد منظور از بداء در مورد خصوصيات آن حادثة محتوم و حتمي باشد و نه اصل تحقّق آن، كه مثلاً پيش از زوال حكومت بني‏عباس سفياني جنبش‌هاي خويش را آغاز مي‌كند. 
اين فرضيه چندان قابل قبول نيست؛ زيرا در صورت پذيرفتن آن، چه فرقي بين حتمي و غير حتمي خواهد بود؟ مضاف بر اينكه روايت مورد بحث ما از حيث سند، ضعيف است. در ضمن نمي‏توان از آن همه حديث و روايتي كه به شدت بر حتمي بودن اين پنج نشانه و امتناع احتمال رخ دادن بداء در آنها تأكيد مي‏كنند، چشم‏پوشي كرد و به احاديث انگشت‏شماري از اين دسته تمسك نمود؛ چون ممكن است در شرايط خاصي (به فرض قوت و اعتبار سندي آنها) معصوم(ع) مجبور شده باشند از روي تقيه، چنين سخني بگويند. 

عبدالملك بن اعين گويد: به امام باقر(ع) در مورد حضرت مهدي(ع) گفتم: مي‏ترسم كه زود بيايند و سفياني نباشد. حضرت فرمودند: والله نه. سفياني از حتمياتي است كه حتماً خواهد آمد.
امور يا موقوفه‏اند يا حتميه كه سفياني از دستة حتمياتي است كه حتماً خواهد بود.
يا امام صادق(ع) فرمودند: از حتمياتي كه پيش از قيام حضرت مهدي(ع) خواهند بود اينهاست: شورش سفياني، فرو رفتن در بيداء، شهادت نفس زكيّه و منادي كه از آسمان ندا در دهد.
حمران بن اعين از امام باقر(ع) راجع به آية:
ثمّ قضي اجلاً و اجلٌ مسمّي عنده؛
مي‏پرسد. حضرت مي‏فرمايند:
دو اجل وجود دارد: محتوم و موقوف. 

- محتوم چيست؟
- جز آن نخواهد شد.
- و موقوف؟
- مشيت الهي در رابطة آن جاري مي‏شود.
- اميدوارم كه سفياني جزء موقوف‌ها باشد.
- والله كه نه و از محتومات است. 

 بداء و قيام حضرت مهدي(ع)
ظهور حضرت حجت(ع) از اموري است كه در اسلام نسبت به آنها به شدت تأكيد شده و در حتميت آن ذره‏اي شك و شبهه وجود ندارد. پيش از اين گفتيم كه در آياتي نظير آية 55 سورة نور، خداوند متعال به مؤمنان وعده داده است كه فرمانرواي زمين گردند و بر آن سيطره يابند كه چنين واقعه‏اي در تمام طول تاريخ تا كنون اتفاق نيفتاده است و از آنجا كه « ان الله لا يخلف المعياد» و خداوند در وعدة خويش تخلف نمي‏كند، در آينده‏اي دور يا نزديك حتماً چنين اتفاقي خواهد افتاد. ان‌شاء‌الله.
علاوه بر اينكه در موارد بسياري رسول مكرم اسلام(ص) و معصومين(ع) شديداً تأكيد نموده‏اند كه:
حتي اگر از عمر هستي بيش از يك روز باقي نمانده باشد، خداوند آن قدر اين روز را طولاني مي‏كند كه حضرت مهدي(ع) ظهور كرده و جهان را مملو از قسط و عدل گردانند.

 



 تعيين زمان ظهور حضرت مهدي(ع)
بسياري از روايات، ما را از توقيت (مشخص كردن زمان ظهور) يا تعيين محدودة زماني براي ظهور حضرت به شدت نهي كرده‏اند و شيعيان را امر كرده‏اند كه هر كه را چنين كرد تكذيب كنند و دروغ‌گو بشمارند؛ زيرا اين مطلب در زمرة اسرار الهي است و كسي آن را نمي‏داند؛ امام صادق(ع) به محمدبن مسلم فرمودند:
محمد! اگر كسي وقتي از جانب ما براي ظهور حضرت مهدي(ع) نقل كرد، از تكذيب كردن او نترس! چرا كه ما براي احدي تعيين وقت نمي‏كنيم. 

وقتي فضيل از امام باقر(ع) مي‏پرسد كه آيا اين مسئله وقت مشخص دارد؟ حضرت سه مرتبه مي‏فرمايند: «آنها كه وقت تعيين مي‏كنند دروغ مي‏گويند». يكي از ياران امام ششم(ع) به ايشان عرضه مي‏دارد: اين مسئله‏اي كه چشم انتظارش هستيم كي خواهد آمد؟ حضرت مي‏فرمايند:
اي مهزم! آنها كه وقت تعيين كنند دروغ مي‏گويند، آنها كه عجله كنند هلاك مي‏شوند و آنها كه تسليم امر خداوند باشند نجات مي‏يابند و به سوي ما باز مي‏گردند. 

آنگونه كه از احاديث برمي‏آيد، ظهور حضرت حجت(ص) از جمله اموري است كه خداوند متعال آن را از مردم پنهان نموده است و هر زمان كه خداوند تبارك و تعالي اراده كنند و شرايط و علل فراهم و مناسب باشد؛ زمين را از بركات وجودي آن امام همام(ع) بهره‏مند خواهند نمود. 

البته نهي از تعيين وقت، شامل نشانه‏هاي حتمي ظهور نمي‏شود؛ چرا كه خود معصومين(ع) در اين موارد به فاصلة زماني ميان حدوث آن نشانة حتمي و ظهور حضرت اشاره كرده‏اند كه مثلاً از ابتداي شورش‌ سفياني تا قيام حضرت بيش از 9 ماه طول نخواهد كشيد يا مثلاً 15 روز پس از شهادت نفس‌زكيّه حضرت در مكه ظهور مي‏كنند. وليكن ديگر نشانه‏ها حداكثر به اين اشاره مي‏كنند كه ظهور آن وجود مقدس نزديك شده است و نه بيش از اين. چنانكه ديديم برخي از نشانه‏هاي ظهور قرن‌هاست كه اتفاق افتاده‏اند و گذشته‏اند و هنوز ظهور رخ نداده است. كه البته به جهت ايجاد اميد در دل شيعيان مبني بر نزديك شدن ظهور معصوم(ع) از آن به عنوان نشانة قيام حضرت صاحب(ع) ياد كرده‏اند. 

ضمناً اگر بنا بود زمان ظهور مشخص شود و همگان بدانند كه ايشان بناست چه زماني قيام جهاني خويش را آغاز كنند؛ ستمگران و ظالمان تمام عِدّه و عُدّه خويش را براي آن روز مهيا و آماده مي‏كردند ـ كه به خيال خام و واهي خود ـ آن نور الهي را خاموش كنند و نگذارند عدالت را در جهان گسترش دهند و مؤمنان و مستضعفاني هم كه قرن‌ها با حدوث اين حادثة عظيم و بزرگ فاصله داشتند مبتلا به يأس و كسالت و خمودي مي‏شدند حال آنكه قرن‌هاست بسياري در انتظار آن يار غايب از نظر، ديده‏ها را خون‌بار كرده و هر صبح و شام دست دعا به تعجيل در فرج ايشان برداشته‏اند و اميد دارند كه در زمرة ياران و ياوران ايشان باشند. مشخص نبودن زمان ظهور خواب از چشم‏هاي ستمگران ربوده و هر صبح و شام از اين هراسناكند كه شايد آن عزيز مقتدر امروز ظهور كند و پايه‏هاي حكومت شيطاني‏شان را درهم شكند. 

ازدواج امام زمان(عليه السلام)

يكى از مباحث پيرامون شخصيّت حضرت مهدى (عج)، زندگى شخصى و خانوادگى آن حضرت است، سخن از ازدواج يا عدم آن و داشتن فرزند و مكان زندگى و وضعيّت زندگى اولاد او و كيفيّت زندگى آن حضرت از بحثهاى جذّابى است كه احياناً در اذهان بسيارى از معتقدان به او ابهاماتى وجود دارد، كه معمولا با جوابهاى ضدّ و نقيضى نيز مواجه ميشوند.

اساساً غيبت طولانى آن حضرت از نگاه زندگانى شخصى و خصوصى وى اين سؤال را بوجود ميآورد كه آيا در اين مدّت، حضرت مهدى(عليه السلام)ازدواج كرده است يا خير؟

برخى اين سؤال را به صورت اشكال مطرح كرده و ميگويند: اگر ازدواج كرده و همسر دارد، لازمهاش داشتن فرزند است، و لازمه اين نيز فاش شدن اسرار و شناسايى آن حضرت است، كه با حكمت و فلسفه غيبت منافات دارد.

و اگر ازدواج نكرده است، پس به سنّت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) و به امر شرعى مستحب عمل نكرده است، كه اينهم با مقام و شأن آن حضرت نميسازد، زيرا وى رهبر دينى مردم است و در عمل به مستحبات همچون واجبات، بايد پيشقدم باشد، و فرضِ وجود امامي كه مستحب مؤكّد شرعى را ترك كند، و در واقع عمل مكروهى را انجام دهد بسيار مشكل، و جاى استبعاد دارد.

پس اگر ازدواج نكرده باشد اشكال ترك مستحبّ از طرف معصوم، و اگر ازدواج كرده باشد اشكال فاش شدن اسرار و تضادّ با فلسفه غيبت پيش مي آيد، و چون طرفين قضيّه با اشكال مواجه است، عدّه اى چنين نتيجه گيرى ميكنند كه اصلا آن حضرت وجود ندارد.

نكته ديگر اين كه اصل ازدواج يا عدم ازدواج آن حضرت جزء اعتقادات ما نيست، بلكه از مسائل شخصى است كه در روايات نيز به آن تصريح نشده، و مورد بحث امامان قبلى نيز نبوده است، و كسانى هم كه در دوران غيبت توفيق درك حضور آن حضرت را داشته اند آن قدر سؤالات و مشكلات در ذهنشان بوده است كه به اينگونه سؤالات نرسيده اند.

در دوران غيبت صغرى نيز از نائبان خاصّ، در اين زمينه سخنى شنيده نشده است.

از سوى ديگر ذهن انسان در كنار سؤال از ازدواج حضرت مهدى(عليه السلام)، سؤالات ديگرى نيز ميسازد از جمله اين كه:

·         آيا امام مهدى(عليه السلام) داراى فرزند است؟

·         آيا مكان خاصّى براى زندگى وى و فرزندانش وجود دارد؟

·         آيا فرض وجود فرزند و همسر براى آن حضرت با حكمت و فلسفه غيبت سازگارى دارد؟

·         آیا در صورت ازدواج نكردن، بر خلاف سنّت و دستور پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) عمل نكرده است؟

و سؤالات ديگرى كه اين مقاله در صدد جواب دادن به بعضى از آنهاست.

