|
نامه شهید مطهری به امام در نجف ـ 1356
بسم الله الرحمن الرحیم .السلام علی مولانا أمیرالمؤمنین و امام المتقین وقائد الغر المحجلین والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
استاد ومقتدای بزرگوارم! حوادث ناگوار پی درپی برای اسلام از یک طرف وروشن بینی ها و اقدامات مثبت و منفیِ به موقع و صحیح آن استاد بزرگوار از طرف دیگر، موجب شده که روز به روز جدی تر و با خلوص وصمیمیت بیشتر آرزو کنم و از خداوند متعال مسألت نمایم که وجود مبارک آن رهبر عظیم الشأن را برای همه مسلمانان مستدام بدارد، اللهم آمین. خدا را گواه می گیرم که کمتر اتفاق می افتد که در حال یا مقام وموقف دعایی این وظیفه را فراموش کنم و امیدوارم که مشمول دعوات خیریه شما بوده باشم.
در حدود دو ماه پیش از اروپا عریضه ای تقدیم داشتم و مایلم بدانم رسیده یا خیر. در اینجا جریانهای پیچیده و گمراه کننده ای وجود دارد که توجه وآگاهی حضرتعالی ضرورت دارد:
اول اینکه شاید به قدر کافی مستحضر باشید که نفوذ افکار مارکسیستی تا برخی محافل مذهبی و در میان بعضی از دوستانی که انتظار نمی رفت، پیشروی کرده، لااقل در حدی که با هر گونه موضعگیری ولو موضعگیری فکری در برابر آنها به استناد اینکه فعلا صلاح نیست، مبارزه می شود و حتما به هر وسیله هست باید نظر حضرتعالی وسیله بیت محترم به افرادی که واقعا از این جهت در اشتباهند ابلاغ شود.
جریان دوم جریان به اصطلاح گروه مسمّی به «مجاهدین» است. اینها در ابتدا یک گروه سیاسی بودند ولی تدریجا به صورت یک انشعاب مذهبی دارند در می آیند، درست مانند خوارج که در ابتدا، حرکتشان یک حرکت سیاسی بود، بعد به صورت یک مذهب با یک سلسله اصول و فروع درآمدند. کوچکترین بدعت اینها این است که به قول خودشان به «خودکفایی» رسیده اند و هر مقام روحانی و مرجع دینی را نفی می کنند. از همین جا می توان تا آخر خواند. دیگر اینکه در عین اظهار وفاداری خود به اسلام، کارل مارکس لاأقل در حدّ امام جعفر صادق(ع) نزد اینها مقدس ومحترم است. البته اینها آنهایی هستند که بر مسلک سابق خود باقی هستند. آنها که اعلام تغییر موضع کردند تکلیفشان روشن است. بنده هم اطلاعاتم درباره آنها مع الواسطه است، ولی افراد متدیّن و فهیمی که سالها با آنها هم زندان بوده اند هستند ومن معتقدم حضرتعالی از آنها ـ نه فقط از یک نفر آنها ـ جدا جدا بخواهید نظریات خود و مشهودات خود را بنویسند وخدمتتان ارسال دارند؛ وعجب این است که هنوز هستند برخی از دوستان ما وارادتمندان شما که کارهای اینها را توجیه وتأویل می کنند.
مسئله سوم مسئله روحانیت است . من خود از منتقدین روحانیت بوده وهستم اما با اعتراف به مزایایش و با اعتقاد به لزوم حفظ و نگهداریش ودر همان اصلاحش. ولی جریان غیر قابل انکار این است که تنها موضوعی که گروههای مختلف از مقامات دولتی گرفته تا کمونیستها ومنافقین خلق و برخی جمعیتهای به ظاهر مذهبی مثل شریعتی ها در آن وحدت نظر دارند، کوبیدن روحانیت از اساس و برداشتن این سد از میان است، البته هر دسته ای به منظوری؛ یکی به منظور ایجاد یک روحانیت فرمایشی به شکل اهل تسنن که مطیع دولتها باشد، ودیگری به منظور از میان برداشتن دین، وسوم و چهارم به منظور تصاحب یک قدرت مردمی که دین است و آن را بر وفق مراد تفسیر کردن. در این مقام نیز باید اظهار تاسف کنم که برخی دوستان ما طلاب جوان و جوانان دانش آموز و دانشجو را بر بغض و کینه روحانیین به استثنای شخص حضرتعالی پرورش می دهند واین برای اسلام و روحانیت عاقبت بسیار وخیمی دارد. خوب است حضرتعالی به بیت محترم دستور فرمایید از این جهت درباره دوستان و ارادتمندان تحقیق کامل بفرمایند و به کسانی که چنین روشی دارند تذکراتی داده شود.
