|
13 آذر 1390 ساعت 11:12 |
|
درد این است که چرا دردمان نمی گیرد ، می دانم که خیلی چیزها به تو ربطی ندارد و مثل من حوصله و وقت خیلی از دعواها و بحث های بیخود را نداری ولی شاید یک بار گوش دادن ارزش وقت تلف کردن داشته باشد. نمی توانی انکار بکنی که "نفهمیدن" با "نمی خواهم بفهمم" فرق خیلی زیادی دارد ؛ نمی توانی انکار بکنی که "ندیدن" حقائق با "چشم بستن به روی حقائق " خیلی فاصله دارد . چرا اینقدر زود یادمان رفت ندای أین عمّار فرزند فاطمه(س) ؟ چقدر توانستیم مثل عمار باشیم ؟ چه کسی عمار شد ؟ عمار چه می گفت ؟ اصلا چرا عمار ؟ چرا سید علی نگفت أین مالک ؟ من برایت می گویم :مالک را علی به سوی سپاه معاویه فرستاد ، عمار را به سوی سپاه خودی . بیدار نشده دوباره خوابمان را از سر گرفتیم . معلوم شد چقدر ارزش دارد برایمان از عمار گفتن و چقدر واقعیت دارد کوفی نبودنمان ؟! این را خیلی راحت می گویم : تو و بدتر از تو من ، اگر خدایی ناکرده راننده ای چندتومنی از من و تو زیادتر بگیرد تا ابد یادمان نمی رود . طرف می شود مصداق کامل نامردی . ولی چقدر زود یادمان رفت که همین دیروز بود بعضی ها در لباس خودی مقدسات عزیزتر از ناموسمان را نشانه رفتند . اذیت می کند حسن ظن مقدس مآبان ، وقتی به یقینیات وهمی خود فرعون را فرشته می خوانند . اذیت می کند این احتیاط سراسر بی احتیاطی ، تو و من را . غیرت ماها زیر سوال رفت وقتی عده ای شیطان صفت شعار دادند : « بسیجی واقعی همت است و باکری » راستی چه کردند با بن مرجانه ها که روز عاشورا خیمه های حسینی را سوزاندند ؟ برای ما باعث افتخار است که رئیس دستگاه قضا می گویند : ما خط قرمز نداریم . اما واقعیت این است که بعضی ها در هیچ خطی جا نمی گیرند که بخواهند خط قرمزی هم داشته باشند . توپخانه ی 351
|