بنابراين، پس از طرح سؤال اصلى و بيان ديدگاههاى متفاوت و دلائل آنها، و نيز بررسى دلائل، سعى ميشود تا به نتيجهاى مناسب و جامع برسيم.

 

آيا حضرت مهدى(عليه السلام) ازدواج كرده و داراى فرزند ميباشد؟

 در پاسخ به اين پرسش، با توجّه به مسائل اعتقادى مانند: حكمت يا فلسفه غيبت، و نيز مسائل فقهى همچون استحباب شرعى ازدواج، و متونى كه مستقيم يا غير مستقيم دلالت بر ازدواج آن حضرت دارند، سه نظريّه وجود دارد:

Ø       نظريّه أوّل:

 عدّهاى معتقدند كه حضرت مهدى(عليه السلام) ازدواج كرده است، و براى اثبات اين نظريّه به دلائل ذيل استناد جسته اند:

·         استحباب ازدواج:

 ازدواج و نكاح در اسلام مستحبّ مؤكّد و سنّتى نبوى است، پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) نسبت به امر ازدواج و ترويج آن تأكيد داشته، و امّت خود را به اين امر تشويق و ترغيب ميكردند، و بارها فرمودهاند: «نكاح كنيد و با تشكيل خانواده بر تعداد خود بيافزاييد، كه من در روز قيامت به شما اگر چه فرزندى سقط شده باشد مباهات ميكنم».

در احكام دين ازدواج سنّتى حسنه و مورد تأييد، و عزوبت (همسر نداشتن و مجرّد بودن) مكروه است.

و ازطرفى ازدواج نكردن، اعراض از سنّت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) است، چرا كه آن حضرت(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود: «نكاح سنّت من است، و هر كس از آن اعراض كند (روى برگرداند و ازدواج نكند) از من نيست.»

·         استدلال به روايات:

دليل ديگر معتقدين به ازدواج حضرت مهدى(عليه السلام) تمسّك به بعضى از روايات است، از جمله:

1.       مفضّل بن عمر از امام صادق(عليه السلام) نقل كرده است كه فرمود: از مكان او هيچ يك از اولاد و ديگران اطلاع نمييابد، مگر مولايى كه متولّى امر اوست»، در اين روايت وقتى كه سخن از جا و مكان و محلّ زندگى آن حضرت ميشود، امام صادق(عليه السلام) ميفرمايد: كسى از مكان او اطلاع ندارد حتّى اولادش، پس معلوم ميشود او اولادى دارد، و داشتن اولاد حاكى از ازدواج امام است.

2.       روايتى مرحوم مجلسى(رحمه الله) در بحار الأنوار از على بن فاضل نقل كرده است، كه در آن به مكان و جزيرهاى اشاره شده كه نسل و فرزندان آن حضرت، زير نظر وى جامعه نمونه اسلامي تشكيل داده و براى خود حكومت دارند، اين مكان نامعلوم است، و هر كس نميتواند به آنجا برود، و دسترسى براى عموم مردم ممكن نيست.

3.       روايتى كه ابن طاووس از امام رضا(عليه السلام) نقل كرده است. كه فرمود: «اللّهمّ صلّ على ولاة عهده والأئمّة من ولده.

قابل ذکر است که هر یک از روایات فوق با دلایلی قابل نقض می باشد که مجال ذکر آن در این پژوهش نیست. 

Ø       نظريه دوّم: برخى معتقدند كه اساساً آن حضرت ازدواج نكرده است.

و تنها دليل آنان اين است كه:

ازدواج امام(عليه السلام) با فلسفه غيبت سازگارى ندارد، زيرا لازمه ازدواج داشتن همسر و فرزند است، و اين امر باعث ميشود كه حضرت شناخته شده و اسرارش فاش شود.

و از سوى ديگر غيبت به معناى خفاى شخص است، يعنى ناشناس بودن نه نامرئى بودن، در حالى كه با ازدواج كردن شناخته ميشود، و حد اقلّ شناخته شدن شناسايى وى توسط همسرش ميباشد.

امّا فلسفه غيبت بنا بر آنچه در روايات آمده است خوف از كشته شدن است، امام صادق(عليه السلام)درباره آن حضرت ميفرمايد: «براى غلام (مهدى(عليه السلام)) غيبتى است قبل از اين كه قيام كند، شخصى پرسيد: براى چه؟ فرمود: ميترسد. سپس با دست مباركش به شكمش اشاره كرد.» مقصود امام صادق(عليه السلام) از اين حركت احتمال كشته شدن آن حضرت است، و همچنين از امام سجّاد(عليه السلام) نقل شده است كه فرمود: «در قائم ما سنّتهايى از پيامبران گذشته وجود دارد... و سنّتى كه از موسى(عليه السلام) در او هست، خوف و غيبت است.»

 بنابراين، فلسفهى غيبت، دورى و پنهان بودن از مردم است تا اينكه صدمه و گزندى به او نرسد، و از شرّ دشمنان در امان بوده و هر چيزى كه خلاف آن باشد، بر آن حضرت روا نيست، و ازدواج با اين امر و فلسفه منافات دارد.

ياد آورى يك نكته:

 لازم به ياد آورى است كه بحث اصلى ما ازدواج امام زمان(عليه السلام) است، كه مطالب مذكور پيرامون همين عنوان است. ولى از مباحثى پيرامون فرزندان و ويژگى هاى همسر آن حضرت كه لازمه ازدواج است خوددارى كرديم، و سعى بر اين بود كه به مقدار نياز اكتفاء، و از زياده گويى پرهيز نماييم.

ـ نتيجه گيرى كلّى:

دلايل نظريّهى اوّل (قائلين به ازدواج آن حضرت) يا مخدوش است و رسا نيست و يا غالباً ناظر به زمان ظهور آن حضرت است، و از بيان ازدواج وى در زمان غيبت ساكت است.

و دلائل نظريّهى دوّم (قائلين به ازدواج نكردن آن حضرت) كه فلسفهى غيبت يعنى ترس از كشته شدن بود با احتمالات و ذكر موارد ديگر فلسفه غيبت و اين كه آن موارد در طول يكديگرند، نتوانست مدّعاى خود را به طور كامل ثابت كند. و دليل نظريّهى سوّم (قائلين به توقّف) كه عدم اعتقادى بودن موضوع و عدم اطّلاع از مسائل شخص آن حضرت بود، با سير تحقيقات علمي و اشتياق شيعيان بر اطّلاع از اين مسائل و پيدا كردن جوابى براى سؤالات و ابهامات ذهنى خود، سازگار نبود.

بنابراين، با توجّه به عمومات در استحباب ازدواج و مكروه بودن عزوبت و ترك آن در هر حالى و مانع نبودن فلسفهى غيبت، ميتوان نتيجه گرفت كه وى ازدواج كرده است، و لازم نيست كه اين امر باعث افشاء سرّ آن حضرت شود، و با فلسفهى غيبت منافات داشته باشد، بلكه همسر وى ميتواند زنى پاكدامن و خودساخته همچون ياران خاصّ و يا ابدال آن حضرت باشد.

و همچنين لازم نيست كه اين ازدواج، از نوع دائم آن باشد بلكه با ازدواج موقّت (غير دائم) نيز ميتواند به امر مستحب عمل كند، همانطور كه لازم نيست حتماً عمر همسر وى مانند عمر خود آن حضرت طولانى باشد.

و نيز لازمه ازدواج، داشتن فرزند هم نيست كه سؤال شود فرزندانش در كجا زندگى ميكنند؟ بلكه ممكن است ازدواج كرده باشد ولى داراى فرزند هم نباشد، و نداشتن فرزند نيز براى آن حضرت نقص نيست، چرا كه وى ميتواند صاحب فرزند شود ولى به دليل انجام مأموريت الهى و حفظ خود از شناسايى ديگران، ميتواند با اختيار خود صاحب فرزند نشود. پس اگر چه دليل محكم و قاطعى بر ازدواج آن حضرت در اختيار نداريم، ولى مانعى هم براى ازدواج نميبينيم، لذا با شواهد و قرائن و عمومات ادلّه استحباب ازدواج ميتوانيم معقتد شويم، كه آن حضرت ازدواج كرده است.  واللّه اعلم.

مهدویت در کلام امام کاظم(ع)

امام کاظم(ع) در فرمایشات خود به تبیین ابعاد مختلفی از مساله مهدویت پرداخته اند که به گوشه ای از این بیانات را در این نوشتار کوتاه مرور می کنیم.

زمینه سازی برای انجام ظهور و دولت عدل جهانی یکی از برنامه های اصلی اهل بیت (ع) از وجود مقدس پیامبر اکرم (ص) تا امام حسن عسکری بوده است که به اشکال مختلفی مردم را نسبت به چنین مقاله ی مهم آگاهی و بشارت می دادند . 

امام هفتم حضرت موسی ابن جعفر نیز با بیانات و فرمایشات گوهر بار خویش از ابعاد مختلف مساله مهدویت پرده برداشته و ما را در شناخت هر چه بیشتر آن دوران یاری نموده اند که به گوشه هایی از آن می پردازیم .
 
اجرای عدالت اجتماعی در میان مردم
همه انبیاء و اولیاء الهی در پی اجرا ی عدالت در میان جوامع بشری بوده اند و سعی و توان آنان بر این بوده است که حقی از کسی ضایع نگردد و جمیع بشریت از آب گوارای مساوات و برابری بهره مند گردند . همانگونه که خداوند متعال عدالت پروری را از دستورات اصلی خود برمی شمارد و می فرماید : (( ان الله یامر بالعدل...)).یعنی خداوند به عدل دستور می دهد .