چهارم مسئله شریعتی هاست. در نامه قبل معروض شد که پس از مذاکره با بعضی دوستان مشترک قرار بر این شد که بنده دیگر درباره مسائلی که به شخص او مربوط می شد، از قبیل صداقت داشتن وصداقت نداشتن واز قبیل التزامات عملی سخنی نگویم ولی انحرافاتی را که در نوشته های او هست، به صورت خیرخواهانه و نه خصمانه تذکر دهم؛ ولی اخیرا می بینم گروهی که عقیده وعلاقه درستی به اسلام ندارند و گرایشهای انحرافی دارند با دسته بندیهای وسیعی در صدد این هستند که از او بتی بسازند که كه هيچ مقام روحاني جرأت اظهار نظر در گفته هاي اورا نداشته باشد .اين برنامه در مراسم چهلم او در مشهد -متاسفانه با حضور برخي از دوستان خوب ما – و پيشتر در ماه مبارك رمضان در مسجد قبا اجرا شد تحت عنوان اينتكه بعد از سيد جمال واقبال – و بيش از آنها – اين شخص رنسانس اسلامي به وجود آورده واسلام را نو كرده و خرافات را دور ريخته وهمه بايد به افكار او بچسبيم. ولي خوشبختانه با عكس العمل شديد گروهي ديگر مواجه شد وبعلاوه{با}هوشياري وحسن نيت امام مسجد كه متوجه شد توطئه عليه روحانيت است بوده در شب هاي آخر في الجمله اصلاح شد.
عجبا!مي خواند با انديشه هايي كه چكيده افكار ماسينيون مستشار وزارت مستعمرات فرانسه در شمال آفريقاوسرپرست مبلغان مسيحي درمصر وافكار گورويچ يهودي ماترياليست وانديشه هاي ژان پل سارتر اگزستانسياليست ضد خدا و عقايد دور كهايم جامعه شناس ضد مذهب است ، اسلام نوين بسازند ، پس وعلي الإسلامِِِِِ السلام.
به خدا قسم ار روزي مصلحت اقتضا كند كه انديشه هاي اين شخص حلاجي شود وريشه هايش به دست آيد وبا انديشه هاي اصيل اسلامي مقايسه شود، صدها مطلب به دست مي آيد كه بر ضد اصول اسلام است وبعلاوه بي پايگي آنها روشن مي شود. من هنوز نمي دانم فعلا چنين وظيفه اي دارم يا ندارم؛ولي بااينكه مي بينم چنين بت سازي مي شود فكر مي كنم كه تعهدي كه درباره ي اين شخص دارم ديگر ملغي است ، در عين حال منتظر اجازه ودستور آن حضرت مي باشم . كوچكترين گناه اين مرض بد نام كردن روحانيت است .او همكاري روحانيت با دستگاه هاي ظلم وزور عليه توده ي مردم را به صورت يك اصل كلي اجتماعي در آورد،مدعي شد كه ملك ومالك و ملا به تعبير ديگر تيغ و طلا وتسبيح هميشه در كنار هم بوده و يك مقصد داشته اند . اين اصل معروف ماركس و به عبارت بهتر مثلث معروف ماركس را مه دين ودولت و سرمايه سه عامل همكار بر ضد خلقنرد وسه عامل از خود بيگانگي بشرند را به صد بان پياده كرد، منتهي به جاي دين ، روحانيت را گذاشت ؛ نتيجه اش اين شد كه جوان امروز به اهل علم به چشم بدتري از افسران امنيتي نگاه مي كند وخدا مي داند كه اگر خداوند از باب « ويمكرون ويمكر الله والله خير الماكرين » در كمين اونبود او در مأ موريت خارجش چه به سر روحانيت واسلام مي آورد . تبليغاتي در اروپا وآمريكا له او از زهد وورع و پارسايي تا خدمت به خلق وفداكاري و جهاد در راه خدا وپاكباختگي در راه حق شده است و بسيار روشن است كه دست هاي مرموزي در كار بوده ودوستان خوب شما در اروپا وآمريكا اغفال شده اند . من لازم مي دانم كه حضرت عالي گاهي برخي افراد بصير را ولو به طور خفا به اروپا و آمريكا بفرستيد ، جريان ها را از نزديك ببينند وگزارش دهند كه به عقيده بعضي ازدوستانتان درآنجا پاره اي از حقايق از حضرت عالي كتمان مي شود گروه هاي چهارگانه فوق بامن به حساب اينكه تا اندازه اي اهل فكر ونظر وبيان وقلم هستم به شدت مبارزه مي كنند ، شايعه برايم مي سازند،جعل وافترادمي بندند به طوري كه خود را مصداق آن شعر فارسي مي بينيم كه محقق اعظم خوجه نصر الدين طوسي در آخر شرح اشارات به عنوان زبان حال خود آورده است :
به گرداگرد خود چندان كه بينم بَلا انـگشـتري ومن نگينم
|