حضرت مهدی در راس اهداف مقدس خود این سنت لایتغیر الهی را تعقیب می نماید و جلوی فزون خواهی سود طلبان و فزونی خواهان را خواهند گرفت . اگر عصری را در پیش داریم که ثروت های خدادادی در دست یک حزب خاص جمع شده است و آنان نیز با این منابع همگانی با اعمالی چون قتل غارت حمله نظامی ترویج فساد و فحشا ءو ...بشریت را به سوی فقر و عقب ماندگی گسیل می دهند آن حضرت با خاتمه دادن به فعالیت چنین مستکبرانی زمینه استفاده و بهره

 

امام کاظم(علیه السلام می فرمایند: گامی که پنجمین امام از اولاد من پنهان شود  برای حفظ دین خود به خدا پناه برید مبادا کسی دین را از کف شما برباید این فرزند حضرت مهدی غیبتی دارد که بعضی از معتقدان به وی از اعتقاد خود برمی گردند . غیبت او امتحانی است که خداوند بندگان خود را بدان وسیله امتحان می کند

 

 

وری همه ی مردم را از جمیع نعمت های الهی فراهم می اورد و زمین را به وسیله عدالت و برابری زنده می گرداند چنان چه قران کریم می فرماید: یحیی الارض بعد موتها))یعنی خداوند زمین را بعد از مردن زنده می گرداند.

امام کاظم در مورد این آیه چنین می فرمایند : (( این زنده کردن به این نیست که با باران زمین را زنده کند بلکه خداوند مردانی را(حضرت مهدی ویاران او) برمی انگیزد تا اصول عدالت را زنده کنند  پس زمین در پرتو عدل زنده می شود و اجرای عدل و حدود الهی در زمین مفید تر از چهل روز بارندگی می باشد ))
 
آزمایش شدید مردم در زمان غیبت
حضرت موسی وقتی از طرف خداوند مامور شد که به کوه طور برود و چهل روز در آن جا باشد خداوند این ایام عدم حضور او را یک آزمایش و ابتلائی برای قوم بنی اسرائیل قرار داد تا خوبان از بدان شناخته شوند و همین گونه نیز شد و عده ای به دستورات حضرت موسی و هارون (ع) عمل نکردند و گوساله پرست شدند و از راه حق منحرف گردیدند و این آزمایش الهی در هر زمانی وجود دارد چنان چه خداوند متعال می فرماید :(( ولنبلوکم شی من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات ..))یعنی ما شما را حتما به چیزی مانند گرسنگی، ترس، کمبود در جان و مال و ثمرات آزمایش خواهیم کرد .
دوران غیبت حضرت مهدی نیز یک ابتلای بزرگ الهی برای مردم بوِیژه مسلمانان می باشد و در این دوران یاران و دوستان واقعی آن حضرت شناخته خواهند شد کسانی که تهاجمات فرهنگی و اقتصادی دشمن و شیاطین انسی و جنی در انان هیچ تاثیری ندارد و حتی در محیط های آلوده هیچ گاه از راه اسلام ناب محمدی و حقایق قران دست نمی کشند .
 انان کسانی هستند که با توسل و توجه به امام عصر و اینکه آن امام بزرگوار همیشه مراقب اعمال و رفتار آنهاست در راه کمال و معنویت قدم برمی دارند و تا جایی که ممکن باشد فرهنگ مهدویت را به جهان عرضه می دارند . 

 

امام کاظم (ع) در مورد فضیلت انتظار چنین می فرمایند : «خوش به حال آن دسته از شیعیان ما که در غیبت قائم ما چنگ به دوستی ما زده و بر محبت ما ثابت می مانند و از دشمنان ما بیزاری می جویند آنها از ما وما از آنها هستیم ...خوشا به حال ان ها به خدا قسم آن ها در قیامت در درجه ی ما خواهند بود.»  

 

 

امام از اولاد من پنهان شود برای حفظ دین خود به خدا پناه برید مبادا کسی دین را از کف شما برباید این فرزند حضرت مهدی غیبتی دارد که بعضی از معتقدان به وی از اعتقاد خود برمی گردند . غیبت او امتحانی است که خداوند بندگان خود را بدان وسیله امتحان می کند.

مقام والای منتظران ظهور
یکی ازصفات خوب و شایسته بندگان خالص خداوند امیدواری به رحمت و فیض الهی است و این که در حساس ترین و سخت ترین شرایط نیز از لطف الهی غافل نشوند حضرت یعقوب(ع) در سفارشی به فرزندان خود که از یافتن حضرت یوسف ناامید شده بودند آن ها را امیدوار رحمت خدا می کند و از آنان می خواهد که هیچ گاه از رحمت خداوند نا امید نشوند :(( یا بنی اذهبوا فتحسوا من یوسف و اخیه و لا تیا سوا من روح الله انه لاییاس من روح الله الا القوم الکافرون))
 یعنی ای فرزندان من بروید و دوباره یوسف و بنیامین (ع) را جستجو کنید و از رحمت خدا نا امید نشوید زیرا هرکس از رحمت الهی نا امید شود از جمله کافران است . دوستان واقعی امام زمان (ع) به خوبی می دانند که دولت ظلم و جور روزی به سر خواهد آمد و دست حضرت مهدی همیشه بر سر شیعیان و دوستان او می باشد و شبانه روز منتظر ظهور ان حضرت بزرگوار هستند .آنان محبت و مودت اهل بیت را هیچ گاه از دست نمی دهندو به قول پیامبر اسلام (ص) که می فرماید :(( بزرگترین اعمال امت من انتظار فرج و ظهوراست )).

 دوستان حضرت مهدی با جان و دل منتظر طلوع او هستند تا بتوانند در رکاب آن بزرگوار اهداف و آرمان هایی الهی را بر روی زمین پیاده گردانند و هیچ گاه در مقابل مشکلات و حتی دشمنان خود ذره ای انفعال و تزلزل به خود راه نمی دهند . 

امام کاظم (ع) در مورد فضیلت انتظار چنین می فرمایند : (( خوش به حال آن دسته از شیعیان ما که در غیبت قائم ما چنگ به دوستی ما زده و بر محبت ما ثابت می مانند و از دشمنان ما بیزاری می جویند آنها از ما وما از آنها هستیم ...خوشا به حال آن ها  به خدا قسم آن ها در قیامت در درجه ی ما خواهند بود))

 

حضرت مهدی در کتب اهل سنت


حضرت مهدى‏ (ارواحنا فداه و عجّل اللَّه تعالى فرجه) در صحاح
حتمى بودن خروج مهدى ( ع ) اينكه مهدى ( ع ) خواهد آمد امرى است كه شيعه و سنّى بر آن اتّفاق دارند و حتّى غير مسلمانان نيز در كتابهايشان مژده يك نجات دهنده را در آخرالزّمان به پيروانشان داده‏اند .

به عنوان نمونه: در تورات ، اشعياى نبى ، فصل 11 آمده است:
« . . . مسكينان را به عدالت داورى خواهد كرد و به جهت مظلومان زمين به راستى حكم خواهد كرد . . . گرگ با برّه سكونت خواهد كرد و پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد و گوساله و شير پروارى با هم ، و طفل كوچك آنها را خواهد راند . . . در تمامى كوه مقدّس من ضرر و فسادى نخواهند كرد . زيرا كه جهان از معرفت خداوند پر خواهد شد . »

در عهد عتيق ، كتاب مزامير ، مزمور37 ، چنين آمده است:
« . . . زيرا كه شريران منقطع خواهند شد و امّا منتظران خداوند وارث زمين خواهند شد . هان! بعد از اندك زمانى شرير نخواهد بود . در مكانش تأمّل خواهى كرد و نخواهد بود ، و امّا حليمان وارث زمين خواهند شد . . . و ميراث آنها خواهد بود تا أبدالآباد . »

در انجيل لوقا ، فصل12  آمده است:
«كمرهاى خود را بسته ، چراغهاى خود را افروخته بداريد ، و شما مانند كسانى باشيد كه انتظار آقاى خود را مى‏كشند كه چه وقت از عروسى مراجعت كند ، تا هر وقت آيد و در را بكوبد بى درنگ براى او باز كنند . خوشابه حال آن غلامان كه آقاى ايشان چون آيد ايشان را بيدار يابد . پس شما نيز مستعدّ باشيد ، زيرا در ساعتى كه گمان نمى‏بريد پسر انسان مى‏آيد» .

ترمذى اصل روايت را از رسول گرامى اسلام ( ص ) نقل كرده است كه: «افضل العبادة انتظار الفرج» . ج5 سنن ، ص528 - كتاب الدعوات ، باب 116 - فى انتظار الفرج و غير ذلك ، ح 3571 . امّا قطعاً آنها از اين روايت آنطور كه شيعه معنى مى‏كند برداشت نمى‏كنند .

حضرت مهدى(ارواحنا فداه و عجل اللَّه تعالى فرجه) در بعض كتب اهل سنت
مسأله خروج مردى از اهل‏بيت ( ع ) به نام «مهدى» امرى است كه علماى زيادى از اهل سنّت درباره آن دست به قلم بردند . يكى از نويسندگان معاصر به نام محمد بن احمد بن اسماعيل ، كتابى نوشته بنام «المهدى ، حقيقة لا خرافة» او در فصل دوم اين كتاب مطالبى دارد كه ما فهرست آن را در اينجا مى‏آوريم:

·         اسامى 31 نفر از اصحاب را ذكر مى‏كند كه احاديث حضرت مهدى ( ع ) را روايت كرده‏اند .

·         اسامى 38 نفر از دانشمندانى را كه آن احاديث را در كتابهايشان نقل كرده‏اند مى‏آورد .

·         نام 63 نفر از علما را كه آن احاديث را صحيح يا حسن دانسته‏اند ذكر مى‏كند .

·         31 نفر از دانشمندان را نام مى‏برد كه مستقلاً كتابى درباره حضرت مهدى ( ع ) نوشته‏اند كه بعض از آنها بيش از يك كتاب تدوين نمودند .



ما در اين مختصر اسامى 3 نفر از علماى عامّه را - از ابتداى قرن پنجم تا آخر قرن سيزدهم - كه درباره حضرت مهدى ( ع ) مطالب يا رواياتى نوشتند و نيز بعض از نوشته‏هاى آنها را مى‏آوريم:

1.       «حاكم نيشابورى - الامام الحافظ ابوعبداللَّه محمد بن عبداللَّه» ، متوفّاى 405 هجرى - در جزء چهارم كتاب معروفش «المستدرك على الصّحيحين» احاديث متعدّدى درباره حضرت مهدى ( ع ) دارد كه در آنها حضرتش از اهل بيت پيامبر ( ص ) و از فرزندان فاطمه ( س ) معرّفى شده و او است كه جهان را پر از عدل و داد مى‏كند .

(عن ابى‏سعيد خُدرى ( رض ) قال: قال رسول‏اللَّه‏: «لاتقوم السّاعة حتّى تملأ الارض ظلماً و جوراً و عدواناً ثمّ يخرج من اهل بيتى من يملأها قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و عدواناً») . ج&4 ص&600 ، ح 8669 . يعنى: ساعت (مراد ساعت ظهور است نه ساعت قيامت) بر پا نمى‏شود تا آنكه زمين پر از ظلم و جور و تعدّى شود ، سپس از اهل بيتم كسى خروج مى‏كند كه آن را پر از عدل و داد مى‏كند همان گونه كه پر از ظلم و جور شد .

 

2.       «سبط ابن جوزى» متوفّاى 654 هجرى در كتاب تذكرة الخواص ، معروف به: «تذكرة خواصّ الامّة فى خصائص الائمّة ( ع ) » در فصل مربوط به امام زمان ( ع ) تحت عنوان: «فصل فى ذكر الحجّة المهدى» چنين مى‏نويسد:
«هو محمّد بن الحسن بن على بن . . . على بن ابى‏طالب عليه(وعليهم) السّلام و كنيته ابوعبداللَّه و ابوالقاسم و هو الخلف الحجّة صاحب الزّمان ، القائم و المنتظَر و التّالى و هو آخر الائمّة» . او در ابتدا اسامى دوازده امام ( ع ) را به ترتيب نقل كرده (كه ما به جهت اختصار در اينجا و در موارد ديگر چند نقطه مى‏گذاريم . ) و پس از آن كنيه‏ها والقاب حضرت مهدى ( ع ) را ذكر مى‏كند و مى‏گويد كه او آخرين امامها (ى شيعه) است . آنگاه اين حديث را با سندش از ابن عمر نقل مى‏كند كه پيامبر (ص) فرمود: «يخرج فى آخر الزّمان رجل من ولدى اسمه كاسمى و كنيته ككنيتى يملأ الارض عدلاً كما ملئت جوراً فذالك هو المهدى»؛ يعنى: در آخرالزّمان مردى از فرزندانم خروج مى‏كند كه اسمش مانند اسم من و كنيه‏اش مانند كنيه من است . زمين را پر از عدل مى‏كند همانگونه كه پر از ستم شد و او همان مهدى است . و خود اين را حديثى مشهور مى‏داند . سپس چند روايت ديگر نقل كرده و درباره رفع استبعاد از طول عمر آن حضرت مثالهائى از معمّرين تاريخ آورده و پس از نقل شعرى در مدح ائمّه ( ع ) مى‏نويسد: «قلت: و من شروط الامام ان يكون معصوماً لئلاّ يقع فى الخطأ و لانّهم حجج اللَّه على عباده و من شرط الحجّة العصمه من كلّ وصمه . انتهى ذكر الائمّة ( ع ) » . يعنى: از شروط امام اين است كه معصوم باشد تا در خطا واقع نشود (او به حقّ معناى عصمت را عصمت از خطا دانسته است نه عصمت از گناه و اين عصمت است كه از جانب خداوند به بندگان برگزيده‏اش داده مى‏شود چه آنكه اگر آنان - كه پيشوايان امّتند - در خطا واقع شوند و يا سهو و نسيان به آنان دست دهد دود آن به چشم پيروانشان مى‏رود كه گفتارشان را وحى منزل مى‏دانند و خطا و سهو يا نسيان ، طبيعى هر انسانى است و معصوم كسى است كه از چنين نقصى مصون باشد و اين نخواهد شد مگر با عنايت خاصّه الهيّه) .
ديگر آنكه آنان حجتّهاى خدا بر بندگانش مى‏باشند و شرط حجّت بودن مصون بودن از هر عيب مى‏باشد .
در آخر عبارت افزوده است: «تمام شد ياد ائمّه ( ع ) » .

 

3.       «ابن ابى‏الحديد معتزلى» متوفّاى 655 هجرى در ج&7 شرح نهج‏البلاغه ، ص&59 ، در ذيل: «بابى ابن خيرة الاماء» (كه اميرالمؤمنين ( ع ) فرموده است: پدرم فداى پسر بهترين كنيزان باد) مى‏نويسد:

«اگر گفته شود كه اين مرد كيست ، درجواب گوئيم: امّا اماميّه ، آنها مى‏گويند كه او امام دوازدهم آنها است و مادر او كنيزى بود به نام نرجس و امّا اصحاب ما (يعنى معتزله) ، آنان مى‏گويند كه او مردى فاطمى است (يعنى از اولاد فاطمه زهرا ( س ) مى‏باشد) كه در آينده به دنيا خواهد آمد و مادر او كنيزى است و او الآن موجود نيست» . آنگاه سؤال ديگرى مطرح مى‏كند خوانندگان محترم توجّه داشته باشند كه اين سؤالات مربوط به مطالبى است كه در شرح نهج‏البلاغه آن را به عنوان حديث نقل كرده است و برداشت او از رجعت و انحصار آن به گروهى از بنى‏اميّه و غير آن جهت انتقام‏گيرى نيز خالى از اشكال نيست و ما در اينجا قول اين دانشمند معروف اهل سنّت را نقل مى‏كنيم نه آنكه در صدد ردّ و ايراد نيز باشيم . كه: از بنى‏اميّه چه كسى در آن زمان موجود است كه آن مرد (فاطمى) از آنها انتقام مى‏گيرد؟ در جواب مى‏گويد: «امّا اماميّه ، آنها قائل به رجعتند و مى‏گويند كه وقتى امام منتظَر آنها ظاهر شد ، گروهى از بنى‏اميّه و غير آنها رجعت مى‏كنند و او از همه دشمنان آل محمّد ( ع ) انتقام مى‏گيرد» . آنگاه قول معتزله را چنين نقل مى‏كند: «و امّا اصحاب ما ، آنها مى‏گويند كه خدا در آخر الزّمان مردى از فرزندان فاطمه ( س ) را خلق مى‏كند كه اكنون موجود نيست و او زمين را پر از عدل و داد مى‏كند همانگونه كه پر از ظلم و جور شد و از بيدادگران به شديدترين وجهى انتقام مى‏گيرد و مادرِ او - همانطور كه در اين خبر و غير آن از ساير اخبار آمده - كنيزى است و اسم آن مرد نيز محمّد است همچون اسم رسول خدا ( ص ) . آن مرد آنگاه ظاهر مى‏شود كه بر بسيارى از سرزمينهاى اسلام پادشاهى از تبار بنى‏اميّه استيلا يافته است و او همان سفيانى است از فرزندان ابوسفيان بن حرب بن اميّه كه در خبر صحيح (چنانچه نقل كرديم) وعده آن داده شده و آن امام فاطمى او و پيروانش از بنى‏اميّه و غير آنها را مى‏كشد و در اين هنگام مسيح ( ع ) از آسمان فرود مى‏آيد و . . . »

در ج&10 ص&95 و ج&19 ص&104 نيز از حضرت مهدى ( ع ) ياد كرده و مى‏گويد كه اجماع همه فرقه‏هاى اسلامى است كه دنيا به آخر نمى‏رسد مگر با قيام آن حضرت .

ماگفتار اين دانشمند اهل سنّت را ، كه بر خلاف عقيده شيعه و حتّى بر خلاف عقيده بسيارى از علماى اهل سنّت است ، عيناً ترجمه كرديم تا عدّه‏اى با ديدن يا شنيدن بعض تمجيدهائى كه او از اميرامؤمنين ( ع ) نموده است ، او را شيعه ندانند . در حالى كه حضرت امير ( ع ) كسى است كه غير مسلمانان نيز او را تعريف و تمجيد نموده و درباره شخصيّت بى‏نظير او كتابها نوشته و اشعارى سروده‏اند كه نمونه آن «عبدالمسيح انطاكى» است كه قصيده‏اى طولانى - و شايد بتوان گفت طولانى‏ترين قصيده - (5595 بيت) در مدح اميرالمؤمنين ( ع ) سروده است . علاّمه امينى ( ره ) 15 بيت آن رادر ج&3 الغدير ص&9 نقل كرده است


بيانات مقام معظم رهبری در هفته بسيج و روز ولادت حضرت مهدى(عج) (1378/09/03 )

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحيم

الحمدللَّه ربّ العالمين. والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى‌القاسم المصطفى محمّد و آله الطيّبين الطّاهرين المعصومين. سيّما الكهف الحصين و غياث المضطرّ المستكين و ملجأ الهاربين. بقيةاللَّه فى الارضين ارواحناله‌الفداء.

اوّلاً اين عيد سعيد را به يكايك بسيجيان عزيز، همچنين به همه‌ى ملت ايران، همه‌ى آزادگان عالم، همه‌ى ظلم ستيزان جهان و كسانى كه از فشار بى‌عدالتيها و ظلمها به ستوه مى‌آيند - به همه‌ى عدالت طلبان جهان - تبريك عرض مى‌كنم.

روز ولادت مهدى موعود ارواحنالتراب‌مقدمه‌الفدا، حقيقتاً روز عيد همه‌ى انسانهاى پاك و آزاده‌ى عالم است. فقط كسانى در اين روز ممكن است احساس شادى و خرسندى نكنند كه يا جزو پايه‌هاى ظلم، يا جزو پيروان طواغيت و ستمگران عالم باشند، والاّ كدام انسان آزاده‌اى است كه از گسترش عدالت، از برافراشته شدن پرچم دادگرى و رفع ظلم در سراسر جهان، خرسند نشود و آن را آرزو نكند. آنچه مسلّم است، همه‌ى پيغمبران و اوليا براى اين آمدند كه پرچمِ توحيد را در عالم به اهتزاز درآورند و روح توحيد را در زندگى انسانها زنده كنند. بدون عدالت، بدون استقرار عدل و انصاف، توحيد معنايى ندارد. يكى از نشانه‌ها يا اركان توحيد، نبودن ظلم و نبودن بى‌عدالتى است. لذا شما مى‌بينيد كه پيام استقرار عدالت، پيام پيغمبران است. تلاش براى عدالت، كار بزرگ پيغمبران است. انسانهاى والا در طول تاريخ در اين راه تلاش نموده‌اند و بشريت را روزبه‌روز به سمت فهميدن اين حقيقت كه عدالت، سرآمد همه‌ى خواسته‌هاى انسانى است، نزديك كرده‌اند. سلسله‌ى انبيا، پاكترين و مقدّسترين و نورانيترين انسانهاى تمام تاريخ بوده‌اند. در ميان انسانهاى پاك و انسانهاى والا كه داراى روح عرشى و خدايى هستند، وجود مقدّس خاتم‌الانبيا محمّدمصطفى صلّى‌اللَّه‌عليه‌وآله‌وسلّم سرآمد همه و خاندان پاك و اهل بيت مطهّر او - كه قرآن، ناطق به اين طهارت و پاكيزگى و آراستگى است - در شمار برترين و بالاترين انسانهاى پاك و مطهّر و نورانى در همه‌ى تاريخند. زنى مثل فاطمه‌ى زهرا سلام‌اللَّه‌عليها در همه‌ى تاريخ، كيست؟! انسانى مثل علىّ مرتضى در سرتاسر تاريخ بشريت، كجا نشان داده مى‌شود؟! سلسله‌ى اهل بيت نبىّ‌اكرم در طول تاريخ خورشيدهاى فروزانى بوده‌اند كه در معنا توانسته‌اند بشريت روى زمين را با عالم غيب و با عرش الهى، متّصل كنند: «السبب المتصل بين الارض و السماء».(79) خاندان پيغمبر، معدن علم، معدن اخلاق نيكو، معدن ايثار و فداكارى، معدن صدق و صفا و راستى، منبع همه‌ى نيكيها و زيباييها و درخشندگيهاى وجود آدمى در هر عصر و عهدى بوده‌اند؛ هريك چنين خورشيد فروزانى بوده‌اند.

جوانان عزيز؛ بسيجيان! يكى از آن خورشيدهاى فروزان، به فضل و كمك پروردگار و به اراده‌ى الهى، امروز در زمان ما به عنوان بقيةاللَّه فى ارضه، به‌عنوان حجةاللَّه على عباده، به‌عنوان صاحب زمان و ولىّ مطلق الهى در روى زمين وجود دارد. بركات وجود او و انوار ساطعه از وجود او، امروز هم به بشر مى‌رسد. امروز هم انسانيت با همه‌ى ضعفها، گمراهيها و گرفتاريهايش از انوار تابناك اين خورشيد معنوى و الهى كه بازمانده‌ى اهل بيت است، استفاده مى‌كند. امروز وجود مقدّس حضرت حجّت ارواحنافداه در ميان انسانهاى روى زمين، منبع بركت، منبع علم، منبع درخشندگى، زيبايى و همه‌ى خيرات است. چشمهاى ناقابل و تيره‌ى ما آن چهره‌ى ملكوتى را از نزديك نمى‌بيند؛ اما او مثل خورشيدى درخشان است، با دلها مرتبط و با روحها و باطنها متّصل است و براى انسانى كه داراى معرفت باشد، موهبتى از اين برتر نيست كه احساس كند ولىّ خدا، امام برحق، عبد صالح، بنده‌ى برگزيده در ميان همه‌ى بندگان عالم و مخاطب به خطاب خلافت الهى در زمين، با او و در كنار اوست؛ او را مى‌بيند و با او مرتبط است. آرزوى همه‌ى بشر، وجود چنين عنصر والايى است. عقده‌هاى فروخورده‌ى انسانها در طول تاريخ، چشم به انتهاى اين افق دوخته است تا انسان والا و برگزيده‌اى از برگزيدگان خدا بيايد و تاروپود ظلم و ستم را - كه انسانهاى شرير در همه‌ى تاريخ تنيده‌اند - از هم بدرد. امروز، هم بشريت بيش از بسيارى از دورانهاى تاريخ، دچار ظلم و جور است، هم پيشرفتى كه امروز بشريت كرده است، معرفت پيشرفته‌تر است. ما به زمان ظهور امام زمان ارواحنافداه، اين محبوب حقيقى انسانها نزديك شده‌ايم؛ زيرا معرفتها پيشرفت كرده است.

امروز ذهنيت بشر، آماده‌ى آن است كه بفهمد، بداند و يقين كند كه انسان والايى خواهد آمد و بشريت را از زيربارهاى ظلم و ستم نجات خواهد داد؛ همان چيزى كه همه‌ى پيغمبران براى آن تلاش كرده‌اند، همان چيزى كه پيغمبر اسلام در آيه‌ى قرآن، وعده‌ى آن را به مردم داده است: «و يضع عنهم اصرهم و الاغلال التى كانت عليهم»(80). دست قدرت الهى به‌وسيله‌ى يك انسان عرشى، يك انسان خدايى، يك انسان متّصل به عالمهاى غيبى، معنوى و عوالمى كه براى انسانهاى كوته‌نگرى مثل ما قابل درك و تشخيص نيست، مى‌تواند اين آرزو را براى بشريت برآورده كند. لذا دلها، شوقها و عشقها به سمت آن نقطه، متوجّه و روزبه‌روز متوجّه‌تر است. ملت ايران، امروز اين امتياز بزرگ را دارد كه فضاى كشور، فضاى امام زمان است. نه فقط شيعه در همه‌ى عالم، بلكه همه‌ى مسلمانان در انتظار مهدى موعودند. امتياز شيعه اين است كه اين موعود الهى و قطعىِ همه‌ى طوايف مسلمين، بلكه همه‌ى اديان الهى را با اسم و رسم و خصوصيات و تاريخ ولادت مى‌شناسد. خيلى از بزرگان ما در همين دوران غيبت، آن عزيز و محبوب دلهاى عاشقان و مشتاقان را از نزديك، زيارت كرده‌اند. بسيارى از نزديك با او بيعت كرده‌اند. بسيارى از او سخن دلگرم كننده شنيده‌اند. بسيارى از او نوازش ديده‌اند و بسيار ديگرى بدون اين‌كه او را بشناسند، از او لطف و نوازش و محبّت ديده و او را نشناخته‌اند. در همين جبهه‌ى جنگ تحميلى، جوانانى كه در لحظه‌هاى حسّاس، احساس نورانيت و معنويت كردند، لطفى از غيب به‌سوى دلهاى خودشان حس و لمس كردند و نشناختند و نفهميدند، بسيارند. امروز هم همان‌طور است.

اين جلسه، جلسه‌ى بسيجيان است و بسيجيان، ارتباط خاصّى با اين نقطه‌ى اساسىِ عواطف دلهاى شيعيان و مسلمانان دارند. بسيجى، يك عنوان ارزشمند و والاست. بسيجى، يعنى دلِ با ايمان، مغزِ متفكّر، داراى آمادگى براى همه‌ى ميدانهايى كه وظيفه‌اى انسان را به آن ميدانها فرا مى‌خواند. اين معناى بسيجى است. همه‌ى جوانان، همه‌ى انسانها و همه‌ى مردان و زنانى كه در اين كشور، دلشان با نور ايمان، منوّر است، در قبال مسؤوليت عظيمى كه بر دوش ملت ايران نهاده شده است، احساس وظيفه مى‌كنند. اين پرچم پرافتخارى كه دست ملت ايران سپرده شده است، يعنى پرچم سربلندى اسلام، پرچم عزّت اسلام، پرچم نام‌آورى و شكست ناپذيرى اسلام؛ اينها امروز دست ملت ايران است. همه‌ى كسانى كه نسبت به اين وظيفه‌ى بزرگ، احساس مسؤوليت مى‌كنند، در حقيقت بسيجى هستند. هرجا وظيفه‌اى باشد، انسان بسيجى در ميدان آن وظيفه، حاضر است. عزيزان من! يك روز دشمنان اسلام و دشمنان دين به خود نويد مى‌دادند كه از اسلام خبرى نيست. در آن روز كسانى كه دلشان به عشق اسلام مى‌تپيد، مجبور بودند در مقابل تهاجم دشمنان اسلام، خود را اين گوشه و آن گوشه پنهان كنند! مسلمان، اين گستاخى و دليرى را نداشت كه بگويد من مسلمانم! سران كشورهاى اسلامى سعى مى‌كردند هرچه بيشتر خود را به شكل و رنگ آن كسانى كه مى‌خواستند در دنيا نامى از اسلام نباشد، درآورند! عزّت اسلام را با ذلّت خود پنهان كرده و اهل اسلام را ذليل كرده بودند!

انقلاب اسلامى، عزّت اسلام را برروى دست گرفت و به همه‌ى دنيا نشان داد. انقلاب اسلامى نشان داد كه اسلام مى‌تواند به يك ملت، سرافرازى و عزّت دهد؛ يك ملت را از زيربار فشار و تحميل بيگانگان نجات دهد و از حالت تحقيرى كه بر آن ملت تحميل كرده‌اند، بيرون بكشد. مى‌تواند استعدادهاى يك ملت را در همه‌ى ميدانها بروز و ظهور بخشد؛ مى‌تواند به يك ملت، قدرت دفاع از خود، قدرت دفاع از عقايد و از هويت و شخصيت خود بدهد. انقلاب اسلامى اين را نشان داد. لذا آن وقتى كه انقلاب اسلامى پيروز شد و وقتى امام بزرگ ما - آن شخصيت عظيم، آن شخصيت بى‌نظير در زمان ما - توانست از زبان اين ملت، سخن بگويد، همه‌ى مسلمانان عالم احساس افتخار و حيات كردند؛ احساس كردند كه زنده شده‌اند. اين خون تازه‌اى كه در رگهاى امّت اسلامى دويد، دشمنان را بسيار دستپاچه و سراسيمه كرد. آنها نيروهايشان را روى هم گذاشتند تا با اين پديده‌ى عظيم - يعنى اسلام انقلابى كه امروز آن را يك ملت فرياد مى‌كند - مبارزه كنند. از روزِ اوّل تا امروز - در طول اين بيست سال - مبارزه كردند! مبارزه با چيست؟ مبارزه با عزّت و استقلال ملت ايران و مبارزه با هويت ملت ايران است؛ اما چون اسلام است كه اين عزّت را داده و به ملت ايران، هويت بخشيده است؛ چون اسلام است كه به ملت ايران قدرت بخشيده است تا بتواند آرمانها، آرزوها و خواستهاى خود را علناً بر زبان آورد و آن را دنبال كند و از اخم قدرتها و دست نشاندگان آنها و حكومتهاى فاسد نترسد؛ چون اسلام است كه اين امتياز را به ملت ايران بخشيده است، با اسلام دشمنند. دشمنى با اسلام انقلابى، اسلام امام، اسلام زندگى‌بخش، اسلامى كه وقتى پرچمش برافراشته مى‌شود، همه‌ى دنيا را به خود متوجّه مى‌كند؛ همچنانى كه امروز هم همين‌طور است. دشمنى با اين اسلام به‌خاطر اين است كه اسلام، دست بيگانگان را از اين‌جا كوتاه كرد و منابع اين كشور را از دست بيگانگان نجات داد. لذا امروز خدمت به ايران و خدمت به ملت ايران، عبارت از خدمت به اسلام است. هركس كه امروز اسلام انقلابى، اسلام امام، اسلام زندگى بخش و اسلام مبارزه با ظلم و ستم را گرامى بدارد - نه آن چيزى كه به نام اسلام در مقابل ظلم و ستم، تعظيم مى‌كند! آن اسلام نيست، فريب است - هركس كه امروز اسلام حقيقى و به تعبير امام بزرگوار ما اسلام ناب محمّدى را تأييد و حمايت كند، اوست كه براى ايران و ملت ايران، براى تاريخ ايران و آينده‌ى ايران و يكايك آحاد اين ملت خدمت مى‌كند. بسيجيان اين امتياز را دارند كه در ميدان اين خدمت آماده‌اند. بسيج به معنى حضور و آمادگى در همان نقطه‌اى است كه اسلام و قرآن و امام زمان ارواحنافداه و اين انقلاب مقدّس به آن نيازمند است؛ لذا پيوند ميان بسيجيان عزيز و حضرت ولى عصر ارواحنافداه - مهدى موعود عزيز - يك پيوند ناگسستنى و هميشگى است. اميدوارم ان‌شاءاللَّه خداى متعال اين عيد را بر همه‌ى ملت ايران، بخصوص بر شما بسيجيان عزيز مبارك كند.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

 

بيانات حضرت آيت الله العظمى فاضل لنكرانى(دامت بركاته) در جمع دانش پژوهان مركز تخصّصى مهدويّت

اقدامات لازم در زمینه مهدویت:

1.       معرفي امام (عج) و دفع شبهات
مسأله وجود مقدس امام زمان (عج) - كه همه ما و شما افتخار سربازي آن حضرت را داريم - از مهم‏ترين مسائل به شمار مي‏آيد. اگر چه كارهاي مهمي در اين زمينه، صورت گرفته است؛ ولي كارهاي مهم‏تري نيز وجود دارد كه بايد انجام شود؛ مانند: اصل مسأله ((ولايت)) و مسائل متفرع بر آن، پاسخ‏گويي به شبهات، نوشتن كتاب در شرح حال امام زمان (عج) و...  . در هر حال اين مسأله، ابعاد مختلفي دارد و هر بعدي هم، داراي شبهات فراوان و دقيقي است.
 شناساندن حقيقت امام زمان (ع) به مردم نيز از جمله كارهاي بسيار مهم و ضروري است.

2.       خرافه‏زدايي
 يكي از كارهاي مهم زدودن خرافات؛ خصوصاً خرافاتي است كه در بين عوام مشهور است؛ مثلاً اگر پنج شب ((چهارشنبه)) به مسجد جمكران بيايند، اگر در شب ششم، به سيّدي برخورد كنند، مي‏گويند: قطعاً اين امام زمان است!؟
 گرفتاري ما در جامعه، از ناحيه دو گروه است: عده‏اي رسماً خودشان و ديگران را به طرف بي‏ديني سوق داده، همه‏چيز را انكار مي‏كنند و يا زير سؤال مي‏برند. در مقابل گروه ديگر، گرفتار يك سري از امور خرافي شده‏اند؛ مثلاً در تهران، كسي پيدا شد و ادعا كرد كه با امام زمان (عج) ملاقات دارد.
جمعيّت زيادي هم به او گرايش پيدا كردند. هم‏چنين ادعا كرده بود كه شش ماه است، امام زمان (عج) از قم و مسجد جمكران قهر كرده و به آنان سر نمي‏زند! يكي از بزرگان هم به ايشان گفته بود كه آيا براي ادعايت شاهد و دليلي هم داري يا اين‏كه معتقدي بدون دليل ادعايت را بپذيريم؟ البته او هيچ شاهد و دليلي براي ارائه نداشت.
 قضيّه‏اي را نوه حضرت امام‏قدس سره براي من نقل كرد كه شخصي در زمان امام راحل‏قدس سره ادعا مي‏كرد كه با امام زمان (عج) ارتباط دارد و اگر مشكلي هست، مطرح شود تا او خدمت امام زمان برده و حل كند. امام راحل‏قدس سره - براي اثبات كذب او - فرمودند: من چند مسأله دارم، جواب آنان را براي من بياور؛ آن‏گاه مشكلاتم را مطرح مي‏كنم. مسأله اول اين كه كيفيّت ارتباط حادث با قديم را توضيح دهيد؛ مطلب دوم آن كه من چيزي را كه مورد علاقه‏ام بوده، مدتي است گم كرده‏ام  از آن حضرت بپرسيد، گم شده من كجا است؟ آن شخص مدعي تا اين مطلب را شنيد، رفت و بعد هم نامه تندي براي امام‏قدس سره نوشت.
 به هر حال بعضي از خرافات، به شدّت در حال رواج يافتن است و اينها به اسلام لطمه مي‏زند.

3.        استفاده از شيوه‏هاي متقن و نوين
 در رابطه با امام زمان (عج)، سعي كنيد در ابعاد مختلف واقعيّت‏ها را با زبان و قلم روز بگوييد و بنويسيد. نظرات شخصي خود را اعمال نكنيد. بهترين كتاب‏ها و مطالب را - مربوط به هر كس و هر زماني كه باشد - جمع آوري و بيان كنيد. مسأله امام زمان (عج)، مسأله مهمي است و در هر بعد از ابعاد آن، بايد قوي‏ترين، استدلالي‏ترين و زيباترين مطالب را انتخاب و ارائه نماييد.
 سعي كنيد يك كتاب يا مجموعه بسيار متقني، در اين‏باره به قلم تحرير درآوريد كه پاسخ‏گوي نيازهاي همگان باشد.
 خود من نظير اين كار را شروع كرده و در صدد تأليف كتابي هستم كه دربردارنده خلاصه‏اي از مجموع عقايد شيعه، به صورت كاملاً متقن و جوان‏پسند باشد. چرا كه واقعاً جاي چنين كتابي، خالي است و ممكن است، افرادي پيدا شوند و در صدد تحقيق درباره عقايد شيعه باشند. اين كتاب با چنين ويژگي‏هايي، مي‏تواند پاسخ‏گوي نيازهاي آن افراد باشد.

تذكّري درباره ملاقات‏ها
 يكي از مسائلي كه امروزه در جامعه به صورت غيرصحيح جلوه كرده، مسأله ملاقات و ديدار با امام زمان(ع) است. در اين رابطه بايد به نكاتي چند توجه داشت:
 ما معتقديم كه تمام نعمت‏هايي كه به انسان داده مي‏شود به وسيله آن وجود مقدس (سبب المتصل بين الارض و السماء) است. از طرفي زيارت و ملاقات با معصوم(ع) بسيار خوب و مستحبّ است. البته در صورتي كه ممكن باشد. آنچه در ادعيه و زيارتنامه درباره زيارت آن حضرت آمد، بيانگر حالت شوق و اشتياق به آن وجود مقدس است.
 نبايد اين مطلب را در جامعه گسترش دهيم كه بايد بيابان‏ها و كوه و دشت را طي كنيم تا آن حضرت را ببينيم. خود آن حضرت نيز فرموده‏اند: «هر كسي ادعاي مشاهده نموده، بايستي او را تكذيب كنيد». اصلاً ما نيازي به اين حرف‏ها نداريم؛ آنچه وظيفه ما و همه شيعيان و دوست‏داران آن حضرت است، اشاعه فرهنگ صحيح «مهدويت»، «مهدي زيستي» و «ترويج افكار ائمه(ع)» است.

افتخاري بزرگ
 اجمالاً كار شما، بسيار كار پر اهميتي است. و ما به هر مقامي هم كه برسيم، بزرگ‏ترين افتخار ما اين است كه سرباز امام زمان (عج) هستيم و نمي‏توانيم افتخاري بالاتر از اين براي خود تصور كنيم. لذا هر چه مي‏توانيد در اين باره زحمت بكشيد، مطالعه كنيد، بنويسيد و آن را به جايي برسانيد. اميدوارم كه مورد قبول خداوند متعال و حضرت ولي عصر (عج) قرار گيرد و اجر مضاعف در تومار عمل شما، ثبت و ضبط شود. خداوند متعال به همه شما توفيق دهد و ان شاء الله آثار زحمات شما را هر چه زودتر مشاهده نماییم.

 

در محضر حضرت آيت الله العظمى مكارم شيرازى (دامت بركاته)

((وعد الله الذين آمنوا منكم وعملوا الصالحات ليستخلفنّهم في الأرض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنّنّ لهم دينهم الذي ارتضي لهم و ليبدّلنّهم من بعد خوفهم أمناً يَعْبُدُونَني لايشركون بي شيئاً))نور: 55

((وعد الله الذين آمنوا منكم وعملوا الصالحات ليستخلفنّهم في الأرض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنّنّ لهم دينهم الذي ارتضي لهم و ليبدّلنّهم من بعد خوفهم أمناً يَعْبُدُونَني لايشركون بي شيئاً))نور: 55.

حكومت صالحان، وعده‏ي الهي‏
...اين آيه، به صراحت مي‏گويد، خداوند، به كساني كه ايمان و عمل صالح دارند چهار وعده داده است:

§         «ليستخلفنهم في الأرض»:
يعني، حاكميّت در روي زمين پيدا خواهند كرد.

§         «ليمكننّ لهم دينهم الذي ارتضي لهم»:
تمكين، در اين‏جا، به معناي استقرار و پا برجايي است؛ يعني، طوري است كه نمي‏شود آن را تكان داد. قرآن، وعده داد، در آينده‏اي نزديك، ايمان و اسلام، در اين سرزمين استقرار پيدا كند.

§          «وليبدلنّهم من بعد خوفهم أمناً»:
اين حالت ترس و وحشت، از ميان مي‏رود و امنيّت و آرامش، جاي آن را خواهد گرفت.

§         «يعبدونني لايشركون بي شيئا»:
همه‏ي اين‏ها مقدمه است براي اين كه خالصانه، خداوند عبادت شود و شرك و كفر و نفاق، محو و نابود گردد.

فتح مكّه، نمونه‏ي از پيشگويي‏ قرآن
خوب، اين، يك پيشگويي قاطع قرآن مجيد بود. اين پيشگويي، واقع شد. هنگام فتح مكه، تقريباً، آتش جنگ، جز جنگ‏هاي كمي كه بعداً واقع شد، خاموش گشت و امنيّت، در سراسر جزيره مستقر شد.
اين آيه، يك مفهومي دارد در مورد اصحاب پيغمبر و يك مفهوم عمومي‏تر دارد در مورد تمام زمان‏ها و يك مفهوم خاصّي دارد كه درباره‏ي زمان قيام حضرت مهدي‏عليه السلام است. در قرآن، آياتي درباره‏ي حضرت مهدي‏عليه السلام است كه يكي از آن‏ها، همين آيه‏ي پنجاه و پنجم سوره‏ي نور است.
اوّلاً، مفهوم آيه، عام است: «وعدالله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات» معيار، ايمان و عمل صالح است. بنابراين، در دوران‏هاي بعد هم، كساني كه ايمان و عمل صالح داشته باشند، در منطقه‏ي خودشان، حاكميّت پيدا مي‏كنند؛ يعني، اگر در منطقه‏اي حاكم نبود، پس يا ايمان درستي يا عمل صالحي نبوده است.
ما، در انقلاب ديديم انقلابيان كشور ما، واقعاً، داراي ايمان و عمل صالح بودند، مخصوصاً در آغاز انقلاب، صفاي عجيبي بر همه حاكم بود و خداوند هم وعده‏اش را وفا كرد و امنيّتِ پس از جنگ حاكم كرد و «يعبدونني لايشركون بي شيئا» در حدّ خودش، حاكم شد.
مسئله‏ي مهمّي كه در اين‏جا است، اين است كه اين آيه، هماهنگي خاصي دارد با رواياتي كه از پيغمبر اكرم‏صلي الله عليه وآله بعنوان بشارت بر ظهور مهدي‏عليه السلام آمده است.

فراواني روايات اهل سنّت‏
برخي، گمان مي‏كنند كه رواياتي كه از طرق شيعه درباره‏ي حضرت مهدي‏عليه السلام آمده، بسيار زيادتر است از رواياتي كه از اهل سنّت وارد شده است، در حالي كه اين طور نيست و برادران اهل سنّت، آن قدر روايات درباره‏ي حضرت مهدي‏عليه السلام نقل كرده‏اند كه كتابي به نام «في تواتر روايات المهدي» نوشته شده است؛ موضوع اين كتاب، اين است كه رواياتِ درباره‏ي حضرت مهدي‏عليه السلام متواتر است. روايات حضرت مهدي‏عليه السلام هم در صحاح هست و هم در غير صحاح.
آنان هم حديث مهدي‏عليه السلام را متواتر مي‏دانند. حديثي معروف در كتاب منتخب الأثر از صد و بيست و سه منبع نقل شده است كه اكثريّت منابع‏اش، از اهل تسنّن است. آن حديث كه همه‏ي ما شنيده‏ايم و هماهنگ بحث ما است، اين است كه اگر از روزگار، جز يك روز باقي نماند، خداوند، آن روز را طولاني مي‏كند تا اين كه مردي از خاندان حضرت رسول‏صلي الله عليه وآله قيام كند و زمين را پر از عدل و داد كند بعد از آن كه ظلم و جور، آن را گرفته باشد.

ظهور حضرت، تكامل نهايي انسان‏
تعبير «لو لم‏يبق من الأرض»، اشاره به چه چيز است؟ اين، يك سؤال مهمّي است. چرا مي‏فرمايد اگر يك روز بيش‏تر باقي نمانده باشد، باز هم خداوند اين برنامه را انجام مي‏دهد؟
عبارت مذكور، اشاره به اين است كه ظهور حضرت، يك فرمان حتمي و قطعي خداوند است و يكي از نواميس آفرينش بشر است كه اگر نباشد، آفرينش بشر، در واقع، به هدف نهايي نمي‏رسد. خداوند، انسان را براي تكامل آفريده است، جامعه‏ي انسانيّت براي كمال آفريده است. اگر با ظلم و جور، اين جامعه نابود شود، پايان پيدا كند، قيامت بر پا شود، بمب‏هاي اتمي نسل بشر را منقرض كند، هدف آفرينش انسان، و «ما خلقتُ الجنّ و الإنسَ إلاّ ليعبدونِ» تأمين نشده است. اين‏كه مي‏فرمايد: «اگر يك روز بيش‏تر از عمر دنيا باقي نمانَد»، اشاره به اين است كه اين، هدف نهايي و قطعي و تغييرناپذير آفرينش انسان است كه شخصي قيام كند و ظلم و ستم را برچيند و دست جهان انسانيّت را بگيرد و به هدف تكامل برساند و حاكميّت عدل و داد را بر جهان استوار سازد.
چرا مي‏فرمايد: «عدلاً و قسطاً»؟ چه تفاوتي ميان عدل و قسط است؟ چه تفاوتي ميان ظلم و جور است؟ عدالت، نقطه‏ي مقابل ظلم است. يك نفر ظالم، حقوق مردم را غصب مي‏كند و مي‏شود ظالم، ولي كسي كه ميان افراد، فرق مي‏گذارد، از نظر لغت عرب، اسم‏اش «جور» است و نقطه‏ي مقابل‏اش «قسط» است. بنابراين، وقتي كه قيام مي‏كند، نه تنها خودش ظلم نمي‏كند و حقوق مردم را به نفع خودش مصادره نمي‏كند، بلكه اجازه نمي‏دهد كه تبعيض باشد. حقِّ همه، پرداخت مي‏شود و همگي، زير چتر عدالت او، به حقّ خودشان مي‏رسند. اين، در واقع، اوج تكامل در جهان انسانيّت است.
ما، اين آيه و روايات را كنار هم مي‏گذاريم، در يك جا، خداوند، مي‏فرمايد:
«وعده داده است به مؤمناني كه عمل صالح دارند كه آنان را خليفه‏ي روي زمين كند و آيين اسلام را تمكين بدهد و پا برجا كند و ناامني را از بين ببرد و تا آنان بتوانند خالصانه خدا را بپرستند»
پيغمبر اسلام‏صلي الله عليه وآله هم مطابق اين صد و بيست و سه روايت چنين وعده‏اي داده است. از اين‏جا مي‏فهميم كه اين آيه‏ي شريف، هر چند در زمان پيغمبر به صورت موضعي پياده شد و مسلمان‏ها پيروز شدند، هر چند در انقلاب يا حكومت‏هاي صالح ديگر، مثل حكومت اميرمؤمنان‏عليه السلام پياده شد، امّا در عين حال، آن اوج تكامل‏اش، در زمان ظهور حضرت مهدي‏عليه السلام است. در آن زمان، تمكين دين در ارض، عمل مي‏شود. در قرآن، «ارض»، گاهي به بخش‏هايي از زمين اطلاق شده و گاهي به تمام زمين اطلاق شده است. بنابراين، بشاراتي كه روايات به ما مي‏دهد، اين است كه بالاخره، جهان، به اين وضع كنوني باقي نمي‏ماند، بلكه مصلحي مي‏آيد، رهبري مي‏آيد، نوري ساطع مي‏شود، پيشوايي كه جهان را غرق عدل و داد و امن و امان و حاكميّت توحيد خواهد كرد، مي‏آيد.
در اين‏جا، نكته‏ي ديگري هم هست كه در روايات اهل بيت‏عليهم السلام به آن اشاره شده است. تعبيري است از امام سجادعليه السلام كه در ذيل اين آيه، جمله‏اي فرموده‏اند و با صراحت، نام «مهدي» را بردند و سپس كلام‏شان را به كلام پيغمبر و كلام پيغمبر را به كلام خدا، پيوند دادند. آن حضرت، هنگامي كه اين آيه را تلاوت فرمودند يا در نزد آن حضرت تلاوت شد، فرمود: «هم - واللّه ! – شيعتنا». اين «الذين آمنوا و عملوا الصالحات» كه در آيه آمده، شيعيان ما هستند. «يفعل الله ذلك علي يدي رجلٍ منّا»، اين برنامه، در سطح جهان به دست مردي از ما پياده مي‏شود و «هو مهديُّ هذه الأمّة»، او، مهديّ اين امّت است كه اين برنامه را پياده مي‏كند. بعد فرمود:
«وهو الذي قال رسول الله‏صلي الله عليه وآله لو لم يبقَ مِنَ الدّهر إلاّ يوم لَطوّل اللّه ذلك اليوم».
بنابراين، آيه‏ي پنجاه و پنجم سوره‏ي نور، كلام پيغمبرصلي الله عليه وآله و كلام امام سجادصلي الله عليه وآله، همه، به هم پيوند پيدا مي‏كند و يك واقعيّت را روشن مي‏كند. آن واقعيّت، حكم قطعي پروردگار است. اگر بدون اين باشد، آفرينش انسان، به هدف نهايي نمي‏رسد. آن، هدف نهايي، اين است كه حكومت عدل و داد بر تمام جهان حكم‏فرما بشود، و توحيد، در همه جا، حاكم شود.
در بعضي از روايات داريم:
«لايبقي بيت حجرٍ ولامَدَر».
«بيت حجر»اشاره به قصرها و خانه‏هاي اشرافي است و «بيت مَدَر»، خانه‏هاي خشتي گِلي است؛ يعني، همه، بدون استثناء، در خانه‏هاشان اسلام وارد مي‏شود. حالا ممكن است كه يك افرادي باشند كه در باطن، مشكلاتي در عصر ظهور مهدي‏عليه السلام داشته باشند، ولي حاكميّت توحيد انكارناپذير است.

ظهور صغرا و ظهور كبرا
مطلب ديگري كه لازم است در اين ايّام به آن توجّه پيدا كنيم، سخني است كه در بعضي از نوشته‏هايم آورده‏ام و تمايل دارم كه عمومي هم عرض كنم، مخصوصاً براي جوانان عزيز. همان‏طور كه براي حضرت مهدي‏عليه السلام، يك غيبت صغرا و يك غيبت كبرا است، يعني درست مانند آفتاب، وقتي مي‏خواهد پنهان شود، ابتدا، قرص خورشيد پشت افق پنهان مي‏شود، ولي هوا نيمه روشن است، و كم كم، اين روشنايي برچيده مي‏شود و تاريك مي‏شود، براي ظهورش هم يك ظهور صغرا و يك ظهور كبرا است، مانند موقعي كه آفتاب مي‏خواهد طلوع كند، قرص خورشيد هنوز پيدا نشده، امّا هوا، نيمه روشن است و بعد خورشيد ديده مي‏شود. مرحله‏ي غيبت ايشان در دو مرحله واقع شده است و ظهور ايشان هم ظهور صغرا و هم ظهور كبرا دارد. در ظهور صغرا، توجّه مردم به امام زمان‏عليه السلام زياد مي‏شود و همه جا، صحبت از امام زمان‏عليه السلام است و جلسات امام زمان‏عليه السلام، پر شور مي‏شود و بحث‏هاي امام زمان‏عليه السلام، همه جا را مي‏گيرد وضع، طوري مي‏شود كه مردم تشنه مي‏شوند و آماده مي‏شوند. ما، تصوّر مي‏كنيم كه در اين عصر و زمان، ما إن شاء الله، در بين‏الطلوعين ظهور حضرت مهدي‏عليه السلام قرار داريم. من، فراموش نمي‏كنم پنجاه سال قبل، مؤسّساتي كه به نام حضرت مهدي‏عليه السلام بود، خيلي كم بود و كتاب‏هايي كه درباره‏ي حضرت مهدي‏عليه السلام نوشته شده بود، به اندازه‏ي امروز نبود، و سخن از مهدي‏عليه السلام، به اين گستردگي نبود. اگر كسي، چهل يا پنجاه سال قبل، مسجد جمكران مي‏رفت، در بهترين شب‏ها، دَه يا بيست نفر بودند، امّا الان صدها هزار نفر در بعضي از شب‏هاي حسّاس هستند!

لزوم گسترش بحث مهدويّت‏
ما، به سوي طلوع كبرا پيش مي‏رويم. اگر مي‏خواهيم به آن ظهور كمك كنيم، اين ظهور صغرا را توسعه دهيم! همين بحث‏هاي مختلف درباره‏ي حضرت را ميان جوانان و بزرگ‏سالان و زنان و مردان و مسلمانان و غير مسلمانان توسعه دهيم و به اينترنت بكشانيم. خلاصه، با امواج، نام مهدي‏عليه السلام را به همه‏ي دنيا برسانيم و اين ظهور صغرا را پر رنگ كنيم تا نام حضرت مهدي‏عليه السلام در همه‏ي جلسات، حضور پيدا كند. من، معتقدم، اگر اين كار را بكنيم، اين، يك مصداق عملي دعاي تعجيل فرج مي‏شود.
اميدوارم كه همه‏ي جوانان عزيز، پيوند قلبي و عاطفي‏شان را، روزبه‏روز، با حضرت مهدي‏عليه السلام بيش‏تر كنند و با او انس بيش‏تر پيدا كنند و عشق بورزند و در جلساتي كه به نام حضرت است، بيش‏تر شركت كنند و كتاب‏هاي خوبي را كه درباره‏ي حضرت مهدي‏عليه السلام نوشته شده است، بيش‏تر مطالعه كنند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

«كتابنامه»

1. مجلسى، محمدباقر، بحار الأنوار،مؤسسه الوفاء، بيروت / 1404.

2. نورى طبرسى، ميرزا حسين، نجم الثاقب، انتشارات مسجد جمكران، چ دوم / 77.

3. سعادتپرور، على، الشموس المضيئة، نشر احياء كتاب، چ أوّل / 80، مترجم: سيد محمدجواد وزيرى.

4. حرّ عاملى، محمّد بن الحسن، وسايل الشيعه، مؤسسه آل البيت، قم / 1409.

5. مكى عاملى، محمّد بن جمال، اللمعة الدمشقية، 10 جلدى، دار العالم الاسلامي بيروت.

6. نجفى، محمّد حسن، جواهر الكلام.

7. طباطبايى يزدى، محمّدكاظم، عروة الوثقى.

8. طباطبايى، محمّد حسين، شيعه در اسلام، انتشارات جامعه مدرسين، چ دوازدهم / 76.

9. نعمانى، ابن أبي زينب، الغيبة، انتشارات صدوق.

10. رضوانى، على اصغر، موعودشناسى، انتشارات مسجد جمكران، چ أوّل / 84.

11. سيّد ابن طاووس، جمال الاسبوع، انتشارات رضى، قم.

12. حرّ عاملى، محمّد بن الحسن، اثبات الهداة، 3 جلدى، مكتبة العلمية قم.

13. عاملى، جعفر مرتضى، دراسة في علامات الظهور والجزيرة الخضراء، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي قم ترجمه محمّد سپهرى.

14. تهرانى، آغابزرگ، الذريعة إلى تصانيف الشيعة، دار الاضواء، بيروت.

15. قمي، عباس، مفاتيح الجنان، ناشران قم، چ أوّل .

16. باقى، محمدرضا، مجالس حضرت مهدى(عليه السلام)، نشر صدر، چ أوّل / 78.

17. طوسى، محمّد بن حسن، الغيبة، انشتارات بصيرتى، چ دوم.

18. صدوق، محمّد بن عليّ، كمال الدين، نشر اسلامي 2 جلدى.

19. صدوق محمّد بن عليّ علل الشرايع، دار احياء التراث العربى، چ دوم.

20. صدر، سيّد محمّد، تاريخ الغيبة الكبرى، دار التعارف سوريه.

21. عياشى، محمّد بن مسعود، تفسر القرآن، نشر علميه قم.

22. كلينى، محمّد بن يعقوب، اصول كافي، دار التعارف، لبنان.

23. افتخارزاده، سيّد حسن، گفتارهايى پيرامون امام زمان(عليه السلام)، نشر شفق، چ چهارم / 79.

24. سيّد ابن طاووس، الامان، مؤسسه آل البيت(عليهم السلام)، قم / 1409 هـ.

25. شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، انتشارات جامعه مدرسين، 4 جلدى، 1413 هـ.

26. إبراهيم بن عليّ، كفعمي، المصباح، انتشارات رضى، قم / 1405 هـ.



 

نظر
افزودن جدید جستجو
عالی بود فقط مطالب به هم ریخ
nashenas 2012-04-16 09:55:03

عالی بود فقط مطالب به هم ریخته بود
اگر در
فایل پی دی اف بنویسید ودوباره بزنید فکر کنم
درست بشه با تشکر
نظرات
نام:
ایمیل:
 
عنوان:

."

 
 

تازه ها

  :: وقتی وهابی نمی تواند وضوی خود را کنترل کند + فیلم   :: گزارش فرهنگی اردوی راهیان نور - اردیبهشت 91 + عکس   :: پیاده روی طلاب بمناسبت روز جمهوری اسلامی   :: حروف جر و زائده کاری از آقای کریمی   :: التلخیص التشجیری فی المنطق التعلیمی - اثر آقای سیدمحمدحسین جعفری   :: اذ،اذا،ما،ال- کاری از آقای سیدعلی حسینی   :: ولایت فقیه - تحقیق آقایان سازندگی،آیت،تفتی،مسلمی   :: تنبیهات المعاطاة   :: منابع روایت « لولا علی لهلک عمر»   :: چهل حدیث از امام عصر(عج)   :: آیا وهابیت به پایان عمر خود نزدیک می شود؟   :: بدعت عمر در نماز تراويح   :: نهى از شعر خواندن در مسجد   :: انتقاد آیة الله مکارم شیرازی از تعطیلات زیاد حوزه   :: یه کم هم از اختلاس   :: احادیثی در مورد نوروز   :: روضۀ آیت الله حسن‌زادۀ آملی در شام غریبان امام حسین علیه السلام   :: جسد فرعون   :: شعر جالب يک بچه آفريقايي   :: شاخ شیطان تحقیق آقایان نجفی، کرمی، حسین زاده   :: گزارش مرکز خبر حوزه از برنامه های تابستانی کانون خاتم   :: گزارش مرکز خبر حوزه از اردوی تابستانی سال 90   :: سخنرانی آقای سیدهادی مرتضوی   :: سخنرانی آقای سیدمحمدحسین رضایی موسوی در زمینه خطبه 11 نهج البلاغه   :: كارآمدي ولايت فقيه در بحران هاي اجتماعي   :: سوالات مسابقه تفسیر سوره حجرات - ویژه طلاب و خانواده اساتید   :: سوالات مسابقه تفسیر سوره حجرات - ویژه اساتید   :: مهدویت، کاری از آقایان محمودی،نیک پور،پناهیان،مسلمی زاده   :: خطبه امام سجاد «علیه السلام»، قیام بر علیه نیرنگ ها   :: تفسیر سوره مبارکه حجرات   :: نمرات نیم سال اول 90 - پایه پنجم/ششم   :: نمرات نیم سال اول 90 - پایه چهارم   :: نمرات نیم سال اول 90 - پایه سوم   :: نمرات نیم سال اول 90 - پایه دوم   :: نمرات نیم سال اول 90 - پایه اول   :: قواعد اعلال   :: استصحاب در نحو به قلم آقای احسان پیرهادی   :: تجــــزیه و ترکیب اختـــــلاس   :: دل نوشته ای از نوع مسئول سایت   :: شخصیت محمدبن حنفیه، سخنرانی آقای رضایی موسوی   :: بصیرت شیشه ای!!!   :: کتاب باید در خانه اش نوشته شود   :: درآمد دستفروش   :: شوخی در دستشویی!   :: نمی دونم چرا آقای صبور یه جوری من رو نگاه کرد ؟   :: سخنرانی آقای دهقان پیرامون خطبه33 نهج البلاغه   :: سخنرانی آقای بنی حسینی، خطبه 32 نهج البلاغه   :: خلاصه ای از برنامه های تابستان 1390 کانون فرهنگی هنری خاتم   :: دنیای وارونه   :: چرا بازی شطرنج حرام است؟

پیشنهادات ویژه

 
 

 

 


ائمه از نگاه اهل سنت

احمد در کتاب « مناقب» ، و ابن منذر، و ابن ابی حاتم، و طبرانی، و ابن مردویه، و واحدی ، و ثعلبی، و ابو نعیم ، و بغوی در تفسیر خود، و ابن مغازلی در « مناقب» با سند های خود از ابن عباس نقل کرده اند: وقتی این آیه نازل شد از رسول خدا پرسیده شد: ای رسول خدا! خویشان تو که مودت و محبت آنها بر ما واجب است چه کسانی هستند؟ فرمود: « علی و فاطمة و ابناها» [ علی و فاطمه و دو فرزندانش].

مناقب علی [ ص187،ح263]؛ المعجم الکبیر[ح12259]؛الکشف والبیان[ ورقه 46،سوره شوری:آیه23] ؛ مناقب علی بن ابی طالب [ ص307-309،ح352].

معاویه اینچنین است!

روزی رسول خدا صل الله علیه و آله  فرمود: « یطلع من هذا الفج رجل من امتی یحشر علی غیر ملتی» ( از این دره مردی از امتم  بالا می آید که در قیامت بر غیر دین من محشور خواهد شد)؛ و ناگهان معاویه ظاهر شد.

تاریخ طبری357:11